تبليغاتX
خودجوش

خودجوش

تاملاتي در ريشه مشكلات پيش‌روي پيشرفت ايران اسلامي

     در نسبت كوزه مشكلات كشور و تشنه لبان علوم انساني

يكي از مهمترين مسائل روز، آسيب‌شناسي علوم انساني در كشور است. و هر كس از زاويه ديد خود به مسئله مي‌نگرد. اين نوشته در تلاش است تا حرف تكراري «كاربردي نبودن علوم انساني» در كشور را روايتي ديگر كند. البته نگارش نويسنده مبتني بر شناختش از دو رشته مهم اقتصاد و مديريت در كشور است.

يكي از آسيب‌هاي مطرح براي اين دو رشته قادر نبودن به حل مشكلات كشور است. در فضاي دانشگاهي يا خيلي انتزاعي فكر مي‌شود و يا اينكه به گونه ی غرب‌زده ای تلاش مي‌شود تا راه‌حل‌هاي تجربه شده غربي را بدون چون و چرا به كشور وارد كند و مدعي است كه اگر از تجربه دنيا استفاده كنيم ( و يا به زبان رساتر مسير غرب را برويم) مسائل كشور حل مي‌شود.

اما به نظر مي‌رسد يكي از ريشه‌های اين آسيب را بايد در نوع آموزش اين علوم در كشور جستجو كرد. نوع آموزش علوم انساني به‌گونه‌اي است كه دانش‌پژوهان آن را انتزاعي (نه به معناي نظري)، مدعي و البته غيركارآمد بار مي‌آورد.

مشكل از اين جا آغاز مي‌شود كه دانش‌جويان علوم انساني در كشور، فاقد مسئله واقعي براي حل هستند و قبل از اينكه با مسئله مواجه شوند و داراي مسئله باشند، با ادبيات موجود دنيا و راه‌حل‌هاي مرسوم براي مسائل مرسوم مواجه مي‌شوند. طبيعي است كه وقتي راه‌حل و ادبيات موجود در ذهن كسي جا افتاد، اين فرد با همان عينك به همه مسائل كشور نگاه مي‌كند. از يك طرف گمان مي‌كند كه راه‌حل‌هاي آموخته شده از ادبيات مرسوم دنيا كارآمد است و از سمت ديگر مسائل كشور را بسيار سطحي و ساده مي‌بيند. دقيقا به همين دليل كه فكر مي‌كند آن راه‌حل‌ها پاسخگو هستند و فقط مانده كه كسي در كشور بيايد و آن را بكاربگيرد. به آساني فكر مي‌كند كه فقط اوست كه اين راه‌حل‌ها و ادبيات وسيع غربي را مي‌داند و مسئولان كشور هم اراده‌اي براي حل اين مسائل ندارند يعني نمي‌خواهند مسائل كشور حل شود و... مباحث عاميانه.

در ايام انتخابات در يكي از دانشكده‌هاي مديريت دانشگاه‌هاي تهران جلسه دانشجويي برقرار بود كه به‌عنوان ميهمان در آنجا حضور داشتم. در خلال بحث يكي از دانشجويان ترم 2 رشته مديريت با اعتماد به نفس كامل گفت: «كشور را بدهند دست ما اداره‌اش مي‌كنيم». اين يك نمود عيني از آن بيماري است.
مهمترين مسئله‌اي كه پس از اين نگاه حاصل مي‌شود اين است كه اين افراد مسائل كشور را هم اشتباه مي‌بينند. يعني در مواجه با «مشكلات كشور»، «مسئله» را به‌گونه‌اي تعريف مي‌كنند كه «راه‌حل» آن بشود ادبيات موجود در دنيا.

در حالي كه غربيها اين علم‌ها را اينگونه بدست نياوردند. يعني غربي نداشتند كه به عنوان تجربه به آن نگاه كنند. آنها مشكلي داشته‌اند، مسئله ناشي از مشكل خود را خوب شناختند و براي آن فكر كردند و به راه‌حل ‌رسيدند.راه‌حل خود را مكرراً تجربه كردند و تعميم دادند و آن را تبديل به نظريه كردند. اگر چه اين روش نمي‌تواند به تنهايي راه‌حل همه مسائل كشور ما باشد اما در اين كه ما بايد مسئله كشور خودمان را خوب بشناسيم و براي آن فكر كنيم شكي نيست. موارد متعددي را مي‌توان مثال زد كه در يك اتفاق مشترك مثلا فقر و يا ترافيك، مسئله ما با ساير كشورهاي دنيا تفاوت دارد.

