تبليغاتX
خود جوش
 
واکنش خودجوش دانشجویی به مسائل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، دانشگاهی روز
 
مطلب منتشر شده در نشریه هابیل پاطوق بسیج

بسیج دانشجویی یکی از تشکلهای دانشجویی است که از نظر امکانات و گستردگی و نیروی انسانی قابل قیاس با هیچ مجموعه دانشجویی دیگر نیست. بیش از 2500 دفتر در دانشگاههای کشور، امکانات گسترده فیزیکی، تمایل دانشجویان مذهبی به حضور در بسیج، نشریات متعدد، شبکه خبری مستقل و ... تنها بخشی از امکانات در اختیار این مجموعه دانشجویی است.
میزان اثرگذاری این تشکل در قیاس با این امکانات همیشه مورد سوال جدی علاقمندان و دلسوزان بوده است. میزان پیگیری پیام مقام معظم رهبری به تشکلهای دانشجویی(6/8/81) و تاکیدات متعدد ایشان بر نهادینه شدن مطالبه دانشجویی، ایفای نقش جریان سازیِ ایجابی در دانشگاه ها و ... از موارد مهمی است که عملکرد بسیج دانشجویی در آن، در قیاس با سایر مجموعه های دانشجویی بسیار ضعیف و غیر قابل دفاع است. البته مشخص است که منظور ما از عملکرد، مواردی است که به اثرگذاریِ ایجابی در فضای دانشجویی و یا عمومی کشور منجر شود و نه تعداد نشریات منتشر شده و یا امثال چنین آمار کمی. این نوشته مجال پرداختن جزئی برای اثبات ادعای فوق - عملکرد ضعیف در مقابل مطالبات رهبری- نیست.
مد نظر نویسنده ارائه ریشه های ناکارآمدی این تشکل است. نویسنده با توجه به حضور طولانی مدت، ارتباط با سطوح مختلف سازمانی، شرکت در دوره های آموزشی متعدد و... این تشکل سعی نموده است سه گره اصلی را طرح،  بررسی و عوارض آن را طرح نماید.
مشکل اول : شکاف فکری نیروی انسانی نواحی و سازمانها با دانشجویان دانشگاه ها
دو دسته از افراد با توانایی و روحیات مختلف در پیکره سازمان بسیج دانشجویی وجود دارند. دسته اول کارمندان نواحی و سازمان بسیج دانشجویی که نیروهای نظامی می باشند و دسته دوم دانشجویان عضو بسیج که با روحیه آرمانخواهانه وارد این تشکل شده اند. نویسنده، معتقد به نگرشی که اصل ارتباط با سپاه به عنوان نهادی نظامی و وابسته حکومتی را مشکل می داند نیست، بلکه نسبت به کیفیت و چگونگی ارتباط انتقادات جدی ای دارد. به تجربه ثابت شده است که سطح فهم و درک و فضای ذهنی کارمندان نواحی و حتی سازمان بسیج دانشجویی فاصله زیادی با فضای فکری دانشجویان دانشگاه ها دارد. سطح سواد این افراد عموما در سطح لیسانس و یا کمتر و مهمتر از آن مطالعات آنها حداکثر در حد بولتن های سازمانی خلاصه می شود. حتی اگر این گزینه قابل نقض باشد به جرات می توان ادعا کرد که حوزه دغدغه های این افراد بسیار متفاوت با فضای دانشجویان است. بدیهی است در این شرایط نیروهای سازمانی (مراکز، نواحی و یا سازمان) مرجعیت فکری برای دانشجویان پیدا نمی کنند و نباید انتظار داشت که دانشجویان به راحتی پذیرای دیدگاه های این افراد باشد. به همین میزان درک برنامه ها و دیدگاه های دانشجویان توسط این افراد نیز دشوار است. در این فضا وقتی که مجموعه سازمانی بخواهد در جزئیات برنامه های دانشگاهها ابراز نظر و دیدگاه کند و یا اینکه خود را مسئول عملکرد دانشگاه ها بداند؛ چالش دو چندان می شود.
زمانی که مجموعه سازمانی بخواهد همه جزئیات دانشگاه ها را مطلع بوده و اتفاقی خارج از اختیار و اطلاع آنها رخ ندهد(برخورد بی اعتمادانه نسبت به دانشگاه ها)؛ هر نیروی قوی ای برای فعالیت باید ابتدا اعتماد مجموعه سازمانی را جلب کند. به عبارت دیگر نسبت به حضور نیروهایی که در دانشگاه ها فعالیت فکری اثرگذار انجام می دهند حساسیت و بی اعتمادی وجود دارد. لذاست که نگرش های حفاظتی برای شناسایی نیروهای ناسالم قوت گرفته و از آنجا که اعضای سازمانی از نظر فکری ضعیف می باشند خطاهای بسیاری در این امر رخ داده است. من جمله این خطاها حذف نیروهای انقلابی تنها به جرم عدم اعتماد نیروهای سطح پایین سازمانی است. به عبارت دیگر نتیجه این منش طرد بخشی از نیروهای انقلابی و قوی فکری از  بسیج دانشجویی و حضور در سایر مجموعه های مذهبی می باشد. اینک بخش زیادی از دفاتر بسیج دانشجویی خالی از نیروهای فکری است؛ چرا که ایشان خواهان استقلال فکر و نظراند و این امر با آن نگرش محقق نمی شود.
لازم به ذکر است که مدل های دیگری از تنظیم روابط میان بخش های دانشجویی و سازمانی، نظیر مسئولین دانشگاه ها با تشکلها و یا نهاد نمایندگی با کانون های زیر مجموعه خود و... وجود دارد که در صورت بررسی دقیق   می تواند از نقاط قوت آنها الگوبرداری شود.
مشکل دوم : تعریف انتظارات و توقعات گسترده و تشکیلات عریض و طویل غیر متناسب با واقعیات دانشجویی.
سازمان بسیج دانشجویی برای سازماندهی درونی چارت تشکیلاتی نسبتا وسیعی را طراحی کرده است. به طوریکه گاه بیش از ده مسئولیت در پایگاه یک دانشکده دیده شده است. از طرف دیگر از یک دفتر در دانشکده انتظار است علاوه بر اینکه واحدهای فعال فرهنگی، علمی و سیاسی داشته باشد؛ در هر مناسبتی نیز ابراز وجود نماید. این انتظارات و چارت مسئولیتی وسیع باعث می شود پتانسیل دانشکده ها - که محدود است – پراکنده شده و از اثر بخشی آن کاسته شود. لذاست که دانشکده ها و دانشجویان عضو به انبوهی از فعالیت های اجرایی و یا شبه اجرایی کشانده شوند. یعنی فعالیتهایی که برای آن حداقل مطالعه و رشد فکری وجود دارد. دلخوش کردن به آمار تعداد سخنرانی ها، تعداد نشریات منتشر شده و به طور خلاصه آمارهای کمی خطای بزرگی است که سازمان بسیج دانشجویی مرتکب می شود.  که این مقایسه کیفی نیروهای بسیج دانشجویی و برنامه های آن ها با سایر تشکلها می تواند نشانگر این مطلب باشد.
مشکل سوم : حاکمیت نگاه سلبی و روحیه محافظه کاری.
سازمان بسیج دانشجویی در اثر دسترسی به اطلاعات مکرر، انگیزه زیادی برای واکنش نشان دادن تحرکات جریانات سیاسی معاند و مخالف نظام دارد. این نگرش باعث شده است که بخش عمده ای از فعالیت های دفاتر این تشکل واکنش به فعالیت های جریانات و تشکلهای دیگر باشد. به طوری که اگر این جریانات نباشند تقریبا هیچ حرفی برای گفتن برنامه ریزی نشده است. نتیجه طبیعی حاکمیت چنین نگرشی، رسوخ محافظه کاری در تشکل و ترس از انتقاد نسبت به شرایط کشور انتقادهای کلیشه ای و... می باشد. به عبارت دیگر تشکلی که محافظه کاری در آن رسوخ کرده باشد دیگر نمی تواند جریان ساز باشد. کما که در قبال بسیج دانشجویی نیز این نگرش وجود دارد که کمتر جریان های اثر گذار سازنده ایجابی در این مجموعه رخ داده است و اگر جریانی هم ساخته شده باشد غالبا سلبی است.
همانطور که ذکر شد نویسنده با توجه به تجربه طولانی حضور در این تشکل و ارتباط تنگاتنگ با مسئولین استانی و بعضا کشوری؛ چالشهای فوق را اساسی ترین نقاطی می داند که در صورت حل آن می توان انتظار داشت بسیج دانشجوبی جسورتر، آرمانگراتر به ایفای نقش دانشجویی خود یعنی مطالبه گری و نقادی بپردازد.  انشاالله

  نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 

خاستگاه مسئله :

 

مسئله ضرورت برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج از آنجا شكل گرفت كه رسم و رسوم هاي اين امر خير آن قدر زياد شد كه اصل توصيه ديني براي تعجيل جوانان در اين امر خير تحت شعاع قرار گرفت و آنچه كه الان در جامعه مرسوم است مسابقه چشم هم چشمي براي برگزاري مفصل تر مراسم هاست. اين امر انتظارات خانواده ها از يكديگر را افزايش داده و حتي بر سطح توقعات و انتظارات زوج هم اثر مي گذارد. به عنوان مثال اگر رسم الف تا كنون نبوده است اما پس از اينكه دو سه نفر از دوستان و آشنايان به آن پايبند بودند نه تنها در نزد خانواده ها توقع ايجاد مي شود بلكه بعضا به عروس و يا داماد هم تلقين مي شود كه مثلا اگر رسم الف رخ ندهد شان مراسمشان و يا خانواده هايشان پايين مي آيد و حتي چه بسا بعدها با ديدن ديگران آرزو بر دلشان بماند كه كاش ما رسم الف را هم برگزار كرده بوديم كه اين حس صرفا از يك قياس نسبي با ديگران حاصل مي شود.

البته اين مسئله جاي تامل جدي دارد كه تا چه ميزان از تاثيرپذيري نسبي از عرف طبيعي (و نه درست) است و چه ميزان آن غير طبيعي. آيا براي همه تصميم هاي زندگي الگوهاي ديني و عقلي مي توان يافت و يا خير ؟‌ يا اينكه دين و عقل حكم مي كند كه در برخي حوزه ها از عرف تبعيت شود؟‌و اگر چنين مسئله وجود دارد مصاديق عيني آن در پديده ازدواج كجاهاست ؟ مثلا حفظ شان خانواده ها كه احتمالا مستندات روايي هم براي آن مي توان يافت به چه معناست ؟ تا كجا عرف تعيين كننده آن است و ...

اما به هر حال فراتر از تاملات نظري همانگونه كه كفته شد وضع موجود در كشور چون ناقض فلسفه ديني در ازدواج زود جوانان و مغاير با تعاليم ديني ماست؛ غلط است و بايد در جهت تعديل آن گام برداشت. بحث ما در اينجا از زاويه سلبي و براي تعديل به مطلوب مراسم هاي ازدواج است و نه ارائه الگوي مطلوب ديني

 

برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج از دو جهت امكان پذير است:  يا بايد عروس و داماد و خانواده ها آنقدر عزت نفس و مناعت طبع داشته باشند كه ملاك ارزشكذاري شان را چندان وابسته به عرف نكنند و يا اينكه عرف جامعه را تعديل نماييم تا اين اتفاق رخ ندهد و يا تلاش توامان ...

 

چرايي ساده برگزار كردن مراسم هاي ازدواج :

براي اين موضوع مي توان سه دليل عمده را بر شمرد

 

اصالت ساده زيستي: مي توان با اين منظر كه هر هزينه اي كه استدلال عقلي و شرعي نداشته باشد ‌اسراف است و نبايد انجام شود اقدام به برگزاري ساده مراسم هاي عروسي نمود. فرض بر اين است كه مي توان مستقل از عرف هاي موجود و نگرش هاي ناظرين بيروني مجلسي طراحي نمود كه حداقل هاي شرعي و عقلي را داشته باشد. در اين استدلال فرض مي شود كه عوامل بيروني نظير عرف،‌ خانواده ها و... اثري بر تصميم‌گيري ندارند و يك انسان مسلمان با توجه به تاكيدات ديني مي خواهد قناعت و صرفه جويي كند. گرچه با تساهل و تسامح اين كار  شدني است ليكن برخي شاخص هاي عقلي و شرعي پيوند با نگرش بيروني ( تسامحا عرف)‌ دارد و لذا ترسيم قطعي اين مسير دشوار است و تا كنون هم متاسفانه نهادهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي كشور الگوي مطلوبي را براي برگزاري مراسم هاي ازدواج كه هم ساده باشد و هم قابل پذيرش جامعه ارائه ننموده اند.

 

اصالت عرف شكني: از طرف ديگر اين نگاه وجود دارد كه با برگزاري هر مراسمي مطابق با عرف هاي غلط رايج يك شاهد و استدلال بر ضرورت تداوم اين مسير غلط افزوده مي شود. مثلا جوان بعدي فاميل كه مي خواهد ازدواج كند با ارائه چند مثال و از جمله مراسم هاي ما و شما مواجه مي شود. به او خواهند گفت پسرخاله شما و ... هم چنين كردند. به عبارت ديگر ضرورت دارد بر خلاف عرف هاي رايج  غلط عمل كرد كه اصالت آنها زير سئوال برود و مسير براي كساني كه به هر دليل از عهده چنين رسوماتي بر نمي آيند دشوارتر نشود.

 

ضرورت عرف شكني بواسطه جايگاه اجتماعي: يك دليل ديگر مربوط به كساني است كه به دلايل مختلف از وجاهت اجتماعي برخوردارند و عملكرد آنها الگو و يا حداقل شاهد مثال ديگران مي شود. مثلا فعالين برجسته تشكلها بويژه دوستان عدالت خواه و يا فرزندان مسئولان ، بزرگان فاميل و ... براي اين دسته اصرار بر ساده برگزار كردن مراسم ها ضرورت مضاعف دارد چرا كه ديگر صحبت از شاهد مثال نيست بلكه خواهند گفت فلاني ها هم كه ادعا داشتند و ... چنين كردند. يعني وجاهت به اين فرهنگ‌هاي غلط داده مي شود و اين چيزي فراتر از شاهد مثال است.

 

چالش هاي پيش روي برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج :‌

 

عدم شناخت درست زن و شوهر و خانواده ها از يكديگر در زمان برنامه ريزي مراسم عقد : اولين و مهمترين چالش عدم آشنايي زن و شوهر و خانواده هاي طرفين با هم است. در اين شرايط بواسطه رودربايستي و نگراني از تلقي غلط و ايجاد ذهنيت منفي و ...  جرات و شجاعت طرح موضوع در باب برگزاري ساده مراسم ها وجود ندارد و فضاي عدم آشنايي باعث مي شود تا همه چيز رسمي و مطابق با عرف تعريف شود. طرفين مي ترسند كه به خسيسي متهم شوند و گفته شود كه فلاني ها نمي خواهند خرج كنندو ...

همچنين زن و شوهر هم صميمت و شناخت كافي را نسبت به هم ندارند تا بتوانند با فهم درست ديدگاه هاي يكديگر و طرح مسئله با خانواده هايشان زمينه ساده برگزار كردن مراسم ها بدون ايجاد ذهنيت هاي منفي و بد فهمي از يكديگر را فراهم نمايند. جه بسا اگر فضا مساعد باشد خانواده ها هم مخالفتي نداشته باشند.

به همين دليل يكي از اولين گام هاي ساده زيستي يعني فقط برگزاري يك مراسم قرباني مي شود. چرا كه در فضاي بيگانگي، رشته برگزاري مراسم عقد از دست زوج ها خارج شده و متناسب با شرايط عرف تعيين مي شود. شايد اگر زن و شوهر مدتي هر چند كوتاه (يك ماه)  را با محرم باشند (مثلا صيغه محرميت خوانده باشند و يا اينكه مراسم را با فاصله از عقد برگزار كنند) آنگاه امكان ايجاد فضاي گفتگو و تفاهم بيشتر براي ساده برگزار كردن مراسم تسهيل مي شود.

 

ضرورت احترام به پدر و مادر : از ديگر موضوعاتي كه بايد مد نظر باشد حفظ حرمت و احترام پدر و مادر است. رايج است كه در برگزاري ساده مراسم هاي عروسي يكي از بيشترين اختلافات با خانواده ها و به ويژه پدر و مادرهاست. لذا نحوه مواجهه و حل اين مسائل بايد به گونه‌اي باشد كه احترام ايشان حفظ شود و چه بسا در مواردي بسياري بايد كوتاه آمد و به ديدگاه تن داد.

 

توان مالي بالاي برخي خانواده ها : از ديگر مشكلات توانايي مالي خانواده هاست. در برخي موارد خانواده ها از نظر مالي دارا هستند و معتقدند هزينه‌هاي مراسم فشاري بر آنها نمي آورد. لذا قانع كردن خانواده ها براي كاهش مراسم ها دشوارتر مي شود. البته مي‌دانيم كه دارايي مجوز مصرف كردن نيست اما به هر حال خانواده ها ميان هزينه كردن و حفظ وجهه بيروني و اعتبار خانوادگي (با هر برداشتي) ترجيح مي دهند كه درگير دلخوري ها و بگو و مگوهاي خانوادگي نشوند. بماند كه برخي خانواده ها خود علاقمند هستند كه رسوم ها را تمام و كمال برگزار نمايند.

 

حسادت هاي خانوادگي:‌ اين حسادت ها چند دسته اند.

  • عدم مراعات خانواده عروس از سوي داماد و برعكس. اين گزاره كه "آنها مي خواهند خرج كنند ما كه نمي خواهيم" را بعضا والدين به فرزندانشان مي گويند
  • دخالت هاي اقوام و تحريك آنها براي پايبندي كامل به رسومات.
  • و....

تلقين عرف به عنوان ضرورت : گزاره "آرزو به دلمان مي ماند" در زمان هاي مختلف بكار برده مي شود. اين مسئله شايد درست باشد منتها بخشي از آن نتيجه تلقين است. يعني رسمي بارها تكرار شده است و پدر و مادرها و عروس دامادها با تلقين و تكرار و ... (كه مسئله اي رواني است) براي خود ذهنيتي ايجاد كرده اند كه اگر فلان اتفاق نيفتد،‌ آرزو به دلمان مي ماند. در حالي كه عكس آن را مي توان پياده كرد. به هر حال وقتي مسئله اي تبديل به ذهنيت و آرزو شد ديگر با منطق و گفتگو و ... نمي توان مانع آن شد.

 

چگونگي ساده زيستي

 

به نظر نويسنده مهمترين بخش ساده زيستي ممانعت از برگزاري مراسم هاي مكرر است. البته ساده زيستي در مراسم ها در جاي خود ارزشمند است و بعد بحث خواهد شد.  اما مهمتر از آن برگزاري يك مراسم است. مراسم بودن تابعي از تعداد ميهمانان و ميزان مقدمات و موخرات آن است.

ضمن اينكه نويسنده به برگزاري يك مراسم جشن و شادي معتقد است و آن را خلاف موازين شرعي و عقلي نمي داند.

 

چرا دو مراسم رخ مي دهد؟ به دلايل مختلف زمان عقد و عروسي از هم فاصله دارد. فاصله از يك سو  فرصتي است براي داماد تا شرايط زندگي را فراهم كند و براي خانواده عروس تا جهيزيه دختر را فراهم نمايند. از طرف ديگر مبتني بر نظريات روانشناسان و صاحبان تجريه اين فاصله بهترين فرصت آشنايي عروس داماد با روحيات هم؛ آشنايي با توقعات و انتظارات متقابل  و آماده شدن براي زندگي مشترك است و اگر چنين زماني طي نشود بعدها در خانه مشكلاتي پديد خواهد آمد.(شرح اين موضوع خود يادداشتي مجزا مي طلبد.)