به همين دليل است كه در برخي تجربيات موفق، عموماً دوستاني كه رشته‌هاي متفاوت داشتند وارد مسائلي شدند كه نسبت به آن ذهنيت قبلي نداشتند. مسئله را خوب فهميدند و سپس دانش روز دنيا را هم كسب كردند و خود را به دانش دنيا رساندند و از آن به اندازه كافي و لازم استفاده كردند(گروه مسكن دانشگاه علم و صنعت).

شايد اگر دانشكده‌هاي علوم انساني ما هم 2 واحد كارآموزي در ابتداي دوران تحصيل براي دانشجويان در نظر مي‌گرفتند اين چالش و آسيب كمي مرتفع مي‌شد. دانشجوي مديريت ما در ادارت كشور مي‌رفت و مسائل مبتلابه و چالش‌هاي اداري خودمان را مي‌فهميد و سپس با عينك دقيق‌تري علم دنيا را ياد مي‌گرفت. آن وقت شايد مسائل ديگري مورد تحقيق واقع مي‌شد:

  • مثلاً بومي بودن يا نبودن مديران استاني در كشور
  • نقش اعتماد مدير بالادست در شاخص‌هاي شايسته‌سالاري براي انتخاب مديران و مولفه‌هايي از شايسته‌سالاري كه متضمن كارآمدي يك نظام به معناي كامل مي‌شود و نه كارآمدي جزء زير مجموعه مدير مد نظر
  • آسيب‌هاي نظام اداري كه پديده سفرهاي استاني را ضروري و كارآمد مي‌كند
  • و حتي آسيب‌شناسي آموزش رشته مديريت دولتي
  • و ...

و به همين ميزان مي‌توان در مسائل سياسي و ... مسئله‌هاي مبتلابه بومي طرح كرد.
به نظر مي‌رسد يكي از علل گرايش مهندس‌ها به علوم انساني اين است كه آنها ابتدا با مسئله آشنا مي‌شوند، برايشان دغدغه مي‌شود، اين ناكارآمدي فضاي علوم انساني در حل مسائل كشور را مي‌بينند و احساس وظيفه مي‌كنند تا براي حل آن ورود كنند. البته نويسنده هم معتقد است فضاي مهندسي موجود كشور دقت لازم براي حل مسائل علوم انساني را ندارد ولي نبايد غفلت كنيم كه اين گرايش از ناكارآمدي فضاي علوم انساني ايجاد شده است. ما نمي‌توانيم جلوي عده‌اي که دغدغه حل مسائل كشور را دارند بگيريم! مي‌توانيم ارشادشان كنيم و مهمتر اينكه مي‌توانيم ديگراني كه فاقد اين ضعف‌ها هستند را تقويت كنیم تا در حل مسائل كشور كارآمدتر عمل كنند.

بماند كه دعواي مهندسي و علوم انساني در حال حاضر دعواي سطحي‌اي است و ابتدا بايد مولفه‌هاي نگرش مهندسي و علوم انساني تبيين شود، صحت آنها احراز شود ، سپس نسبت به نتايج آنها قضاوت گردد.

پيوست : نكته‌اي مرتبط از رهبري در اين زمينه:
آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همه‏ى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحله‏ى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنه‏ى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم، تا فناورى را به وجود آوريم يا فناورى جديدى را به وجود بياوريم يا فناورى را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينه‏ى آموزشهاى مديريتى از پيشرفتهاى دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعه‏مان تطبيق كنيم؛ درباره‏ى مشكلات اجتماعى‏اى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم.

ديدار با اساتيد و دانشجويان دانشگاه‌هاي سمنان

این مطلب در سایت الف نیز منتشر شده است


+ نوشته شده درجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:59توسط رضا فیروزی |

     مسئولان محلی و وحدت شیعه و سنی

سفری تحلیلی به یکی از شهرهای جنوب شرقی کشور داشتیم تا مشکلات توسعه آنجا را بررسی کنیم. از قضا رسیدن ما در روز جمعه بود و برای آشنایی بیشتر با وضعیت اجتماعی به نماز جمعه رفتیم. اکثر شهر سنی نشین بودند و لذا دو نماز جمعه در آن شهر برگزار می‌شد. نماز جمعه اهل تسنن و نماز جمعه اهل تشیع.