 

در چنين شرايطي خانواده ها علاقمند هستند تا عروس و داماد را به عقد هم درآورند و با برگزاري مجلسي آن را رسمي نمايند تا از نظر رفت و آمدها و روابط در خانواده و اقوام پذيرفته شود و اين موضوع مي شود علتي براي برگزاري مراسمي مجزا به نام عقد.

 

دو مسير مختلف را مي توان طي نمود. يا با فرهنگ سازي مراسم عقد را ساده برگزار كرد. مثلا با حضور خانواده هاي طرفين و يك نفر از بزرگان هر فاميل و ... و مراسم اصلي را در عروسي برگزار كرد و يا اينكه مراسم عقد را مفصل برگزار كرد و از برگزاري مراسم عروسي صرف نظر نمود و با يك سفر مشهد و ... زندگي مشترك را آغاز كرد.

 

نكته ديگر اينكه در هر يك از بخش‌ها (عقد و عروسي) نبايد مسئله را صفر و يكي تعريف كرد. هر گامي براي ساده برگزار كردن ارزشمند است. مثلا اگر امكان حذف مراسم عقد نبود مي توان از سفره عقد، ‌عكاسي و آتليه و... صرف نظر كرد.عكاس را از آشنايان فاميل انتخاب نمود تا در هزينه‌هاي آنها صرفه جويي نمود. مثلا كيك عقد مي تواند نباشد و يا ارزان تر باشد. اگر مراسم در تالار است مي توان از سفره عقد زوج قبلي استفاده كرد و اگر در خانه قرار است سفره عقد باشد براي تزيين آن مي توان از خانم هاي خوش سليقه فاميل استفاده نمود. مي توان تعداد كمتري ميهمان دعوت كرد. به جاي دو نوع غذا يك غذاي خوب و آبرومند داد. و به همين ترتيب در همه بخش ها حداقل ها را تامين و از اسراف خودداري كرد.

 

ما به لطف پدر و مادرهايمان توانستيم گامي هر چند كوچك در اين مسير برداريم  و تجربه اي را نگاشتيم تا هم زحمات آنها را پاس بداريم و هم زمينه اي را فراهم كنيم كه ديگران هم در اين مسير گام بردارند.

  نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
 شما ميگوئيد كه ما شعار عدالت ميدهيم؛ دانشجو را ميگيرند، اما آن كسى را كه به عدالت صدمه زده، نميگيرند. قوه‏ى قضائيه چنين، يا دستگاه مسئول چنان. خوب، اينجا شما بايد زرنگى كنيد؛ يك لحظه از درخواست و مطالبه‏ى عدالت كوتاهى نكنيد؛ اين شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همين است كه عدالت را بخواهد. پشتوانه‏ى اين فكر هم با همه‏ى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممكن است انجام بگيرد؛ شما زرنگى‏تان اين باشد: گفتمان عدالت خواهى را فرياد كنيد؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‏سازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مى‏بينم ديگر. من مواردى را مشاهده ميكنم - نه در دانشگاه، در گروه‏هاى اجتماعى گوناگون - كه روى يك مصداق خاصى تكيه ميكنند؛ يا به‏عنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا به‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مى‏بينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است. بنابراين وقتى شما روى شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيله‏اى به دست ميدهيد براى اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفته‏ام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گله‏اى ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفرى به‏عنوان مفترى يك شخصى را معرفى كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‏ى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام يك كارى ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگى كنيد، شما اسم نياوريد، شما روى مصداق تكيه نكنيد؛ شما پرچم را بلند كنيد. وقتى پرچم را بلند كرديد، آن كسى كه مجرى است، آن كسى كه در محيط اجراء ميخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را ميكنند. آن كسى هم كه فرياد مربوط به محتواى اين پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمى ميكند و كار پيش خواهد رفت. بنابراين به نظر من مشكلى در كار شما نيست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستيد كه انتظار هم از شما همين است. هر شعار خوبى كه داده ميشود، بعد از اتكال به خداى بزرگ كه همه‏ى دلها و زبانها و اراده‏ها دست اوست، تكيه به شما جوانهاست، اميد به شما جوانهاست؛ اين را بدانيد. بالاخره همشهرى شما كه از او شعر هم خوانديد، ميگويد:

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم‏
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن‏

نرنجيد؛ دنبال كار برويد.

مقام معظم رهبري در ديدار با دانشجويان دانشگاه هاي شيراز (1387)

اولاً وقتي شما سؤال مي‏کنيد و پاسخ مي‏خواهيد، بايد سؤالي بکنيد که پاسخ آن - از سوي هر کسي - قابل تشخيص و ارزيابي کمّي باشد؛ والاّ اين‏که شما بگوييد «آيا مي‏دانيد که از قِبل بيکاري چه مشکلاتي پيش مي‏آيد؟»، جوابش اين است که بله، مي‏دانيم. «چه‏کار مي‏کنيد؟» همين کارهايي که مي‏بينيد داريم مي‏کنيم. اين‏طور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد کرد. يا از قوه‏ي قضاييه بپرسيد «شما براي رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه کار کرديد؟» آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد که اين کارها را کرده‏ايم. پاسخگويي مقوله‏ي بسيار حساسي است.
مقام مظعم رهبري در ديدار با تشكلهاي دانشجويي (1384)

اينها و امثال آن نقطه‏هاى استفهام برانگيزى‏ست كه هر جوان معتقد به عدل اسلامى ذهن و دل خود را به آن متوجه مى‏يابد و از كسانى كه مظنون به چنين تخلفاتى شناخته مى‏شوند پاسخ مى‏طلبد. و همچنين در كنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضائى عملكرد قاطعانه براى ريشه‏كن كردن اين فسادها را مطالبه مى‏كند.
پيام مقام معظم رهبري به تشكلهاي دانشجويي (۱۳۸۱)

جملات فوق برخي از بيانات مقام معظم رهبري درباره وظايف دانشجويان در مطالبه عدالت بود. 

از گذشته  در جریانات عدالت خواه سوال کلیدی وجود داشته است که وارد چه مصادیقی باید شد و وارد چه مصادیقی نباید شد و چرا؟ تحليل سخنان مقام معظم رهبري در مقاطع مختلف مي تواند نكات آموزنده اي را براي تشكلهاي عدالت خواه به همراه داشته باشد :‌

بخشي از موضوعاتي كه جنبش دانشجويي در مطالبه عدالت با آنها مواجه مي شود مصاديقي هستند كه در طرفين آنها اشخاص با گرايشهاي سياسي  حضور دارند. اين پرونده ها معمولا پرورنده هاي پيچيده اي هستند.
 چرا كه اولا طرف متهم مدعي است قانوني عمل كرده است و اين ادعا را نمي توان به آساني رد كرد. بلكه مستلزم ورود دقيق به قوانين و بررسي هاي حقوقي است. (البته اين مسئله ناشي از ضعف سيستم قانئن گذاري كشور و عدم شفافيت قوانين است.)
ثانيا امكان احاطه اطلاعاتي دانشجويان بر مسئله دشوار است. يعني مسائل داراي سابقه هاي تاريخي، جلسات و اتفاقات متعددي و روندهاي پيچيده است و اگر امكان احاطه نظري دانشجويان بر آنها وجود داشته باشد امكان احاطه اطلاعاتي بسيار دشوار به نظر مي رسد همانطور كه رهبري فرمودند امكان خطا هم بالاست.
ثالثا با فرض اينكه دانشجويان امكان احاطه اطلاعاتي داشته باشند؛ اصل اين كار مورد ترديد است. اينكه دانشجويان بيش از حد معقول درگير كارهاي اطلاعاتي شوند با روح فضاي دانشجويي همخواني ندارد.
همين نكته پاشنه آشيل تشكلها در ورود به مصاديق است چرا كه از عدم اشراف اطلاعاتي دانشجويان در كنار آرمانخواهي و صداقت به راحتي مي توان براي بهره برداري هاي سياسي استفاده كرد و يك جريان دانشجويي را بازيچه دست احزاب سياسي قرار داد.
براي شفاف تر شدن موضوع لازم به توضيح است كه در بررسي مصداقي در عرصه سياسي (بويژه آن دسته از مصاديق كه اهداف سياسي پشت پرده آنهاست) به چند نكته توجه نمي شود و عمدا يا سهوا مورد غفلت قرار مي گيرد :
• بر فرض اثبات اتهامات؛ آيا اين تخلفات عمدي صورت گرفته است و يا سهوي
• در صورت سهوي بودن چه ميزان ناشي از مسئوليت فرد و خطايي طبيعي ديكته نويسي است ؟
• اتهامات طرح شده چقدر عموميت دارد؟‌ يعني اگر با همان عينك به بررسي بقيه آدمهاي هم سطح متهم بپردازيم، چند درصد آنها نيز مبتلا به هستند.
با اين سوالات نمي خواهيم برخورد با تخلف را ناديده بگيريم و نگاه تكنوكراتي داشته باشيم؛ بلكه هدف اين است كه اولا ميان عمد و سهو از يك سو و تخلف يابي و بهانه گيري از سوي ديگر تفاوت قائل شويم و نكند كه به بهانه‌اي آبروي كسي را بيش از تخلفش ضايع كنيم.
اين مسائل وقتي مهمتر مي شود كه مصاديق مذكور با افراد گره خورده و هر اتهامي منجر به ايجاد ذهنيت و بازي با آبروي افراد خواهد شد.
البته ايرادهاي دوستانه‌اي هم به حركت هاي دانشجويي در ورود به مصاديق وجود دارد :
• ورود به مصاديق با ذهنيت بوده است و در جهت اثبات اتهام‌ها و نه با هدف شفاف شدن و كشف حقيقت
• به دنبال نكته اول علاقه اي هم به شنيدن نظرات متهم ها وجود ندارد و مشخص نيست كه ما چقدر صادقانه با متهمين نشستيم و دفاعيات آنها را شنيديم و متهمين چقدر احساس كردند كه دانشجويان به دنبال كشف حقيقت هستند.
البته مصاديق را مي توان پيگيري كرد منتها با رعايت چند نكته :
• آنگونه كه رهبري گفتند اسم افراد آورده نشود
• مسئولان كشور مورد مطالبه قرار گيرند و از آنها پيگيري و شفافيت موضوع خواسته شود
• يك طرف مسئله منافع مردم باشد تا شائبه هاي سياسي ماجرا كمتر شود (مثلا كلاه بردارهاي بزرگي كه از مردم به بهانه هاي مختلف كلاه برداري مي كنند.
و مهمتر اينكه  مي توان مصاديقي را يافت كه آسيب هاي فوق را نداشته باشد و در عين حال شاخصه هاي مطالبه عيني در ديدگاه رهبري را نيز داشته باشد :
چرا علت عدم ارائه اساسنامه شركت ملي نفت از سوي تشكلها مطالبه نمي شود ؟
چرا علت عدم اجراي طرح كاداستر مطالبه نمي شود ؟
چرا اصلاح برخي قوانين از مجلس مطالبه نمي شود ؟
به نظر مي رسد موارد متعددي از مصاديق عيني وجود دارد كه پيگيري آنها متضمن حل بسياري از مشكلات كشور است و در عين حال آسيب هاي فوق را ندارد.

  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
یکی از دوستان قدیمی من طی نامه ای از کانادا دغدغه های خود را درباره عواقب بررسی نسنجیده علل حادثه شیراز به من و بخشی دیگر از دوستان منتقل کرده است. خواندنش برای تبادل نظر خالی از لطف نیست.

با سلام خدمت دوستان
مطمئنا همگی در جریان حادثه تلخ و تاسف بار انفجار حسینیه سید الشهدا شیراز هستید. هر چند هنوز به صورت رسمی دلیل و عامل انفجار اعلام نشده است اما با اخباری که از خبرگزاری های غیر رسمی به گوش می رسد و با توجه به عدم وجود انگیزه کافی و یا عدم توان اجرای چنین عملیاتی از سوی گروه ها و تشکیلاتی مانند بهاییان و وهابی ها این حدس تقویت می شود که سهل انگاری غیر قابل اغماض عده ای در کانون رهپویان وصال باعث این فاجعه و درگذشت شهادت گونه دوازده نفر شده است. اگر نتیجه کارشناسی -که قرار است تا چند روز دیگر منتشر شود- هم این گمانه را تایید کند بی شک سیل انتقاد ها بر علیه کانون رهپویان وصال شیراز و شخص آقای انجوی نژاد راه خواهد افتاد. سیلی که هدفش نه اصلاح، بلکه از ریشه کندن کانون رهپویان وصال است. بنده نه مرید آقای انجوی نژاد هستم و نه وابستگی به کانون رهپویان داشته و دارم (و در مواردی هم به حرف های ایشان انتقاد دارم) اما با توجه به تاثیر بسیار مثبت و حرکت مخلصانه این کانون احساس وظیفه می کنم در مقابل این سیل که عن قریب با تشویق و تهییج دشمنان آقای انجوی- اعم از داخلی و خارجی- با شتاب در جهت تخریب کانون به راه خواهد افتاد سد کوچکی بزنم.
کسانی که اندکی با شخص آقای انجوی نژاد ارتباط داشته اند و در جلسات ایشان شرکت کرده اند یا سخنرانی هایشان را شنیده اند در اخلاص و تلاش این مرد شک ندارند. دوست و دشمن در این امر متفق القول هستند که سید محمد انجوی نژاد انسانی سخت کوش، مدیر، مخلص و با پشتکار است. یادمان نرود که سید محمد انجوی نژاد – با همه عیوب و نقص هایش- کاری کرده است که بسیاری چون من تنها در حد حرف آن را مطرح می کنیم و در عمل نتوانسته ایم یک صدم کار او را انجام بدهیم. آقای انجوی  زندگی خود را مخلصانه وقف جوانانی کرده است که در صورت نبود کانون رهپویان وصال امروز به جای دغدغه دین و عدالت، به دنبال تامین پول حشیش و لوازم آرایش خود می بودند. کافی است به شیراز و به کانون سری بزنید و ببینید جوانانی را که تا دیروز عمر خویش را در بطالت و بیهودگی تلف می کردند ولی امروز به خاطر تلاش و اخلاص و مدیریت انجوی نژاد سینه زن کوی امام حسین(ع) شده اند. دینی که ایشان بر گردن خیلی از افراد دارد ناگفتنی و نانوشتنی است و قلم در بیان آن عاجز است. تنها می توان گفت خداوند پاداش نیکویش بدهد.
آنچه در بالا گفته شد به هیچ عنوان با هدف توجیه این سهل انگاری نبود و بنده هم به عنوان کسی که ادعای دوستی اهل بیت (ع) را دارد به خود اجازه نمی دهم برای دفاع از حقی، به  ضایع شدن حق دیگری رضایت بدهم. مسلم است که اندوه خانواده های این شهدا را ما درک نمی کنیم و هیچ عذر خواهی و پیامی نمی تواند درد دل آن مادر و همسر و برادر و خواهر را تسلا دهد و آنها محق هستند که خواستار تنبیه عاملان این سهل انگاری باشند.  بنده خواهان آن نیستم که به دلایل ذکر شده در بالا بررسی و تحقیق و احتمالا برخورد با عوامل این سهل انگاری- در صورت اثبات آن- ملغی شود، بلکه معتقدم باید برای حفظ بقا و کیان کانون رهپویان وصال با متخلفین برخورد قانونی و عادلانه شود و حقوق ضایع شده بازماندگان تمام و کمال پرداخت گردد. اما در عین حال نباید گذاشت این سهل انگاری توجیهی برای حمله به کلیت کانون شود.
هر چند آقای انجوی نژاد – در صورت اثبات عامل سهل انگاری- به عنوان مسئول و رئیس کانون شخصا باید پاسخگو باشند، اما نباید گذاشت کسانی که سال ها دشمنی کانون را در دل داشته اند از این فرصت برای حمله و تخریب کانون اسنفاده کنند. مسلم است اکنون بهاییان، وهابی ها، دکان داران عارف نما، مفسدان و حتی برخی مسئولین فاسد و تمام کسانی که از تلاش صادقانه و خالصانه و افشاگری های  این چند ساله کانون ضربه خورده اند بسیار خوشحال هستند و تمام سعی خود را خواهند کرد از این آب گل آلود ماهی مطلوب خود را بگیرند. گروه ها و دار و دسته هایی که سال ها برای خود دکان درست کرده اند و جوانان این مملکت را – در کمال بی تفاوتی برخی نهادهای به اصطلاح فرهنگی-  با ظواهر فریبنده از دامان اسلام ناب و اهل بیت می دزدند. اگر تلاش و خلاقیت امثال  کانون  رهپویان و افرادی مانند آقای انجوی نژاد  نبود بی شک تعداد جوانان فریب خورده بسیار بیش از این می شد. آن گروه ها و انجمن ها امروز شادمانند و امید دارند کانون رهپویان که مامن و پناهگاه هزاران جوان جویای حقیقت است فرو بریزد و آنها مجددا و در کمال آرامش و اطمینان جوانان این مرز و بوم را به باطل خود جلب کنند.
امروز تنها شخص آقای انجوی نژاد و کانون رهپویان وصال به اعلام حمایت و همیاری نیاز ندارد، بلکه جریان اسلام نابی که حضرت امام خمینی(ره) پرچمدار آن بود به همدلی ما نیاز دارد. کانون رهپویان وصال بی شک یکی از سربازان موفق جبهه حرکت خمینی (ره) است و نباید گذاشت این سرباز به دلیل اشتباهی از پای در بیاید و یا در حرکتش اخلالی ایجادشود. به عنوان کسی که تاثیر کلام و تلاش خالصانه مجموعه کانون رهپویان وصال و شخص آقای انجوی نژاد را لمس کرده و خود را مدیون او می داند این احساس وظیفه را کردم که در عین مشغله شدید با نوشتن این چند خط بتوانم قدم کوچکی در دفاع از جبهه انقلاب فرهنگی بردارم. دوستانی که با این حقیر هم رای و هم کلام هستند دست یاری برسانند تا با تهیه نامه ای –تقریبا با همین مضمون- و نشر آن در فضای مجازی اینترنت بتوانیم گام کوچکی در جهت دفاع – توام با نقد- منطقی و خردمندانه از کانون برداریم و امید تمام دشمنان قسم خورده اسلام اصیل و مذهب شیعه را که چشم به تضعیف کانون دارند ناامید کنیم.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
به مناسبتي در خدمت حاج آقاي... یکی از مسئولین با صفا و بزرگوار کشورمان رسيدم. در جلسه بحث ازدواج و... پيش آمده و ايشان توصيه‌هايي را هديه نمودند كه طرح آنها خالی از لطف نیست:‌
• زندگي هم آسان است و هم سخت. اگر آن را رها كنيد شما را مي پيچاند(مثل گرداب) و همه آرمان‌هايتان مي سوزد؛ ولي اگر كمي بر آن مديريت كنيد شيرين مي شود
• بعضي از بزرگان به خاطر زن هاي بد به مراتب عالي رسيده اند. شماها كه همسرهاي خوبي داريد اين فرصت به مراتب فراهم تر است.
• زن و مرد اختصاصات و روحيات خاص خود را دارند و خداوند اينگونه خلق كرده است. لذا اين ويژگي ها را بشناسيد و در رفتارهاي مد نظر قرار دهيد.
• از ذهن تان اين تصور را بيرون كنيد كه آدم كاملي را پيدا كرده ايد. انتظار ايده آل بودن نداشته باشيد هيچ يك از ما ايده آل نيستيم والا در جوار حق تعالي بوديم. امتحان ما اين است كه با اين تفاوت ها و كاستي ها بسازيم.
• مديريت خانه را به همسرتان بسپاريد تا ايشان هم مديريت بيروني شما را قبول كند.
• هيچ چيز به اندازه ابراز محبت به همسر مهم نيست. اگر روزي اظهار محبت نكرديد آن روز براي آينده زندگي تان نگران باشيد.
• تلويزيون را حتما در زندگي تان كنترل كنيد. اجازه ندهيد وقت هاي شما را ديگران برنامه ريزي كنند.
• حتما با هم برنامه مشترك داشته باشيد. تفسير كار كنيد و... بسياري از مطالب و حرفها در لابلاي اين برنامه هاي مشترك بروز پيدا مي كند.