به طور طبیعی به عنوان افرادی که مسائل سیاسی را هم پیگیری می‌کنند انتظار داشتیم که مسئله وحدت شیعه و سنی و ملاحظات آن مورد توجه مسئولان باشد. اما وقتی خطبه‌های نماز جمعه را گوش کردیم، چنین احساسی به ما دست نداد. به مناسبت سالروز پیروزی حزب‌الله در جنگ 33 روزه خطیب محترم بحثی را شروع کردند. اما به سرعت علت پیروزی را به شیعه بودن حزب‌الله مرتبط کردند و خطبه مفصلی را خواندند که ما آن را در راستای وحدت شیعه و سنی نپسندیدیم.

گرچه با دقت می‌شد سخنان ایشان را به‌گونه‌ای دیگر هم برداشت کرد. مثلا اینکه مخاطب سخنان وهابیون هستند و یا اینکه مخاطب سخنان قشر تندروی اهل سنت و یا برخی از مولوی‌ها هستند. اما این برداشت‌ها را خوش‌بینانه می‌توان انجام داد و چه بسا دیگرانی می‌توانستند برداشت‌های دیگری بکنند.

برایمان این سئوال پیش آمد که وقتی امام جمعه یک شهر سنی نشین (یعنی منصوب غیر مستقیم رهبريِ)‌ آن‌گونه که شایسته است به مسئله وحدت شیعه و سنی که مکررا مورد تاکید رهبری است، توجهی ندارد چه انتظاری از بقیه مسئولان و اقشار عمومی است؟

بعدا با ایشان جلسه‌ای گذاشتیم و احساس کردیم که برداشت ما چندان درست نبوده است و مخاطب ایشان در حقیقت همان اقشار خاص بودند. چه بسا ایشان ارادت زیادی به مردم سنی منطقه داشت و از آنها تعریف و تمجید هم کرد. حتی روایت‌هایی وجود داشت که خطبای نماز جمعه برادران اهل تسنن در موارد بیشتری اقدامات خلاف وحدت انجام دادند.  شاید مردم منطقه عادت کردند و چون نظر حقیقی ایشان را می‌دانند و سایر اتفاقات را هم دیده‌اند، حساسیتی ایجاد نمی‌شود. ولی برای ما به عنوان یک غریبه در منطقه بسیار شوک آور و غیر قابل توجیه بود.

انشالله همه به وحدت شیعه و سنی اهتمام بیشتری داشته باشند.


+ نوشته شده درشنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:0توسط رضا فیروزی |

     نفت مسئولان ما را تنبل کرده است

سال 1385 آقای دکتر الهام سخنگوی دولت مصاحبه‌ای کردند که یک بیماری تاریخی مسئولان و تصمیم‌گیران کشور در آن نهفته بود. ایشان در واکنش به مشکل گرانی مسکن و تشدید آن می‌فرمایند :

« طبیعی است که مسئله مسکن نیازی است که نمی‌شود بازار آن را با واردات حل کرد بلکه بازار مسکن را باید با تولید مسکن در داخل و سرمایه‌گذاری در بخش مسکن حل کرد که در این بخش نیز با ملاحظه واقعیت‌های این بخش موفقیت‌هایی داشته‌ایم.» خبرگزاری فارس 25/10/1385

براستی چرا دکتر الهام چنین قیاسی را انجام داده‌اند ؟ چه کسانی این تصور را دارند که مسئله مسکن را می‌توان با واردات حل کرد؟

پاسخ سئوال تقریبا مشخص است. بدنه تصمیم‌گیری کشور ما در دولت‌ها ( گذشته و حال) از نعمتی به نام نفت برخوردار است که برای بدست آوردن آن زحمتی نکشیده است. وجود یک سرمایه عظیم سهل‌الوصول باعث شده است تا از این سرمایه برای حل مسائل کشور به صورت نادرست استفاده شود. به زبان ساده‌تر پول نفت مسئول ما را دچار این بیماری کرده است که اولین و ساده‌ترین روش حل مشکلات کشور را واردات می‌دانند. برای تنظیم بازار کالاهای مختلف واردات انجام می‌دهیم و... آسیب اصلی‌تر این است که واردات در حقیقت مسکن مشکلات است و نه درمان آنها. بنا براین اصل مشکل همچنان باقی می‌ماند. دولتمردان ما هیچگاه به روش‌های دیگری جز واردات برای حل مشکلات کشور نیندیشیدند. این یک بیماری است. لذا وقتی با مشکلی همچون مسکن مواجه می‌شویم سخنگوی دولت ما می‌گوید که مسکن را نمی‌توان با واردات حل کرد. شاید معنی این سخن این باشد که اگر مشکل مسکن را می‌شد با واردات حل کرد؛ دولت این کار را انجام می‌داد!!!این گونه یک نعمت تبدیل به نقمت می‌شود.


+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:49توسط رضا فیروزی |

     حاشيه‌نگاري ديگر از ديدار اخير نخبگان با رهبري

دیدار امسال نخبگان جوان با رهبر معظم انقلاب حاشیه های جالب و مهمی داشت. اما آنچه این حاشیه ها را جذاب تر از همیشه می کرد، برخورد زیبای رهبر فرزانه انقلاب با سخنان انتقادی یکی از دانشجویان حاضر در این مراسم بود.

همچون بقیه روزهایی که دیدارهای رهبری برگزار می‌شود، خیابان فلسطین پر بود از افرادی که با شوق ساعت‌ها قبل از دیدار در حال ورود به حسینیه امام خمینی (ره) بودند. دقایقی برای دریافت کارت دیدار معطل شدیم. در این مدت پسر شهید دادمان را دیدم. شنیده بودم که قرار است در دیدار به‌عنوان نخبه ادبی در محضر رهبری صحبت کند. اما گفت که بنیاد ملی نخبگان فرصت صحبت ایشان را منتفی کرده است.

با حضور رهبري جلسه شروع شد. به روال معمول پس از قرائت قرآن و گزارش خانم سلطان‌خواه قرار بود بخشي از نخبگان ديدگاه‌هايشان را با رهبري طرح كنند.

 خانم سلطان‌خواه در انتهاي گزارش در اقدامي شايسته از دكتر واعظ‌زاده، رئيس سابق بنياد ملي نخبگان تقدير و تشكر كرد.

نخبگان يك به يك شروع كردند به صحبت و تقريبا از هر دري سخن گفته شد. برخي نكات جالب و قابل تامل بود :

·        یکی از آقایان صحبت از دِین و مسوولیت نخبگان نسبت به جامعه کرد و اینکه شکوفایی استعدادمان را مرهون اين كشور هستیم، پس باید با وجود مشکلات تلاش کنیم که کاری برای جامعه انجام دهیم. ايشان در انتهای صحبتش، صميمانه خطاب به رهبری گفت كه ما برای ناله کردن اينجا نیامدیم. آمدیم که بگوییم می‌خواهیم راهي را كه  شما مي‌خواهيد برویم.

·        بخش زيادي از نخبگان مکرراً از ضرورت نگاه دینی و بومی و اسلامی به مسائل كشور كردند و اينكه نبايد متأثر از غرب بشويم و با امكانات كشورمان مسائل آنها را حل كنيم كه اين نگاه مورد تقدير رهبري هم قرار گرفت.

·        نخبه ديگري از ضرورت توجه به تصوير نیازهای آینده کشور وحرکت علمی به سمت نیازهای آينده كشور گفت و اينكه بايد تمدن ايراني و اسلامي را براي هدايت روند علمي كشور ترسيم كنيم.

·        خانمي از آقا خواست تا هدیه‌ای معنوی به جمع بدهند : دعا برای پدر و مادرهای بچه‌ها.

فرصت تمام شد و دوباره مثل همیشه چند نفری در جمع دست بالا بردند که صحبت کنند. یکی هم پا شد كه صحبت كند اما با فشار زیاد اطرافيان منصرف شد و نشست. اين صحنه از چشم آقا پنهان نماند. آقا رو به وسط جمعیت کردند و گفتند: آن برادری که پا شده بود و نشاندنش بیاید صحبت کند.

برادر متقاضي در جايگاه قرار گرفت. معلوم شد دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف است. ابتدا از نحوه انتخاب افراد گله كرد و گفت كاش به گونه‌اي انتخاب انجام مي‌شد كه ما بدانيم چگونه مي‌توانيم صحبت كنيم.

چند مقدمه را طرح کرد که همگی نشان‌دهنده این بود که می‌خواهد حرف‌های متفاوتی بزند.

گفت از روی دلسوزی برای ملت این حرف‌ها را می‌زند. فکر می‌کند که اگر این نکات رعایت شود گشایشی در کشور خواهد بود. لحنش صريح بود اما مودبانه.

اول از صدا و سیما گله کرد. اینکه واقعیت‌های جامعه را درست بیان نمی‌کند و اینکه فضای گفتگوی آزاد در آن نیست. وقايع را گزينشي پخش مي‌كند و... گفت اگر بخواهيم رسانه‌هاي كشور اخلاقي شوند بايد بزرگ رسانه‌ها آغاز‌گر آن باشد.