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
مجلس شورای اسلامی دارای دو وظیفه مهم قانون گذاری و نظارت است. متاسفانه تا کنون شاخص مشخصی برای سنجش و ارزیابی فعالیت های مجلس مطلوب تدوین نشده است. لیکن بر مبنای دو رسالت گفته شده یعنی قانونگذاری و نظارت می توان شاخصه هایی را طرح نمود. البته این شاخص ها جامع و مانع نیستند و نمی توانند تصویر دقیقی از مجلس ارائه نمایند اما توجه به همه شاخص های مد نظر می تواند تصویری هر چند مبهم اما واقعی تر از عملکرد مجلس را ارائه نماید.
بر این اساس با بررسی وظایف مختلف مجلس و همچنین نقاط تجلی فعالیتهای یک نماینده می توان محورهایی را برای مطالبه دانشجویی از مجلس ارائه نمود.
لازم به ذکر است که چهار آسیب اساسی مجلس که در زیر شرح داده می شود اثرات منفی خود را در بسیاری از موارد گذاشته و منجر به ناکارآمدی مجلس می شود:

• ضعف علمی و یا شناخت ضعیف نماینده از کشور و نبود نگاه کلان در نماینده که باعث شده است اقلیتی از نمایندگان زمینه ساز تصمیمات مجلس شوند. به عنوان مثال در مجلس ششم 80 درصد پیشنهادات توسط 40 نماینده ارائه شده است. یعنی 250 نماینده کمتر از 20 درصد در حوزه قانونگذاری مجلس نقش داشته اند. حتی می توان ادعا نمود که آسیب های دیگر نیز ناشی از همین مسئله می باشند. اما برای تاکید بیشتر آنها را نیز طرح می نماییم.
• حاکمیت نگرشهای سیاسی، افزایش لابی های سیاسی، قدرت گرفتن فراکسیون های سیاسی و انتقال مراکز تصمیم گیری از کمیسیونهای تخصصی به فراکسیونها سیاسی
• قربانی شدن منافع ملی در سایه نگرش های منطقه ای
• پیوند ناسالم با دولت : به طوری که نماینده برای اخذ رای از مردم سعی در راه اندازی و تصویب برنامه های عمرانی منطقه ای  می کند و وزرا هم از این فرصت برای  خنثی سازی اختیارات نظارتی نماینده استفاده می کنند.

 

نظارت
موارد زیر برخی از مهمترین ابزارهای نظارتی مجلس است. برخی از این ابزارها یک بار در اختیار مجلس است و برخی دیگر نیز همیشه قابل استفاده است :

* رای اعتماد
 اولین ابزار نظارتی مجلس می باشد. تا قبل از دولت نهم و مجلس هفتم رسم بر این بوده است که به وزرا در ابتدای کار رای می دادند. لیکن در مجلس هفتم برای اولین بار مجلس در آغاز به کار کابینه به چهار تن از وزار رای نداد. این اتفاق به نوبه خود گام مثبتی است که می تواند نشانگر کارآمدی و اهمیت این موضوع باشد. مسئله حائز اهمیت این است که مجلس به برنامه ها و قابلیت های وزیر رای می دهد و بر این اساس باید نظارت بر عمکلرد وی متناسب با برنامه ها او باشد.

* تذکر: آیین نامه مجلس درباره تذکرات به این شرح است :
ماده 192 - در كليه مواردي كه نماينده يا نمايندگان مطابق اصل هشتاد و هشتم (88) قانون اساسي ، از رئيس جمهور يا وزير در باره يكي از‌وظايف آنان حق سؤال دارند، مي‌توانند درخصوص موضوع موردنظر به رئيس جمهور و وزير مسؤول كتباً تذكر دهند.
‌رئيس مجلس تذكر را به رئيس جمهور يا وزير مربوط ابلاغ و خلاصه آنرا در اولين جلسه علني آتي مجلس عنوان مي‌نمايد.
مهمترین مسئله ترکیب تذکرها از نظر ملی و منطقه ای است. متاسفانه بخش عمده ای از تذکرها به مسائل منطقه ای بر می گردد.
مسئله دیگر عدم پیگیری تذکرها و نداشتن ضمانت اجرایی است. لذاست که کارآمدی خود را از دست داده و به مسئله ای نمادین تبدیل شده است.

* سوال
مرحله بعد از تذکر است. طبق آیین نامه نامه فرآینده سوال به شرح زیر است :

‌ماده 193 - هر يك از نمايندگان مي‌توانند راجع به مسائل داخلي و خارجي كشور از وزير مسؤول درباره وظايف او سؤال نمايند. سؤال بايد كتبي،‌صريح و مختصر بوده و به رئيس مجلس داده شود. رئيس مجلس، موضوع را در اسرع وقت به كميسيون تخصصي ارجاع مي‌نمايد. كميسيون موظف‌است حداكثر ظرف يك هفته جلسه‌اي با حضور وزير و سؤال‌كننده تشكيل دهد. چنانچه وزير در كميسيون حاضر نشود و يا درصورت حضور، سؤال‌كننده قانع نگردد، كميسيون به هيأت رئيسه اطلاع مي‌دهد تا در اولين جلسه علني سؤال نماينده قرائت و فورا براي وزير مربوطه ارسال گردد و‌ ظرف چهل و هشت ساعت تكثير و دراختيار نمايندگان قرار گيرد.
 ‌ماده 194 - برطبق اصل هشتاد و هشتم(88) قانون اساسي، وزير مورد سؤال مكلف است حداكثر ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ سؤال، در مجلس‌حضور يافته و پاسخ دهد، والا از طرف رئيس مجلس بازخواست مي‌شود، مگرآنكه وزير رسماً و با عذر موجه تقاضاي تأخير حداكثر براي مدت يكماه ‌نموده باشد كه قبول اين تقاضا منوط به رأي مثبت مجلس خواهد بود. پس از حضور، وزير مورد سؤال و نماينده‌اي كه سؤال نموده و يا نماينده منتخب‌سؤال كنندگان به ترتيب مقرر در اين آيين‌نامه صحبت مي‌نمايند.
 ‌ماده 195 - درصورتي كه سؤال كننده با پاسخ وزير قانع نشود رئيس مجلس به تقاضاي سؤال‌كننده موضوع را به كميسيون تخصصي مربوط ارجاع‌مي‌نمايد. اين كميسيون مكلف است از تاريخ ارجاع سؤال، بدون فوت وقت، ظرف پانزده روز براي روشن شدن مطلب به هرطريق كه صلاح بداند، اعم‌از خواستن سوابق امر و يا اخذ پاسخ كتبي يا شفاهي از شخص وزير و هرگونه تحقيقات ديگري كه لازم بداند، به موضوع رسيدگي نموده گزارش خود را‌تنظيم و به مجلس تقديم دارد. اين گزارش در دستور هفته بعد قرار خواهد گرفت و بدون بحث در مجلس قرائت خواهد شد.
‌درصورتي كه سؤال كننده كتباً نسبت به سؤال خود اعلام انصراف كند، اين اعلام انصراف به وسيله رئيس يا منشي در جلسه علني قرائت مي‌شود.

در موضوع سوال موارد زیر مهم است:

1. تعداد سوالهای انجام شده از وزرا : بدیهی است هر چه وزیر بیشتر مورد سوال قرار بگیرد نشان نظارت بیشتر مجلس است. البته بدیهی است که سوال بیش از حد، معقول مطلوب نیست اما به دلایلی که بعداً تشریح خواهد شد مجلس تا وضعیت مطلوب فاصله زیادی داردو
2. تقسیم بندی سوالات به مسائل مهم و ملی و مسائل منطقه ای و خرد می توان نشان دیگری بر قضاوت میزان کارآمدی این اهرم باشد. متاسفانه بخش زیادی از سوالات منطقه ای و بومی و حتی مسائل جزئی است.
3. متاسفانه آنچه که در آیین نامه داخلی مجلس آورده شده است اصلا اجرا نمی شود. به طوری که فرآیند پیگیری سوال بعضا تا 18 ماه به طول می انجامد. در حالی که بر طبق آیین نامه مجلس این فرآیند حداکثر دو ماه به طول می انجامد. اعمال نظر هیئت رئیس، تراکم دستور کار مجلس و کثرت سوالات از علل این مسئله است.
4. آسیب دیگر جایگزینی رویه های غیر رسمی در روند طرح سوال است. متاسفانه سوالات نمایندگان با لابی ها و رایزنی های دو طرفه به جواب می رسد. در حالی که اصل علنی بودن، حضور در کمیسیون و ... که در آیین نامه آمده است عامل اساسی ای برای جلوگیری از هر انحرافی است.

* استیضاح
از استیضاح معمولا کمتر استفاده می شود اما در معدود موارد استفاده با چالشهای زیر مواجه است:
1. ممانعت و تلاش هیئت رئیسه برای جلوگیری از طرح استیضاحبوطریکه شنیده شده است بعضا هیئت رئیسه با فراخوانی نمایندگان و رایزنی با آنها سعی در منصرف کردن آنها می نماید.
2. سیاسی شدن استیضاح ها : حتی اگر استیضاحی طرح شود رسیدگی به آن در بستر مسائل سیاسی و خط کشی های خطی و جناحی رسیدگی می شود. اگر فضای بحث ها هم علمی و تخصصی باشد رای ها متاثر از حاشیه های فراوان است. وعده و وعیده های دولتی ها و نمایندگان موافق ، رایزنی های سیاسی و... همه و همه استیضاح را امری سیاسی می کند بطوریکه حتی اگر نمایندگان هم علمی برخورد کنند انعکاسهای سیاسی آن به مراتب بیشتر است.