در بخش دوم از بسته بودن فضای نقد رهبری گله کرد. گفت نمي‌پذیرد كه کسی نقدی ندارد. اما شاید عده‌ای در نقد رهبری رودربایستی داشته باشند اما به هر حال این فضا خوب نیست. گاهی سخنانش نیش های سیاسی تندی هم داشت که برخی دانشجویان و نخبگان صدایشان درآمده بود اما رهبری به آرامی گوش می دادند.

در محور سوم از رابطه حکومت با مردم گله کرد و اینکه حکومت باید رئوفانه‌تر با مردم برخورد کند، تا فضاي جامعه اخلاقي شود. از برخی برخوردهای پس از انتخابات با معترضان گلایه داشت و گفت اگر فضاي جامعه رو به اخلاقي شدن نمي‌رود بايد در سياست‌هاي سي‌ساله تجديد نظر كنيم.

در اواسط صحبتش یادداشتی حاکی از اتمام وقت به ایشان دادند. رو به آقا گفت: می گویند كه وقت گذشته است اما اگر موافق باشید ادامه دهم. آقا با کمال اشتیاق فرمودند: البته از اول هم وقت گذشته بود ولی من موافق ادامه صحبت‌های شما هستم. صحبت‌‌هایش را در کمال آرامش تا انتها به پایان رساند و از وقتی که به او داده شد، تشکر کرد.

جالب آنکه برای سایر نخبگان 4 دقیقه وقت در نظر گرفته بودند اما این دانشجو با وجود اتمام وقت با اجازه آقا، بیشتر از 10 دقیقه صحبت و انتقاد کرد. آقا هم به او مثل سایر سخنرانان «طیب الله انفسکم» گفت. رهبری در صحبتهایش چند باری به صحبتهای این جوان پاسخ دادند و او را برادر عزیز خطاب کردند و گفتند: « اين را جوانها، اين جوانهاى عزيز ما، بدانند. خيال نكنيد من از شنيدن اينجور حرفها ناراحت ميشوم؛ نه، من از اينكه اين حرفها زده نشود، ناراحت ميشوم. بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اينجا هستند، گاهى كه ببينم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از اين حرفها را كه خيال ميكنند من خوشم نمى‌آيد، نميزنند؛ از نگفتنش ناراحت ميشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نميشوم. اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشته‌ى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد.»

البته پس از صحبت‌هاي اين جوان افراد ديگري هم بلند شدند. از جمله پسر شهيد دادمان _ که اتفاقا به صحبتهای آن دانشجو انتقاد داشت_ رو به آقا گفت كه به ما هم كه از بخش ديگري از دانشجويان بوديم اجازه صحبت داده نشد كه آقا فرمودند اين را بگذاريد به حساب كمبود وقت. البته دادمان انتقادهایش را به صحبت های آن دانشجو در چند جمله گفت و نشست. جوان ديگري هم چفيه آقا را به عنوان هديه مطالبه كرد كه آقا موافقت كردند.

جلسه فضاي خاصي پيدا كرده بود و جمع مشتاقانه منتظر سخنان مولاي خود بودند. رهبري سخنان را آغاز كردند و نكات مهمي را طرح كردند:

·        ابراز خوشحالي از جلسه و ابراز خوشحالي از اينكه سخنان نخبگان هر سال قوي‌تر و عميق‌تر از قبل مي‌شود.

·        یادآوری ضروت شکر نعمت نخبگی به نخبگان با خدمت به كشور

·        تأکید بر اهمیت علم در اقتدار جمهوری اسلامی و اینکه پول کافی نیست. چرا كه برخي كشورها همچون كشور سعودي پول دارند اما اقتدار سياسي ندارند.

بخشي از سخنان رهبري هم پاسخ به سخنان اين جوان بود :

·        درباره مسائل پس از انتخابات يك سینه پر از حرف است... اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشته‌ى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد.

 

·        با نقد رهبری مخالف نیستم. برخی وقت‌ها به من می‌گفتند که در تابلوهای اعلانات فلان دانشگاه نقدهای تند و حتی توهین‌آمیز می‌شود. می‌گفتم خوب بشود اشکالی ندارد. بگذارید دانشجویان با هم آزادانه در محیط دانشگاه بحث کنند و پاسخ بدهند. البته الان هم نقد رهبري انجام مي‌شود و زياد هم انجام مي‌شود. به گوش من هم مي‌رسد.

·        اين را هم شما خيال نكنيد كه حالا بنده چون رئيس صدا و سيما را انتخاب ميكنم، همه‌ى برنامه‌هاى صدا و سيما را مى‌آورند، دانه دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخير، از خيلى از برنامه‌هاى صدا و سيما بنده راضى هم نيستم؛ از جمله، از همين من راضى نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبليغاتى و حرفهائى كه زده شد و تظاهراتى كه ميشد و مجادلاتى كه انجام ميگرفت، از تلويزيون پخش شود، كه متأسفانه تو تلويزيون پخش شد؛ به خاطر همين، كه يعنى ما آزادانديشيم!

·        من هم معتقدم صدا و سیما همه واقعیت‌های جامعه را منعکس نمی‌کنند اگر صدا و سيما ميتوانست واقعيات موجود كشور را درست منعكس كند، شما بدانيد امروز اميد نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به كشورش، به دينش، به نظام جمهورى اسلامى‌اش، بمراتب بيشتر از حالا بود. اين ايراد ماست به صدا و سيما

·        در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ ...مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟!

·        اينجور نيست كه شما خيال كنيد توطئه نسبت به اين كشور، يك توهم است؛ نه، يك واقعيت است؛ از همه طرف دارد توطئه ميشود. ممكن است آن كسى كه در جهت آن توطئه‌ها در داخل كشور محور حركت قرار ميگيرد، خودش اصلاً نفهمد.

·        در همين حوادث سياسى اخير و در مجموع حوادث اين سى سال، كشور بتدريج به مجموعه‌ى مصونيت‌دار، ضد ضربه، ضد بمب تبديل شده؛

 

هميشه دلم مي‌خواست يك بار فرصت صحبت در حضور رهبري به جواناني كه متفاوت از ما فكر مي‌كنند داده شود. بسياري از آنها را مغرض نمي‌دانم بلكه متاثر از فضاي سنگين رسانه‌اي هستند. يادم هست كه نهاد نمايندگي ولي فقيه در يكي از ديدارهاي دانشجويي ماه رمضان از يكي از تشكل‌هاي به اصطلاح دوم خردادی دعوت كرد. اما آنها قبول نكردند. ظاهرا نمي‌خواستند اين تريبون را به رسميت بشناسند. بنده هم در دو مرتبه‌اي كه محضر رهبري صحبت كردم اراده‌اي مبني بر ممانعت احساس نكردم. ديدارهايي كه توفيق ما شد همه داراي روال‌هاي مشخص براي انتخاب افراد بود. مثلا نماينده تشكل‌ها. به ما مي‌گفتند آقا از تملق خوشش نمي‌آيد، صراحت را دوست دارد و...

به هر حال تا كنون اين اتفاق کمتر افتاده بود. رهبري هم بعضا از اين روند گلايه كرده بودند. امروز خيلي خوشحال شدم كه قشر ديگري از جوانان كشور، ديدگاه‌هايشان را با رهبري طرح كردند. تجربه نشان داده بود كه رهبري از آنها استقبال مي‌كند، سخنانشان را گوش مي‌دهد و به آنها پاسخ مي‌دهد. بر خلاف برخي تبليغات  در نظام هراسي از اين اتفاق نيست.

با آنکه خیلی ها در ابتدا از سخنان انتقادی آن دانشجو ناراحت بودند اما استقبال رهبری از این سخنان و پاسخ‌های مهم ایشان جلسه را بسیار لذت بخش کرد.

وقتی جلسه را ترک می گفتیم، خدا را شکر می کردم از اینکه در جمهوری اسلامی دانشجوی معترض در مقابل بالاترین مقام کشور به راحتی و بدون ترس به تندی انتقاد می کند و با متانت پاسخ می شنود و رهبری از او تشکر می کند.

ای کاش همه مسوولان سعه صدر و برخورد پدرانه با منتقد را از رهبری درس بگیرند.

 


+ نوشته شده دردوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:52توسط رضا فیروزی |

     الگویی برای تداوم آرمان‌خواهی جوانان

(گذری بر ویژگی‌های بارز شبکه تحلیل‌گران تکنولوژی ایران)