* تحقیق و تفحص
1. با توجه به اینکه تحقیق و تفحص به درخواست یک نماینده قابل طرح است و لذا از میان تحقیق و تفحص های فراوان تعدادی از آنها تصویب می شوند. اینکه چرا برخی ها تصویب می شوند و برخی دیگر نه به آفت های کلی بر می گردد که در مجلس حاکم است.
2. در میان تحقیق و تفحص های انجام شده بخشی نا تمام می ماند و یا در تدوین گزارش آن اعمال نظر های فراوان می شود. نمونه بارز آن را می توان تحقیق و تفحص از قوه قضائیه دانست.
3. بخشی دیگر از تحقیق و تفحص ها با ممانعت دستگاه مربوطه و عدم هماهنگی آن مواجه می شود که در این صورت کار بسیار دشوار و حصول نتیجه دشوارتر است. (قوه قضائیه، دانشگاه آزاد و...)
4. گزارش برخی از تحقیق و تفحص ها آماده می شود اما متاسفانه موانع متعددی بر سر قرائت آن از تریبون مجلس ایجاد می شود (نظیر تحقیق و تفحص از آموزش عالی)
5. برخی از تحقیق و تفحص ها به نتیجه رسیده اما متاسفانه به طور کامل از تریبون مجلس قرائت نمی شود. مثلا تحقیق و تفحص از خودرو سازی
6. در حالی که آیین نامه مجلس صراحت دارد که متخلفانی شناخته شده در مسیر تحقیق و تفحص باید به مراجع قضایی معرفی شوند لیکن متاسفانه تا کنون چنین اتفاقی رخ نداده است.

* کمیسیون اصل نود
گزارش مدونی از فعالیت ها و میزان اثر بخشی این کمیسیون تاکنون ارائه نشده است. (زمان نگارش نوشته (بهمن 86))

* نمایندگان مجلس شورای اسلامی در شوراهای عالی
مجلس تعداد زیادی نماینده در شوراهای مختلف دارد. از جمله در هیئت نظارت بر صدا و سیما و... این نمایندگان خود بخشی از اهرمهای نظارتی مجلس می باشندو متاسفانه تاکنون این نمایندگان گزارشی از عملکرد خود و نتایج حضور خود ارائه ننموده اند.

 

قانون گذاری
در بعد قانونگذاری قضاوت و سنجش عملکرد مجلس به مراتب دشوار تر می باشد. لیکن اگر موارد طبیعی نظیر قرار دادهای خارجی، لوایح بودجه، وظایف نظارتی و ... را از دستور جلسات مجلس حذف و جداگانه ارزیابی نماییم؛ برای عملکرد مجلس در حوزه قانون گذاری به شاخص های زیر می توان پرداخت :

1. تعداد طرح های ارائه شده : این مقدار بویژه اگر بر اساس موضوع تقسیم شود می تواند نشانگر میزان فعال بودن مجلس (در مقابل منفعل بودن یعنی پرداختن به لوایحی که دولت ارائه می کند.) و حوزه های فعالیت می باشد. اینکه چه میزان از طرح های اقتصادی، چقدر فرهنگی و ... بوده است. چ
2. میزان طرح های(و نه لایحه) فوریتی. از آنجا که طرح های فوریتی به دقت کمتری در مجلس بررسی می شوند. لذا مجلس مطلوب تا حد ممکن طرح های فوریتی کمتری را ارائه می نماید. گرچه تعداد زیاد طرح های فوریتی می تواند نشان نا همخوانی مجلس با دولت باشد. یعنی طرح های فوریتی واکنشی باشد به تصمیمات غلط دولت.
3. تعداد قوانین اصلی کشور که در مجلس بازنگری شده است. علاوه بر قوانین عادی چند قانون اصلی در کشور وجود دارد که تدوین آنها بعضا به بیش از 50 سال گذشته می رسد(صنعت و معدن و...) ضرورت دارد که قوانین به مرور در مجالس به طور بنیادین بررسی شود. تعداد این قوانین یکی از شاخص های ارزیابی مجلس است.
4. قوانینی که مجلس برای احیای ظرفیت های معطل مانده قانون اساسی وضع می کند نیز می تواند یکی از شاخص های ارزیابی باشد. برای بخشی از اصول قانون اساسی تا کنون قانون وضع نشده است. مثلا اصل 44 و اصل 8(امر به معروف و نهی از منکر) و ... لذا اگر مجلس چنین قوانینی را وضع کند یکی از وظایف اصلی خود را انجام داده است.
5. نحوه بررسی قوانین بودجه و میزان دقت و مشارکت نمایندگان، نوع تصمیمات ار حیث بومی و منطقه ای و ... مشروط بر بررسی دقیق بودجه های سالانه می توان یکی دیگر از نشانگرهای ارزیابی مجلس باشد.

 

عملکرد نمایندگان

عملکرد نمایندگان در عرصه های مختلفی تجلی پیدا میکند. گرچه هیچ یک از این عرصه ها نمی تواند به تنهایی ملاک قضاوت عملکرد نماینده باشد و قضاوت کمی بدون در نظر گفتن محتوای کار درستی نیست. لیکن به طور کلی با در نظر گرفتن ملاحظاتی موارد زیر می تواند قضاوت کلی از عملکرد نماینده را ارائه نماید.

• سوال : تعداد سوالات از وزرا؛ میزان پیگیری سوالات؛ نتایج حاصل شده و ترکیب سوالات از حیث بومی و ملی.
• تذکر : تعداد تذکرات به مسئولان اجرایی و ترکیب تذکرات از حیث بومی و ملی.
• اخطار قانون اساسی
• تذکر آیین نامه ای
• حضور در کمیته های تحقیق و تفحص
• حضور در شوراهای عالی : اگر نماینده ای به نمایندگی از مجلس عضو شورای عالی باشد، میزان حضور و گزارش عملکرد می تواند شاخصی برای بررسی عملکرد نماینده باشد.
• نطق های پیش از دستور : محتوای نطقهای پیش از دستور
• نطق در مذاکرات : میزان نطقهایی که در مذاکرات انجام داده اند و تقسیم این نطقها به نطق در کلیات قوانین و یا جزئیات می تواند ملاک خوبی برای میزان ایفای نقش نماینده باشد.
• نطق در لوایح بودجه
• تعداد پیشنهادهای ارائه شده : تعداد پیشنهاد نشان دهنده میزان مطالعه و بررسی طرح ها و لوایح توسط نماینده و همچنین میزان شناخت و تسلط علمی او باشد.
• طراحی طرح : اگر نماینده ای طرحی را طراحی نمایند، نشان دهنده میزان تسلط و شناخت او مسئله مشخصی در کشور می باشد.
• حضور و غیاب در مجلس
• حضور و غیاب کمیسیونها
• و...

  نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
روز سه شنبه آقای ابوطالب در مصاحبه ای با ایسنا، لیست 49 نفر از افراد مورد حمایت اصولگرایان مستقل را اعلام نمود. اين ليست برای کسانی که انتظارات فراوانی از این ائتلاف داشتند تعجب برانگیز بود. از آنجا که این جریان جز سالم ترین جریانات سیاسی کشور است، لازم است دلسوزانه به نقد ایشان پرداخت. اینکه خاستگاه شکل گیری و استقبال از این افراد چه بود و علل انتقاد فعلی از آنها چیست؛ سوالی است که در این یادداشت به آن پاسخ می دهیم.

بستر شکل گیری جریانهای سوم چیست ؟
با بررسی جریانهای سیاسی کشور، این نتیجه حاصل می شود که بخش زیادی از خط کشی ها موجود ریشه فکری و حقیقی نداشته و ناشی از اختلافات شخصی و بد اخلاقی های سیاسی است.لذا این مسئله در برهه های مختلف زمانی مورد انتقاد مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) قرار گرفته است. چه زمانی که لفظ چپ و راست رایج بود و چه بعد از آن که دوم خردادی ، اصلاح طلب، محافظه کار و اصولگرا در بازه های زمانی مختلف در فضای کشور طرح شده بود. مقام معظم رهبری در برهه ای برای تاکید بر دیدگاه خود بحث خودی و غیر خودی و پس از آن "اصولگرای اصلاح طلب" را طرح نمودند.
در سالیان گذشته برای جا افتادن این مفهوم در کشور (حذف خط کشی های کاذب و طرح خط کشی های حقیقی) تلاشهای متعددی شده است و همیشه جریاناتی تلاش می کردند که نام خود را جریان سوم بگذارند. البته همین جریانات هم دسته های مختلفی داشتند از آنها که از روی محافظه کاری و به نیاتی سیاسی و کسب قدرت برهه ای ادعای جریان سوم بودن را داشتند و یا جریاناتی که حقیقتا واجد شاخص های اصیل و انقلابی بوده اند.
این جریانات به دلایل مختلفی نتوانستند جایگاه خود را در کشور پیدا کنند. شاید یکی از این دلایل به شرایط خاص دنیای سیاست بر می گردد. از آنجا که فلسفه حضور سیاسی (در مثبت ترین شکل آن)  اثرگذاری اجتماعی است و یکی از مسیرهای اثرگذاری سیاسی کسب قدرت؛ خطر اصالت قدرت همیشه برای فعالین عرصه سیاست وجود داشته است. به این معنا که آرام آرام ارزشهای مذکور فراموش شده و ضرورت گرفتن قدرت جای خود را به آنها می دهد.

اصولگرایان مستقل و جریان سوم
اصولگرایان مستقل منادی جریان سوم در زمان حاضر است. این جریان در فضایی شکل گرفت که بخش زیادی از منادیان عدالت و عدالتخواهی و کسانی که با عناوینی همچون آبادگران و ... وارد عرصه سیاست شدند؛ آرام آرام مغلوب آسیب های این عرصه شدند. محافظه کاری بر آنها غلبه کرد، واقعیات غلط فضاها را پذیرفتند، در تار عنکبوتی روابط سیاسی غرق شدند و ... مثلا  در مجلس نقش منفعلانه در مقابل دولت ایفا کردن و یا چشم پوشی از خطاهای اصولگرایان به بهانه عدم تضعیف جبهه (اعم از فردی نظیر سوء استفاده های مالی و یا جمعی مثل خطاهای تصمیم گیری) ، گسترش دایره مصلحت گرایی تا مصالح حزبی، گروهی و فردی و... خلاصه اینکه خطاها را چون ما انجام می دهیم اشکال ندارد.
در این فضا وجود جریانی که ارزشهای اصیل عدالت و عدالت خواهی را یادآوری کند و کمتر درگیر مصلحت اندیشی شود ضروری  می نمود.
اصولگرایان مستقل متکی بر دو  سه شخصیت برجسته و متعهد (نظیر دکتر حسن سبحانی و دکتر عماد افروغ و...) وجاهت پیدا کرد. این شخصیت ها عموما متناسب با فضای فکری خود اصولگریان مستقل را با شاخص هایی که خود به آن ها متعهد بودند معرفی کردند :
حقیقت گرایی و تکیه بر مبانی مبنای تصمیم گیری در حرکت سیاسی.
جریانی فکری در عرصه سیاست.
شکل گیری برای صیانت از تفكر و نه كسب قدرت برای قدرت.
دوری از مصلحت اندیشی های حزبی، گروهی و فردی.
پایبندی به اخلاق در سیاست.
سلامت اقتصادي وسياسي فردي.
پرهيز از روابط ناسالم در عرصه سیاست.

آسیب های پیش روی جریان چه بود ؟
از بدو شکل گیری جریان آسیب هایی برای این جریان متصور بود :
یکی از مهمترین نقاط آسیب  این بود که مبنای شکل گیری و عضو گیری منتقدین دولت نهم باشد و جریان بر اساس بغض مشترک بنا شود. برنامه ایجابی ارائه نشود و وجهه جریان بیشتر به منتقدین بی برنامه تبدیل شود. (گرچه منتقد بي برنامه ذاتا اشكال ندارد بلكه براي كساني كه مي خواهند سكان اداره كشور را در دست بگيرند بايستي برنامه هم در كنار انتقاد باشد‌.)
نکته دیگر این بود که جریان نتواند نظم تشکیلاتی پيدا كند و تفكرات هسته اصلي آن در فضاي تشكيلاتي نهادينه و اجرا شود. به عبارت ديگر بيم آن مي رفت كه فعاليتهاي تشكيلاتي نظير نیروگیری، ارتباط های استانی، اطلاع رساني، اداره سايت و... به گونه ای متفاوت از چهره های شاخص فکری آن پیش برود.
در این عرصه مهمترين نگراني ها درباره سايت صدرانيوز و همچنين نحوه تدوين ليست انتخاباتي بوده است. 
در برهه اي مشي صدرا نيوز بگونه اي بودكه هر خبري كه بتوان از آن براي كوبيدن دولت استفاده كرد منتشر مي شد. لذا بهانه گيري و سطحی نگری نسبت به نقد منصفانه دولت بروز بیشتری داشت.  تا جايي كه برخي اوقات شائبه حمايت از جريانات موسوم به چپ و حتي كارگزاران نيز پيش مي آمد. اين نشان مي داد كه مشي گردانندگان سايت چندان هماهنگ با روحيه رهبران فكري جريان نيست. (در صورت ضرورت می توان مواردی را ارائه کرد)
لیست اصولگرایان مستقل ؛ فاصله زمین تا آسمان
ليست ارائه شده تلنگر جدی ديگري بود بر اين نگراني ها. انتظار از ليست اين بود كه افراد طرح شده حداقل داراي شاخص هاي اوليه در شان جريان فكري سياسي انقلابي و عدالتخواهانه باشند. به عنوان مثال سابقه و نوع موضع گيريهاي گذشته او،‌ سلامت شخصي اقتصادي و نوع رفتار در موضوعات سياسي كشور، نوع روابط سیاسی، نسبت او با جريان عدالتخواهي قبل و بعد از سوم تيرماه 86 و ...  حداقلهاي مورد انتظار بود.
متاسفانه در ليست ارائه شده توجه چنداني به اين موضوعات نشده است. گرچه نويسنده شناخت دقيقي از بسياري از اين 49 نفر ندارد اما برخي موارد كه نسبت به آنها شناخت وجود دارد نشان از بي توجهي به اين موضوعات است :

افرادي كه اصالتا نسبتي با جريان عدالتخواهي نداشته اند (مثلا آقای آشوري از بندرعباس).
نمايندگان فعلي مجلس كه عملكرد قابل قبولي در اين دوره ندارند(مثلا ياداشت اخير روزنامه سياست روز درباره عملكرد نمايندگان مشهد مجلس که در لیست ارائه شده می باشند)
در برخي حوزه ها هم علي رغم وجود برخي از عدالتخواهان اصيل اسامي گمنامي منتشر شده است ( نظير آباده كه دكتر محمد صادق كوشكي كانديدا است و فرد گمنامي كه معلوم نيست چقدر با ايشان قابل مقايسه است اعلام شده است)‌

از اين شواهد بر مي آيد كه اصولگرايان مستقل در اين زمينه دچار خطا شده اند و روندي كه طي شده است چندان تحت نظارت هاديان فكري ايشان نيست. بر این اساس اگر فکر اساسی برای این موضوع نشود، اصولگرایان مستقل را هم باید به جریانات فصلی انتخاباتی اضافه نمود.
بماند که اساسا ارائه لیست آن هم به این شکل در این بازه زمانی سئوال برانگیز است و در خوشبینانه ترین حالت برای وزن دهی به رایزنی های سیاسی کارایی دارد که خود نقض غرض تشکیل این جریان است. لیست را می توان در هفته تبلیغات اعلام و به مردم معرفی نمود.
بيم آن مي رود مسئولین تدوين ليست هاي انتخاباتي گمان كرده باشند كه بايد حتما ليست بدهند و براي اينكه در رقابت سياسي بتوانند ابراز وجودي كنند با تساهل و تسامح تدوين ليست كرده باشند. لذا باید توضيح داده شود كه چه شاخص هايي براي انتخاب اين افراد وجود داشته است. بماند که متاسفانه هیچ یک از ائتلافها حاضر به ارائه این شاخص ها و نحوه سنجش و نمره هر کاندیداها نیستند.
به تجربه تاريخي جرياني با مولفه هاي فكري فوق نمي‌تواند از نظر كمي زياد باشد و لذا اصولگرايان مستقل (به معناي طرز تفكر هاديان فكري آن) نمي توانند ليستي جامع و وسيع را تهيه كنند. جمع كردن ليست وسيع از افراد با شاخص هاي دقيق دشوار و شايد نشدني باشد. هدف گيري اين چنيني هم غلط است. چرا كه تحولات از اقليت فكور سالم بر مي خيزد و نه از اكثريت سطحي خدشه پذير.
حال اگر بپذيريم كه تدوين ليستي 290 نفره نه شدني است و نه به صلاح اين سوال پيش مي آيد كه تفاوت ليست 100 نفره با ليست 20 نفره در چيست؟ عدد يك ليست را چه شاخص هايي تعيين مي كند؟ جز پايبندي نظري و عملي به ارزشهاي فكري و سابقه مثبت در اين زمينه؟
به نظر مي رسد اينك كه صولگرايان مستقل از نظر تشكيلاتي دارای ضعف هستند، صلاح در اين است كه يا ليست ندهند و يا به ليستي حداقلي قابل دفاع اكتفا كنند.
شكل گيري جريان سوم با مولفه هاي انقلابي كار بلند مدت مي طلبد و حوصله. از اين رو نبايد مولفه هاي فكري جريان را قرباني مسئله گذرايي هم چون يك انتخابات نمود.
لازم بود اصولگرایان مستقل در بیانیه هایی اولویتهای فرهنگی و اقتصادی مجلس هشتم را برای مردم تبیین نمایند و یا اینکه در جهت گفتمان سازی تفکر خویش تلاشهای جدی بنمایند. لیکن متاسفانه گویا تدوین لیست فرصت ایشان را محدود و از رسالتهای اصلی غافل نموده است.
اینک لازم است بزرگان تئوريك و فكري اين جمع بويژه آقايان دكتر سبحاني و دكتر افروغ هر چه سريعتر موضع خود را مشخص و با اقتدار از آبروي علمي و انقلابي خود دفاع كنند.
البته اصولگرایان مستقل تقریبا سالم ترین و انقلابی ترین های عرصه سیاسی هستند و الا سوالات فوق در مورد سایر جریانات به طریق اولی مطرح و متاسفانه کارنامه خوبی از آنها در این زمینه ها وجود ندارد و البته چون امیدی به اصلاح آن جریانها نظیر ۵+۶ و ... نیست لذا ارزش وقت گذاری و نقد هم وجود ندارد.  

  نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
بمناسبت راه‌اندازي مجدد نشريه‌ي جبهه‌ي فرهنگي انقلاب، برادر محمد جواد ميري (پلخمون) از چند دوست ناباب وبلاگي يك دعوت صميمانه‌ كرده براي پاسخ دادن به چند پرسش:

۱- تأثيرگذارترين و ويژه‌ترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد یا دنبال مي‌كرديد چه بود؟

۲- «سوره» دست روي خيلي سوژه‌ها ‌گذاشته‌بود كه «راه» هم لابـُد بايد پي‌شان را بگيرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصه‌های بکر و دست‌نخورده در قصه‌ي جبهه‌ی فرهنگی شود كه سوره نشده‌بود؟

۳- همه‌ی این حرف و حدیث‌ها برای این است که «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟

من هم از دوستان عزیزم محسن حسام مظاهری(روستای فطرت آباد)، سعید عبدلی زاده (بصائر)، علیرضا مقصودی، محسن مقصودی (انتهای افق) ، علی وحیدی (ابوذر)، سروش شهریاری(موشمی)، سید مصطفی موسوی(بسیجی) و هادی شجاعی (کرمان نیوز) و همچنین مهدی دسترنج(فهمیرا) تقاضا می کنم که هم به این سوالات پاسخ دهند و هم این مطلب را در وبلاگشان درج کنند.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
چند سالی است که نهادنمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها به دلایلی با تخصیص سهمیه ای به تشکلها ؛ حج عمره ویژه تشکلها را در قالب یک و یا دو کاروان برگزار می نماید.
هر چند علل مختلفی در این باره ذکر می شود لیکن به دلایلی که در زیر می آید، این کار آسیب هایی جدی را به همراه دارد که بایستی آن را با ابزارهای کاراتری جایگزین نمود

مقدمه : عمره برای دانشجویان
عمره در دوران دانشجویی به دو دلیل زیر نه تنها دردسترس عموم دانشجویان نیست بلکه دسترسی آن برای دانشجویان دشوار است. اگر یک دانشجوی معمولی بخواهد به سفر عمره برود با دو مشکل عمده مواجه است :
گران بودن  سفر عمره بطوری که طبقه معمولی جامعه فعلی کشور توان پرداخت آن را ندارند. اگر هم از نظر سطح درآمدی برایشان امکان پذیر باشد در اولویت آنها نمی گنجد. لذا تامین این هزینه برای دانشجوی طبقه متوسط جامعه دشوار است.
مشکل بزرگتر عدم امکان خروج از کشور است. عموم دانشجویان پسر دانشگاه ها فاقد کارت پایان خدمت هستند و لذا برای خروج از کشور بایستی مبالغی را به عنوان وثیقه نزد نظام وظیفه قرار دهند. تا جایی که نویسنده مطلع است این مبلغ 15میلیون تومان است وجایگزینی آن با سند ملکی یا ضمانتنامه و ... اگر شدنی باشد بسیار دشوار و پرهزینه است.
برای حل مشکلات فوق امکانی به عنوان عمره دانشجویی تعریف شده است. در عمره دانشجویی که تعداد آن بسیار محدود است به دانشجویان از نظر گذرنامه کمک می شود و وزارت علوم به جای آنها وثیقه می گذارد. در مورد مسائل مالی هم وامهایی به دانشجویان عمره دانشجویی پرداخته می شود.
در هر صورت با یک دسته دانشجو مواجه هستیم که با قرعه کشی انتخاب شده و با استفاده از تسهیلات نظام وظیفه و تسهیلات مالی به مکه می روند. عده زیاد دیگری که چنین امکانی را ندارند.
لذا به طور خلاصه سفر عمره برای دانشجویان امری کمیاب و توفیق آن مغتنم است. اما از انجا که در بین دانشجویان همه می توانند ثبت نام کنند و با قرعه کشی انتخاب می شوند حساسیتی بر آن وجود ندارد.

نتیجه :  عمره برای تشکلها فرصت یا تهدید
حال باید این نکته را بررسی کرد که اختصاص چنین امتیازی – نایاب – به فعالین دانشجویی چه تبعاتی دارد.
اگر بپذیریم وقتی امتیاز کم یابی به قشر خاصی تخصیص یابد سایرین که علاقمند هستند که از آن امتیاز استفاده کنند تلاش می کنند تاخود را به آن قشر نزدیک و یا اصلا وارد آن بشوند. در این صورت نیت و نوع رفتار این عده با سایر افراد آن قشر متفاوت خواهد بود. البته اگر این عده گزینه های راحت تر و متعددی پیش رو داشته باشند چنین نمی کنند. این اتفاق زمانی می افتد که فرد به آسانی نتواند به آن امتیاز دست یابد.
از طرف دیگر وقتی عده ای از یک قشر مشمول امتیازی با ویژگی های فوق شدند برای سایر افراد آن طبقه و یا نسلهای آتی آن نیز انتظار ایجاد می شود.
و دست آخر اینکه سایر اقشار حق دارند که سوال کنند این امتیاز برای چیست؟
بر این اساس سه ایراد فوق بر عمره های دانشجویی تشکلها وارد است : احتمال تغییر نیت فعالین دانشجویی ؛ ایجاد توقع در آنها و ایجاد بدبینی و ابهام برای عموم دانشجویان و لذا برگزاری آن برای تشکلها در بلند مدت مضر است.
این در شرایطی است که ما فرض بر این گذاشته ایم که نهاد از دادن سفر عمره قصد امتیاز دهی به فعالین دانشجویی را ندارد بلکه به بهانه سفر عمره می خواهد از فضای معنوی و فرهنگی استفاده های دیگری را برای بهبود وضعیت تشکلها داشته باشد. بر این اساس پیشنهاد می شود اردوی های زیارتی مشهد مقدس ،قم و جمکران و... جایگزین این سفر شود و نشستها و اردوهای مشترک میان فعالان دانشجویی اتحادیه ها و فعالان دانشجویی دانشگاهها و استانها و ... به طور خلاصه ترکیب های مختلفی از فعالین سطح دانشگاهها ، اتحادیه ها و استانها برگزار گردد.
لیکن اگر عمره نیز هدف است برای بهبود وضعیت عمره دانشجویی و فراگیر شدن آن دو پیشنهاد زیر ارائه می شود :
۱. وزارت علوم تسهیلات عمره را جزء تسهیلات صندوق رفاه عمومی کند به طوریکه هر دانشجویی بتواند برای رفتن به عمره مفرده (از هر طریق : خانوادگی ، دانشجویی و ...) از این وام استفاده کند.
۲. وزارت علوم برنامه ای ارائه نماید تا خروج دانشجویان برای سفرهای زیارتی آسانتر شده و وثیقه های کمتر و ... گرفته شود. مثلا مبلغ وثیقه برای دانشجویانی که مورد تایید دانشگاه قرار می گیرند کاهش چشمگیر داشته باشد و ...

امید است همه دانشجویان توفیق چنین زیارتی را داشته باشند

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  | 
هفته گذشته و پس از تجمع تشکلهای دانشجویی در مقابل قوه قضائیه شاهد واکنش مسئولین رده های مختلف قضایی و اعلام آمارهای مختلف بودیم. در این نوشتار مختصر می خواهیم با کاری مقایسه ای و تحلیلی نمایی دیگر از قوه قضائیه را نشان دهیم. در این تحلیل برای جلوگیری از فریب افکار عمومی همه ارقام زمین ها به صورت هکتار و ارزش آنها به صورت تومان اعلام می شود:
در هر بخش سعی شده منابع هم آورده شود(البته اگر تصحیح نکنند)

بخش اول : خلاصه  آمارها

جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه (منبع : خبرگزاری قسط)
• کل میزان زمین خواری ها در سال گذشته 90 هزار هکتار می باشد؛
• ارزش زمینهای تهران 242 میلیارد تومان است؛
• تعداد پرونده های رسیدگی شده 4646 پرونده می باشد؛
• ارزش کل زمینهای آزاد شده 505 میلیارد تومان.

دادسرای عمومی و انقلاب تهران (منبع : خبرگزاری قسط)
• 37 میلیون متر مربع (3700 هکتار) در محدوده دادسرای ناحیه سه تهران (ویژه زمین خواری)؛
• ارزش این زمینها 1381 میلیارد تومان می باشد.

رئیس سازمان بازرسی کل کشور (منبع کیهان(22/9/86) صفحه اول و 15)
• 450 هزار هکتار در فشم تهران آزاد شد!
• در سال 1385؛ 31 هزار هکتار آزاد شده است.

دادستان کل کشور (خبرگزاری قسط)
• 5 میلیارد هکتار زمین آزاد شده است!!!
• ارزش زمین های آزاد شده 2200 میلیارد تومان است!!!
• در سال گذشته 20712 پرونده تشکیل و 15722 پرونده مختومه شده است!!!

و اما نکات قابل توجه:
• علاقه بسیار زیاد مسئولین به ارائه آمار بویژه آمارهای درشت باعث شده است ...
o کاغذ بردارید که 5 میلیارد هکتار (آمار آقای دری نجف آبادی) چقدر است؟ 31 برابر ایران و نزدیک به 40% خشکی های زمین...
o یا مثلا توجه کنید که فشم در تهران چند هکتاره ؟ 450 هزار هکتار یعنی دو برابر تهران. زمینی به ابعاد 50 کیلومتر در 90 کیلومتر...
• براستی چرا چنین اتفاقاتی رخ داده است ؟ اگر مسئولین ما معنی میلیون و میلیارد و هکتار را نمی فهمند برایشان کلاس ریاضی بگذارند و اگر فکر کرده اند کسی به این اعداد و ارقام توجه نمی کند، زهی خیال باطل؟ چرا فکر می کنند که مردم نمی فهمند ؟

• نکته بعدی اینکه تفاوت آمارها از کجا ناشی می شود ؟ مثلا ارزش زمین های بازگشتی در تهران از سمت دادسرای عمومی و انقلاب 1381میلیارد تومان اعلام شده است، در حالی که جمشیدی رقم 242میلیارد تومان را اعلام کرده است. رقم اعلام شده از سوی دادسرای تهران از رقم کل کشور (یعنی 505 میلیارد تومان که سخنگو اعلام کرده است) نیز بیشتر است. البته رقم اعلام شده از سوی آقای دری نجف آبادی(2200میلیار تومان) همخوانی بیشتری با رقم آقای مرتضوی دارد اما نه خیلی ! ! ! چون در آن صورت بخش قابل توجهی از زمین خواری ها در تهران کشف شده است که اطلاعات آقای جمشیدی چیزی متفاوت را نشان می دهد. علاوه بر تفاوت فاحش و تامل برانگیز این دو رقم، توجه به محدوده آمار هم مسئله را جالب تر می کند. چرا که دادسرای تهران اعلام نموده که رقم فوق مربوط به دادسرای ناحیه 3 است و نه کل استان تهران و یا کل کشور. البته اگر آقای جمشیدی وسعت زمین های آزاد شده در تهران را اعلام می کرد، مسئله راحت تر بررسی می شد.

• میزان زمین های آزاد شده نیز نکته دیگر مسئله است. آقای جمشیدی 90 هزار هکتار و آقای نیازی 31 هزار هکتار اعلام نموده اند. آقای دری نجف آبادی هم که 40% خشکی های کره زمین را به بیت المال بازگردانده اند...!!!

• مسئله بعدی تعداد پرونده های رسیدگی شده است.
o نکته اول تفاوت فاحش آمارهاست : چهار هزار پرونده را آقای جمشیدی اعلام نموده است و  15 هزار پرونده مختومه را دادستان کل کشور!
o نکته بعدی عدم اعلام اسامی است. اگر 15 هزار پرونده مختومه شده است(ویا حتی 4646)، دیگر عذر قانونی برای عدم اعلام اسامی نمی ماند. 15 هزار تا پیش کش، قوه قضائیه 1000 پرونده را اعلام کند. یعنی روزی سه پرونده.

امید است که ویرانه اصلاح شود ...

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت   توسط يك فعال دانشجويي  |