شاید یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های نسل جوان آرمان‌خواه و دغدغه‌دار نسبت به آینده انقلاب؛ پیدا کردن نقش و جایگاه خود در آینده انقلاب و پیشرفت آن است. این جایگاه هم باید بتواند با امرار معاش و زندگی آینده او سازگار بوده و هم باید احساس تأثیرگذاری (همان مجاهده در راه عقائد) در مسیر پیشرفت انقلاب در آن محسوس باشد. به‌ویژه برای نسلی که انتظار دارند نقش خود را توأمان با علم ایفا کنند؛ پیدا کردن این عرصه از اهمیت بیشتری برخوردار است. این سؤال در حال حاضر با عنوان "‌چه باید کرد؟‌" در جوامع دانش‌جویی مطرح است. موج تغییر رشته دانش‌جویان فنی به علوم انسانی و حتی گرایش به حوزه بخشی از پاسخ‌های نسل جوان به این سئوال است.
با آشنایی مختصر با شبکه ایتان به نظر می‌رسد این شبکه این قابلیت را داراست که مدلی جدید برای جوانان حزب‌اللهی و آرمان‌خواه تعریف نماید که در آن هم رزق حلال باشد و هم مجاهده علمی در مسیر پیشرفت ایران.
ما در این نوشته نکات برجسته‌ای را که می‌توان با تعمیم آن‌ها به یک الگوی نسبتا جامع برای گسترش فعالیت ها رسید طرح می‌کنیم. همه همکاران شبکه اذعان دارند که علی‌رغم تلاش بسیار همه آنچه که لازم بوده محقق نشده است.
شبکه تحلیلگران می‌تواند مدل تأثیرگذاری علمی جوانان در مسیر پیشرفت ایران اسلامی را ارائه کند، زيرا :
- ارائه مدل برای اثرگذاری جوانان، اولین ویژگی منحصر بفرد شبکه است. بسیاری حرکت‌های علمی در کشور صورت می‌گیرد که یا فاقد اثرگذاری است و یا قابلیت مشارکت و استفاده از جوانان را ندارد. این ویژگی که برآمده از روش کار علمی در شبکه است؛ باعث شده است تا بخشی از نیروهای جوان و فعالین تشکل‌های دانش‌جویی ادامه آرمان‌خواهی خود را حضور در چنین کاری تعریف نمایند.
- روش کار علمی در شبکه از دو جزء اصلی تشکیل شده است. اول تاکید بر مسئله محوری در تحلیل‌ها و پژوهش‌ها و دوم استفاده از نظرات اساتید، صاحب‌نظران و اهل فن و مطالعات گسترده میدانی برای حصول گزاره‌های علمی.
- این روش در کنار جوان بودن شبکه باعث شده است تا از تلفیق نوآوری و خلاقیت جوانان با اندیشه صاحب‌نظران خروجی‌های تأثیرگذار حاصل شود. به عبارت دیگر علاوه بر انتقال اندیشه اهل فن، جوانان توانسته‌اند تا الگوهای کاربردی به کشور ارائه نمایند. تجربه گروه های فعال در حوزه های: مسکن، مخابرات، سیاست صنعتی و... بخشی از مهم‌ترین این تأثیرگذاری‌ها هستند.
- ویژگی دیگر اینکه بسیاری از همکاران شبکه جزئی از جوانان دغدغه مند نسبت به نظام هستند و علاوه بر اینکه رضایت شغلی و سرمایه اجتماعی درون سازمانی بالاست؛ روحیه جهادی هم بر  کار حاکم است.
- شکل‌گیری کار تیمی در کنار روحيه جهادي مختصات ويژه‌اي را به گروه‌هاي شبكه بخشيده است. همکاری مداوم و در عین حال شکل‌گیری فرهنگ ارزش سازمانی در میان اعضا (وجود مرامنامه‌ها و کدهای اخلاقی و رفتاری ننوشته) نیز از ویژگی‌ها و دارایی‌های منحصر بفرد شبکه است.
- ارزشمندی کار آن‌جا نمود پیدا می‌کند که تیم‌های شکل گرفته از اين جوانان با حفظ استقلال تصمیم‌گیری، فکری و مالی خود توانسته‌اند مدلی از همکاری شبکه‌ای را ارائه نمایند که در نوع خود در کشور بدیلی ندارد.
- البته باید توجه کرد که برای شکل‌گیری یک تیم مشقت‌ها و سختی‌های زیادی لازم است. چرا که هم باید عمق علمی را به دست آورد و هم روحیه کار تیمی. این کار بعضا سال‌ها طول کشیده است تا تیمی شکل گرفته و توانسته است به نقطه مطلوب برسد. گروه‌های زیادی با همکاری شبکه تصمیم به تیم‌سازی می‌گیرند اما بسیاری در نیمه راه، برمی‌گردند چرا که مسیر زیبای تصویر شده در عمل دشوار است.
ایتان با مجموعه این خصوصیات در حال حاضر سه نقش را ایفا می‌کند:
- گروه‌های قوی بالغ شبکه در روند تصمیم‌سازی‌های کشور با نگاه انقلابی و آرمان‌خواهانه تأثیرگذارند.
- بستری برای شکل‌گیری تیم‌های جوانان علاقمند به کار تحلیل‌گری، برای اثرگذاری تخصصی در مسائل کشور فراهم شده است.
- و مهمتر اینکه در این  بستری نیروی انسانی خلاق با انگیزه و جوان برای کشور پرورش می‌یابد.
مجددا باید یادآور شد که اگر چه ارزش‌های ذکر شده در همه جای شبکه وجود ندارد؛ اما اعتقاد به این ارزش‌ها و در عین حال تلاش برای گسترش و تعمیق آنها باعث می‌شود تا امید داشت که شبکه تحلیل‌گران تکنولوژی با همه چالش‌های پیش رو (نظیر چالش اثرگذاری، تأمین مالی کانون تفکر و جایگاه حقوقی و ...) بتواند الگویی پیش‌روی جوانان علاقمند  بویژه در حوزه اقتصادی و فنی باشد.

اين مطلب در شماره ششم نشريه فتيان منتشر شده است.


+ نوشته شده درسه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:20توسط رضا فیروزی |

     توزیع قدرت مسئوليت‌ها، فقدان پاسخگويي

به همراه یکی از همکاران به شهرستانی توسعه نیافته در جنوب شرقی کشور سفر کردیم. هدف سفر تحلیل علل توسعه‌نیافتگی این منطقه بود. در جلسه‌ای با یکی از کشاورزان منطقه خاطره جالبی را شنیدیم که می‌توان نتیجه قابل تاملی از آن گرفت.


تعریف می‌کرد که برای دریافت سوخت موتور آب مزرعه اش معرفی‌نامه‌ای از اداره جهاد کشاورزی به شرکت نفت برده است اما شرکت نفت از دادن سوخت خودداری کرده است. با پیگیری مسئول اداره جهاد کشاورزی، این بار نامه‌ای از فرمانداری به شرکت نفت بردیم. باز هم سوخت موتور آب مزرعه تامین نشد. بالاخره با کلی پیگیری، جلسه‌ای را تشکیل دادیم و مسئله حل شد.البته در انتها تاکید کرد که این مسئله هر سال تکرار می‌شود.


البته مشابه این اتفاقات در کشور زیاد است. دو نتیجه را می‌توان از این اتفاق گرفت:


• سیستم توزیع قدرت در نظام اجرایی نیز به گونه‌ای است انجام یک کار مستلزم همکاری بخش‌های متعدد است (مثلا همکاری اداره جهاد کشاورزی و اداره نفت برای دادن سوخت به کشاورز) و با عدم همکاری یک بخش، کار متوقف خواهد شد. هر بخش قادر است با استناد به بخش‌هایی از کلاف درهم‌پیچیدة قوانین و اسناد بالادستی و یا محدودیت‌های منابع، استدلال کافی برای کوتاهی در کار پیدا کند؛ آنچه در این فرایند حاصل می‌شود، روی زمین ماندن کارهاست؛ مگر در موارد استثنایی. هیچ کس هم اختیار کافی ندارد که در یک مقطع با گرفتن یک تصمیم قاطعانه کار را تمام کند. در این حالت پاسخگویی هم معنا ندارد چرا که همه حق دارند. شاید یکی از مهمترین ضرورت‌های انجام سفرهای استانی نیز همین مشکل ساختاری باشد.


• ابزارهای سیاست‌گذاری دولت هم به خوبی توزیع نشده است. در همین مثال دقت کنید که توزیع انرژی یکی از مهمترین ابزارهای جهت‌دهی فعالیت‌های اقتصادی است. اگر این انرژی را به کشاورز بدهیم بخش کشاورزی رشد خواهد کرد و اگر به صنعت بدهیم بخش صنعت و... حال اختیار این توزیع دست کیست؟ دست چه کسی باید باشد؟


الان این اختیار دست شرکت نفت است!!! یعنی عملا اوست که تصمیم می‌گیرد چه بخشی پیشرفت کند. اما ظاهرا این اختیار باید دست فرماندار باشد چرا که صلاحیت او برای تشخصی مسیر توسعه کشور بیشتر است. ایضا درباره راه سازی هم این مسئله وجود دارد. الان وزارت راه است که تصمیم می‌گیرئد که در کجا راه بسازد. اما راه مقدمه توسعه است. اگر جایی راه رفت، توسعه هم خواهد رفت. پس اختیار راه سازی را باید به سازمان‌های دیگر بدهیم و وزارت راه صرفا مجری آن باشد.


+ نوشته شده درشنبه دوم آبان 1388ساعت 9:48توسط رضا فیروزی |

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ khodjoosh محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم