تاملاتي در ريشه مشكلات پيشروي پيشرفت ايران اسلامي |
سفری تحلیلی به یکی از شهرهای جنوب شرقی کشور داشتیم تا مشکلات توسعه آنجا را بررسی کنیم. از قضا رسیدن ما در روز جمعه بود و برای آشنایی بیشتر با وضعیت اجتماعی به نماز جمعه رفتیم. اکثر شهر سنی نشین بودند و لذا دو نماز جمعه در آن شهر برگزار میشد. نماز جمعه اهل تسنن و نماز جمعه اهل تشیع.
به طور طبیعی به عنوان افرادی که مسائل سیاسی را هم پیگیری میکنند انتظار داشتیم که مسئله وحدت شیعه و سنی و ملاحظات آن مورد توجه مسئولان باشد. اما وقتی خطبههای نماز جمعه را گوش کردیم، چنین احساسی به ما دست نداد. به مناسبت سالروز پیروزی حزبالله در جنگ 33 روزه خطیب محترم بحثی را شروع کردند. اما به سرعت علت پیروزی را به شیعه بودن حزبالله مرتبط کردند و خطبه مفصلی را خواندند که ما آن را در راستای وحدت شیعه و سنی نپسندیدیم.
گرچه با دقت میشد سخنان ایشان را بهگونهای دیگر هم برداشت کرد. مثلا اینکه مخاطب سخنان وهابیون هستند و یا اینکه مخاطب سخنان قشر تندروی اهل سنت و یا برخی از مولویها هستند. اما این برداشتها را خوشبینانه میتوان انجام داد و چه بسا دیگرانی میتوانستند برداشتهای دیگری بکنند.
برایمان این سئوال پیش آمد که وقتی امام جمعه یک شهر سنی نشین (یعنی منصوب غیر مستقیم رهبريِ) آنگونه که شایسته است به مسئله وحدت شیعه و سنی که مکررا مورد تاکید رهبری است، توجهی ندارد چه انتظاری از بقیه مسئولان و اقشار عمومی است؟
بعدا با ایشان جلسهای گذاشتیم و احساس کردیم که برداشت ما چندان درست نبوده است و مخاطب ایشان در حقیقت همان اقشار خاص بودند. چه بسا ایشان ارادت زیادی به مردم سنی منطقه داشت و از آنها تعریف و تمجید هم کرد. حتی روایتهایی وجود داشت که خطبای نماز جمعه برادران اهل تسنن در موارد بیشتری اقدامات خلاف وحدت انجام دادند. شاید مردم منطقه عادت کردند و چون نظر حقیقی ایشان را میدانند و سایر اتفاقات را هم دیدهاند، حساسیتی ایجاد نمیشود. ولی برای ما به عنوان یک غریبه در منطقه بسیار شوک آور و غیر قابل توجیه بود.
انشالله همه به وحدت شیعه و سنی اهتمام بیشتری داشته باشند.
سال 1385 آقای دکتر الهام سخنگوی دولت مصاحبهای کردند که یک بیماری تاریخی مسئولان و تصمیمگیران کشور در آن نهفته بود. ایشان در واکنش به مشکل گرانی مسکن و تشدید آن میفرمایند :
« طبیعی است که مسئله مسکن نیازی است که نمیشود بازار آن را با واردات حل کرد بلکه بازار مسکن را باید با تولید مسکن در داخل و سرمایهگذاری در بخش مسکن حل کرد که در این بخش نیز با ملاحظه واقعیتهای این بخش موفقیتهایی داشتهایم.» خبرگزاری فارس 25/10/1385
براستی چرا دکتر الهام چنین قیاسی را انجام دادهاند ؟ چه کسانی این تصور را دارند که مسئله مسکن را میتوان با واردات حل کرد؟
پاسخ سئوال تقریبا مشخص است. بدنه تصمیمگیری کشور ما در دولتها ( گذشته و حال) از نعمتی به نام نفت برخوردار است که برای بدست آوردن آن زحمتی نکشیده است. وجود یک سرمایه عظیم سهلالوصول باعث شده است تا از این سرمایه برای حل مسائل کشور به صورت نادرست استفاده شود. به زبان سادهتر پول نفت مسئول ما را دچار این بیماری کرده است که اولین و سادهترین روش حل مشکلات کشور را واردات میدانند. برای تنظیم بازار کالاهای مختلف واردات انجام میدهیم و... آسیب اصلیتر این است که واردات در حقیقت مسکن مشکلات است و نه درمان آنها. بنا براین اصل مشکل همچنان باقی میماند. دولتمردان ما هیچگاه به روشهای دیگری جز واردات برای حل مشکلات کشور نیندیشیدند. این یک بیماری است. لذا وقتی با مشکلی همچون مسکن مواجه میشویم سخنگوی دولت ما میگوید که مسکن را نمیتوان با واردات حل کرد. شاید معنی این سخن این باشد که اگر مشکل مسکن را میشد با واردات حل کرد؛ دولت این کار را انجام میداد!!!این گونه یک نعمت تبدیل به نقمت میشود.
دیدار امسال نخبگان جوان با رهبر معظم انقلاب حاشیه های جالب و مهمی داشت. اما آنچه این حاشیه ها را جذاب تر از همیشه می کرد، برخورد زیبای رهبر فرزانه انقلاب با سخنان انتقادی یکی از دانشجویان حاضر در این مراسم بود.
همچون بقیه روزهایی که دیدارهای رهبری برگزار میشود، خیابان فلسطین پر بود از افرادی که با شوق ساعتها قبل از دیدار در حال ورود به حسینیه امام خمینی (ره) بودند. دقایقی برای دریافت کارت دیدار معطل شدیم. در این مدت پسر شهید دادمان را دیدم. شنیده بودم که قرار است در دیدار بهعنوان نخبه ادبی در محضر رهبری صحبت کند. اما گفت که بنیاد ملی نخبگان فرصت صحبت ایشان را منتفی کرده است.
با حضور رهبري جلسه شروع شد. به روال معمول پس از قرائت قرآن و گزارش خانم سلطانخواه قرار بود بخشي از نخبگان ديدگاههايشان را با رهبري طرح كنند.
خانم سلطانخواه در انتهاي گزارش در اقدامي شايسته از دكتر واعظزاده، رئيس سابق بنياد ملي نخبگان تقدير و تشكر كرد.
نخبگان يك به يك شروع كردند به صحبت و تقريبا از هر دري سخن گفته شد. برخي نكات جالب و قابل تامل بود :
· یکی از آقایان صحبت از دِین و مسوولیت نخبگان نسبت به جامعه کرد و اینکه شکوفایی استعدادمان را مرهون اين كشور هستیم، پس باید با وجود مشکلات تلاش کنیم که کاری برای جامعه انجام دهیم. ايشان در انتهای صحبتش، صميمانه خطاب به رهبری گفت كه ما برای ناله کردن اينجا نیامدیم. آمدیم که بگوییم میخواهیم راهي را كه شما ميخواهيد برویم.
· بخش زيادي از نخبگان مکرراً از ضرورت نگاه دینی و بومی و اسلامی به مسائل كشور كردند و اينكه نبايد متأثر از غرب بشويم و با امكانات كشورمان مسائل آنها را حل كنيم كه اين نگاه مورد تقدير رهبري هم قرار گرفت.
· نخبه ديگري از ضرورت توجه به تصوير نیازهای آینده کشور وحرکت علمی به سمت نیازهای آينده كشور گفت و اينكه بايد تمدن ايراني و اسلامي را براي هدايت روند علمي كشور ترسيم كنيم.
· خانمي از آقا خواست تا هدیهای معنوی به جمع بدهند : دعا برای پدر و مادرهای بچهها.
فرصت تمام شد و دوباره مثل همیشه چند نفری در جمع دست بالا بردند که صحبت کنند. یکی هم پا شد كه صحبت كند اما با فشار زیاد اطرافيان منصرف شد و نشست. اين صحنه از چشم آقا پنهان نماند. آقا رو به وسط جمعیت کردند و گفتند: آن برادری که پا شده بود و نشاندنش بیاید صحبت کند.
برادر متقاضي در جايگاه قرار گرفت. معلوم شد دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف است. ابتدا از نحوه انتخاب افراد گله كرد و گفت كاش به گونهاي انتخاب انجام ميشد كه ما بدانيم چگونه ميتوانيم صحبت كنيم.
چند مقدمه را طرح کرد که همگی نشاندهنده این بود که میخواهد حرفهای متفاوتی بزند.
گفت از روی دلسوزی برای ملت این حرفها را میزند. فکر میکند که اگر این نکات رعایت شود گشایشی در کشور خواهد بود. لحنش صريح بود اما مودبانه.
اول از صدا و سیما گله کرد. اینکه واقعیتهای جامعه را درست بیان نمیکند و اینکه فضای گفتگوی آزاد در آن نیست. وقايع را گزينشي پخش ميكند و... گفت اگر بخواهيم رسانههاي كشور اخلاقي شوند بايد بزرگ رسانهها آغازگر آن باشد.
در بخش دوم از بسته بودن فضای نقد رهبری گله کرد. گفت نميپذیرد كه کسی نقدی ندارد. اما شاید عدهای در نقد رهبری رودربایستی داشته باشند اما به هر حال این فضا خوب نیست. گاهی سخنانش نیش های سیاسی تندی هم داشت که برخی دانشجویان و نخبگان صدایشان درآمده بود اما رهبری به آرامی گوش می دادند.
در محور سوم از رابطه حکومت با مردم گله کرد و اینکه حکومت باید رئوفانهتر با مردم برخورد کند، تا فضاي جامعه اخلاقي شود. از برخی برخوردهای پس از انتخابات با معترضان گلایه داشت و گفت اگر فضاي جامعه رو به اخلاقي شدن نميرود بايد در سياستهاي سيساله تجديد نظر كنيم.
در اواسط صحبتش یادداشتی حاکی از اتمام وقت به ایشان دادند. رو به آقا گفت: می گویند كه وقت گذشته است اما اگر موافق باشید ادامه دهم. آقا با کمال اشتیاق فرمودند: البته از اول هم وقت گذشته بود ولی من موافق ادامه صحبتهای شما هستم. صحبتهایش را در کمال آرامش تا انتها به پایان رساند و از وقتی که به او داده شد، تشکر کرد.
جالب آنکه برای سایر نخبگان 4 دقیقه وقت در نظر گرفته بودند اما این دانشجو با وجود اتمام وقت با اجازه آقا، بیشتر از 10 دقیقه صحبت و انتقاد کرد. آقا هم به او مثل سایر سخنرانان «طیب الله انفسکم» گفت. رهبری در صحبتهایش چند باری به صحبتهای این جوان پاسخ دادند و او را برادر عزیز خطاب کردند و گفتند: « اين را جوانها، اين جوانهاى عزيز ما، بدانند. خيال نكنيد من از شنيدن اينجور حرفها ناراحت ميشوم؛ نه، من از اينكه اين حرفها زده نشود، ناراحت ميشوم. بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اينجا هستند، گاهى كه ببينم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از اين حرفها را كه خيال ميكنند من خوشم نمىآيد، نميزنند؛ از نگفتنش ناراحت ميشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نميشوم. اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشتهى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد.»
البته پس از صحبتهاي اين جوان افراد ديگري هم بلند شدند. از جمله پسر شهيد دادمان _ که اتفاقا به صحبتهای آن دانشجو انتقاد داشت_ رو به آقا گفت كه به ما هم كه از بخش ديگري از دانشجويان بوديم اجازه صحبت داده نشد كه آقا فرمودند اين را بگذاريد به حساب كمبود وقت. البته دادمان انتقادهایش را به صحبت های آن دانشجو در چند جمله گفت و نشست. جوان ديگري هم چفيه آقا را به عنوان هديه مطالبه كرد كه آقا موافقت كردند.
جلسه فضاي خاصي پيدا كرده بود و جمع مشتاقانه منتظر سخنان مولاي خود بودند. رهبري سخنان را آغاز كردند و نكات مهمي را طرح كردند:
· ابراز خوشحالي از جلسه و ابراز خوشحالي از اينكه سخنان نخبگان هر سال قويتر و عميقتر از قبل ميشود.
· یادآوری ضروت شکر نعمت نخبگی به نخبگان با خدمت به كشور
· تأکید بر اهمیت علم در اقتدار جمهوری اسلامی و اینکه پول کافی نیست. چرا كه برخي كشورها همچون كشور سعودي پول دارند اما اقتدار سياسي ندارند.
بخشي از سخنان رهبري هم پاسخ به سخنان اين جوان بود :
· درباره مسائل پس از انتخابات يك سینه پر از حرف است... اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشتهى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد.
· با نقد رهبری مخالف نیستم. برخی وقتها به من میگفتند که در تابلوهای اعلانات فلان دانشگاه نقدهای تند و حتی توهینآمیز میشود. میگفتم خوب بشود اشکالی ندارد. بگذارید دانشجویان با هم آزادانه در محیط دانشگاه بحث کنند و پاسخ بدهند. البته الان هم نقد رهبري انجام ميشود و زياد هم انجام ميشود. به گوش من هم ميرسد.
· اين را هم شما خيال نكنيد كه حالا بنده چون رئيس صدا و سيما را انتخاب ميكنم، همهى برنامههاى صدا و سيما را مىآورند، دانه دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخير، از خيلى از برنامههاى صدا و سيما بنده راضى هم نيستم؛ از جمله، از همين من راضى نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبليغاتى و حرفهائى كه زده شد و تظاهراتى كه ميشد و مجادلاتى كه انجام ميگرفت، از تلويزيون پخش شود، كه متأسفانه تو تلويزيون پخش شد؛ به خاطر همين، كه يعنى ما آزادانديشيم!
· من هم معتقدم صدا و سیما همه واقعیتهای جامعه را منعکس نمیکنند اگر صدا و سيما ميتوانست واقعيات موجود كشور را درست منعكس كند، شما بدانيد امروز اميد نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به كشورش، به دينش، به نظام جمهورى اسلامىاش، بمراتب بيشتر از حالا بود. اين ايراد ماست به صدا و سيما
· در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ ...مسئلهى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟!
· اينجور نيست كه شما خيال كنيد توطئه نسبت به اين كشور، يك توهم است؛ نه، يك واقعيت است؛ از همه طرف دارد توطئه ميشود. ممكن است آن كسى كه در جهت آن توطئهها در داخل كشور محور حركت قرار ميگيرد، خودش اصلاً نفهمد.
· در همين حوادث سياسى اخير و در مجموع حوادث اين سى سال، كشور بتدريج به مجموعهى مصونيتدار، ضد ضربه، ضد بمب تبديل شده؛
هميشه دلم ميخواست يك بار فرصت صحبت در حضور رهبري به جواناني كه متفاوت از ما فكر ميكنند داده شود. بسياري از آنها را مغرض نميدانم بلكه متاثر از فضاي سنگين رسانهاي هستند. يادم هست كه نهاد نمايندگي ولي فقيه در يكي از ديدارهاي دانشجويي ماه رمضان از يكي از تشكلهاي به اصطلاح دوم خردادی دعوت كرد. اما آنها قبول نكردند. ظاهرا نميخواستند اين تريبون را به رسميت بشناسند. بنده هم در دو مرتبهاي كه محضر رهبري صحبت كردم ارادهاي مبني بر ممانعت احساس نكردم. ديدارهايي كه توفيق ما شد همه داراي روالهاي مشخص براي انتخاب افراد بود. مثلا نماينده تشكلها. به ما ميگفتند آقا از تملق خوشش نميآيد، صراحت را دوست دارد و...
به هر حال تا كنون اين اتفاق کمتر افتاده بود. رهبري هم بعضا از اين روند گلايه كرده بودند. امروز خيلي خوشحال شدم كه قشر ديگري از جوانان كشور، ديدگاههايشان را با رهبري طرح كردند. تجربه نشان داده بود كه رهبري از آنها استقبال ميكند، سخنانشان را گوش ميدهد و به آنها پاسخ ميدهد. بر خلاف برخي تبليغات در نظام هراسي از اين اتفاق نيست.
با آنکه خیلی ها در ابتدا از سخنان انتقادی آن دانشجو ناراحت بودند اما استقبال رهبری از این سخنان و پاسخهای مهم ایشان جلسه را بسیار لذت بخش کرد.
وقتی جلسه را ترک می گفتیم، خدا را شکر می کردم از اینکه در جمهوری اسلامی دانشجوی معترض در مقابل بالاترین مقام کشور به راحتی و بدون ترس به تندی انتقاد می کند و با متانت پاسخ می شنود و رهبری از او تشکر می کند.
ای کاش همه مسوولان سعه صدر و برخورد پدرانه با منتقد را از رهبری درس بگیرند.
شاید یکی از مهمترین دغدغههای نسل جوان آرمانخواه و دغدغهدار نسبت به آینده انقلاب؛ پیدا کردن نقش و جایگاه خود در آینده انقلاب و پیشرفت آن است. این جایگاه هم باید بتواند با امرار معاش و زندگی آینده او سازگار بوده و هم باید احساس تأثیرگذاری (همان مجاهده در راه عقائد) در مسیر پیشرفت انقلاب در آن محسوس باشد. بهویژه برای نسلی که انتظار دارند نقش خود را توأمان با علم ایفا کنند؛ پیدا کردن این عرصه از اهمیت بیشتری برخوردار است. این سؤال در حال حاضر با عنوان "چه باید کرد؟" در جوامع دانشجویی مطرح است. موج تغییر رشته دانشجویان فنی به علوم انسانی و حتی گرایش به حوزه بخشی از پاسخهای نسل جوان به این سئوال است.
با آشنایی مختصر با شبکه ایتان به نظر میرسد این شبکه این قابلیت را داراست که مدلی جدید برای جوانان حزباللهی و آرمانخواه تعریف نماید که در آن هم رزق حلال باشد و هم مجاهده علمی در مسیر پیشرفت ایران.
ما در این نوشته نکات برجستهای را که میتوان با تعمیم آنها به یک الگوی نسبتا جامع برای گسترش فعالیت ها رسید طرح میکنیم. همه همکاران شبکه اذعان دارند که علیرغم تلاش بسیار همه آنچه که لازم بوده محقق نشده است.
شبکه تحلیلگران میتواند مدل تأثیرگذاری علمی جوانان در مسیر پیشرفت ایران اسلامی را ارائه کند، زيرا :
- ارائه مدل برای اثرگذاری جوانان، اولین ویژگی منحصر بفرد شبکه است. بسیاری حرکتهای علمی در کشور صورت میگیرد که یا فاقد اثرگذاری است و یا قابلیت مشارکت و استفاده از جوانان را ندارد. این ویژگی که برآمده از روش کار علمی در شبکه است؛ باعث شده است تا بخشی از نیروهای جوان و فعالین تشکلهای دانشجویی ادامه آرمانخواهی خود را حضور در چنین کاری تعریف نمایند.
- روش کار علمی در شبکه از دو جزء اصلی تشکیل شده است. اول تاکید بر مسئله محوری در تحلیلها و پژوهشها و دوم استفاده از نظرات اساتید، صاحبنظران و اهل فن و مطالعات گسترده میدانی برای حصول گزارههای علمی.
- این روش در کنار جوان بودن شبکه باعث شده است تا از تلفیق نوآوری و خلاقیت جوانان با اندیشه صاحبنظران خروجیهای تأثیرگذار حاصل شود. به عبارت دیگر علاوه بر انتقال اندیشه اهل فن، جوانان توانستهاند تا الگوهای کاربردی به کشور ارائه نمایند. تجربه گروه های فعال در حوزه های: مسکن، مخابرات، سیاست صنعتی و... بخشی از مهمترین این تأثیرگذاریها هستند.
- ویژگی دیگر اینکه بسیاری از همکاران شبکه جزئی از جوانان دغدغه مند نسبت به نظام هستند و علاوه بر اینکه رضایت شغلی و سرمایه اجتماعی درون سازمانی بالاست؛ روحیه جهادی هم بر کار حاکم است.
- شکلگیری کار تیمی در کنار روحيه جهادي مختصات ويژهاي را به گروههاي شبكه بخشيده است. همکاری مداوم و در عین حال شکلگیری فرهنگ ارزش سازمانی در میان اعضا (وجود مرامنامهها و کدهای اخلاقی و رفتاری ننوشته) نیز از ویژگیها و داراییهای منحصر بفرد شبکه است.
- ارزشمندی کار آنجا نمود پیدا میکند که تیمهای شکل گرفته از اين جوانان با حفظ استقلال تصمیمگیری، فکری و مالی خود توانستهاند مدلی از همکاری شبکهای را ارائه نمایند که در نوع خود در کشور بدیلی ندارد.
- البته باید توجه کرد که برای شکلگیری یک تیم مشقتها و سختیهای زیادی لازم است. چرا که هم باید عمق علمی را به دست آورد و هم روحیه کار تیمی. این کار بعضا سالها طول کشیده است تا تیمی شکل گرفته و توانسته است به نقطه مطلوب برسد. گروههای زیادی با همکاری شبکه تصمیم به تیمسازی میگیرند اما بسیاری در نیمه راه، برمیگردند چرا که مسیر زیبای تصویر شده در عمل دشوار است.
ایتان با مجموعه این خصوصیات در حال حاضر سه نقش را ایفا میکند:
- گروههای قوی بالغ شبکه در روند تصمیمسازیهای کشور با نگاه انقلابی و آرمانخواهانه تأثیرگذارند.
- بستری برای شکلگیری تیمهای جوانان علاقمند به کار تحلیلگری، برای اثرگذاری تخصصی در مسائل کشور فراهم شده است.
- و مهمتر اینکه در این بستری نیروی انسانی خلاق با انگیزه و جوان برای کشور پرورش مییابد.
مجددا باید یادآور شد که اگر چه ارزشهای ذکر شده در همه جای شبکه وجود ندارد؛ اما اعتقاد به این ارزشها و در عین حال تلاش برای گسترش و تعمیق آنها باعث میشود تا امید داشت که شبکه تحلیلگران تکنولوژی با همه چالشهای پیش رو (نظیر چالش اثرگذاری، تأمین مالی کانون تفکر و جایگاه حقوقی و ...) بتواند الگویی پیشروی جوانان علاقمند بویژه در حوزه اقتصادی و فنی باشد.
اين مطلب در شماره ششم نشريه فتيان منتشر شده است.
تعریف میکرد که برای دریافت سوخت موتور آب مزرعه اش معرفینامهای از اداره جهاد کشاورزی به شرکت نفت برده است اما شرکت نفت از دادن سوخت خودداری کرده است. با پیگیری مسئول اداره جهاد کشاورزی، این بار نامهای از فرمانداری به شرکت نفت بردیم. باز هم سوخت موتور آب مزرعه تامین نشد. بالاخره با کلی پیگیری، جلسهای را تشکیل دادیم و مسئله حل شد.البته در انتها تاکید کرد که این مسئله هر سال تکرار میشود.
البته مشابه این اتفاقات در کشور زیاد است. دو نتیجه را میتوان از این اتفاق گرفت:
• سیستم توزیع قدرت در نظام اجرایی نیز به گونهای است انجام یک کار مستلزم همکاری بخشهای متعدد است (مثلا همکاری اداره جهاد کشاورزی و اداره نفت برای دادن سوخت به کشاورز) و با عدم همکاری یک بخش، کار متوقف خواهد شد. هر بخش قادر است با استناد به بخشهایی از کلاف درهمپیچیدة قوانین و اسناد بالادستی و یا محدودیتهای منابع، استدلال کافی برای کوتاهی در کار پیدا کند؛ آنچه در این فرایند حاصل میشود، روی زمین ماندن کارهاست؛ مگر در موارد استثنایی. هیچ کس هم اختیار کافی ندارد که در یک مقطع با گرفتن یک تصمیم قاطعانه کار را تمام کند. در این حالت پاسخگویی هم معنا ندارد چرا که همه حق دارند. شاید یکی از مهمترین ضرورتهای انجام سفرهای استانی نیز همین مشکل ساختاری باشد.
• ابزارهای سیاستگذاری دولت هم به خوبی توزیع نشده است. در همین مثال دقت کنید که توزیع انرژی یکی از مهمترین ابزارهای جهتدهی فعالیتهای اقتصادی است. اگر این انرژی را به کشاورز بدهیم بخش کشاورزی رشد خواهد کرد و اگر به صنعت بدهیم بخش صنعت و... حال اختیار این توزیع دست کیست؟ دست چه کسی باید باشد؟
الان این اختیار دست شرکت نفت است!!! یعنی عملا اوست که تصمیم میگیرد چه بخشی پیشرفت کند. اما ظاهرا این اختیار باید دست فرماندار باشد چرا که صلاحیت او برای تشخصی مسیر توسعه کشور بیشتر است. ایضا درباره راه سازی هم این مسئله وجود دارد. الان وزارت راه است که تصمیم میگیرئد که در کجا راه بسازد. اما راه مقدمه توسعه است. اگر جایی راه رفت، توسعه هم خواهد رفت. پس اختیار راه سازی را باید به سازمانهای دیگر بدهیم و وزارت راه صرفا مجری آن باشد.
در مرداد ۸۷ نقش پر رنگ تري در آن اتحاديه دانشجويي پيدا كردم و در نتيجه وقتم محدود شد و فاصله پستها زيادتر ...
اما مدتهاست كهجداي ازمحدوديت زماني انگيزه وبلاگ نويسيام كم شده است. به چند دليل :
* نوشتن مستلزم داشتن حرف است و حرف هم بايد مبنايي داشته باشد و خاستگاهي...
* دوران گذار از زندگي و فعاليت دانشجويي به زندگي فعاليت واقعي، مستلزم كسب شناخت و تجربه و ... است. بايد با فضاي جديد خود گرفت و متناسب با آن نوشت...
*مشغلهها و دغدغههاي متعدد هم دليل مضاعفي است تا چندماهي از نوشتن وبلاگ منصرف شوم.
اميد دارم كه سال ۸۸ را با رويكردي جديد براي نوشتن آغاز نمايم...
از همه دوستاني كه در اين مدت لطف داشتند و با نظراتشان راهنماييام كردند متشكرم...
مقدمه
در ماههای اخیر اعتراضها و تجمع های مختلفی در دانشگاههای مختلف کشور صورت گرفته است که در نوع خود کم نظیر بوده است. اعتراض رکن جدایی ناپذیر فضای دانشجویی است لیکن علت کم نظیر بودن اعتراضها اخیر از این جهت است که مسئله بسیار جزئی صنفی به راحتی تبدیل به تحصن چند صد نفری و چند روزه میشود. از این رو تحلیل عوامل موثر بر این اعتراضها برای مسؤولان کشور امری ضروری است. بدیهی است که همه اعتراضها را نمیتوان در قالبی واحد تحلیل کرد، لیکن در این تحلیل تلاش میشود تا دستهای از عوامل موثر در ایجاد فضای فعلی در دانشگاهها مورد توجه قرار گیرد. چه بسا در هر اعتراض به اقتضای بررسی شرایط خاص خود بخشی از این عوامل، موثر نبوده و حتی آن اعتراض عوامل خاص خود را داشته باشد.
بررسی دو دسته از اعتراضها ضرورت بیشتری دارد :
• اعتراضها با منشا صنفی : این اعتراضها معمولا منشا حقیقی دارند و یک مسئله صنفی بهحق عامل تحریک دانشجویان است. در فرآیند شکلگیری این اعتراضها عدهای فرصت را مغتنم شمرده و سعی میکنند آن را به نفع منافع سیاسی و یا گروهی خود سوق دهند.
• اعتراضها با منشا سیاسی از سوی تشکلهای ارزشی کشور : اصل وقوع این اعتراضها نشاندهنده وجود مشکلهای جدیای در دانشگاههاست. چرا که تشکلهای ارزشی به واسطه بینش انقلابی و همسویی آرمانی با دولت و ... هدف تخریبی نداشته و به دنبال سوء استفاده هم نیستند. لذا قبل از تحصن راههای متعددی را برای حل مشکلها پیمودهاند و به نتیجه نرسیدهاند و تحصن به قول معروف نشانه کارد به استخوان رسیدن است.
البته دسته سومی از اعتراضهای دانشجویی با منشا سیاسی از سوی عناصری نظیر اعضای انجمنهای اسلامی تعطیل شده و ... نیز صورت میگیرد که در این نوشته به آنها نمیپردازیم.
دو قشر میتوانند در مدیریت درست فضای سیاسی نقش جدی ایفا نمایند که عدم توجه آنها کافی به رسالتهایشان بخشی از زمینههای شکلگیری اعتراضها دانشجویی به شکل ناسالم است.
1. رؤسای دانشگاهها
متاسفانه در انتصاب روسای دانشگاهها کمترین توجه به ضرورت آشنایی با فضای فعالیتهای دانشجویی شده است و از روسای دانشگاهها اساسا با فضای حاکم بر فعالیتهای دانشجویی آشنا نیستند و این عدم آشنایی عوارضی را به دنبال دارد.
• انفعال در تصمیم گیری ها و متاثر شدن در مراجع نه چندان صالح.
• نگرش تهدیدی به تشکلهای دانشجویی بویژه مجموعههای منتقد.
• ریشه یابی غلط مشکلهای دانشگاهها و نگرش امنیتی به اعتراضها دانشجویی.
• سلب اعتماد دانشجویان از روسای دانشگاهها و استفاده آنها از روشهای اعتراضی نظیر تجمع و تحصن و ... برای پیگیری مطالبات.
• و از همه مهمترین انتخاب استراتژی غلط از سوی روسای دانشگاهها در مواجه با اعتراضها دانشجویی.
• و...
مجموعه این عوارض خود را در نحوه مدیریت اعتراضها دانشجویی نشان میدهد. به عنوان مثال در تحصنهای صنفی بدون در نظر گرفتن مطالبات بهحق و با نگرش تک بعدی نسبت به سوء استفاده احتمالی سیاسی از تحصن، روسای دانشگاهها با طرح گزارههایی نظیر " اگر تحصنی را تحویل بگیریم هر روز شاهد تحصن خواهیم بود " و یا " تحصن سیاسی است " با بیاعتنایی کامل با دانشجویان برخورد میکنند که این خود عامل تشدید کننده اعتراضهای دانشجویی است. در حالی که استفاده سیاسی از تحصنها را میتوان به روشهای مختلف از جمله جداسازی مطالبات دانشجویان از جریانات سیاسی به خوبی مدیریت نمود.
به نظر نویسنده ضعف رؤسای دانشگاهها مهمترین عامل در ایجاد فضای سیاسی ناسالم در دانشگاهها است که این نوشته مجال ذکر مصادیق متعدد در این زمینه نیست. این مسئله منجر به اعتراض شدید تشکلهای ارزشی در چند دانشگاه در ماههای اخیر شده است. قاعدتا در صورتی که روسای دانشگاهها از درک درستی در مسائل دانشجویی برخوردار بودند؛ نباید مجموعههای متعلق به نظام و همنوا با دولت(حداقل در آرمانها) برای اعتراض به ابزارهایی چون تحصن متوسل شوند. این خود یکی از بهترین شواهد وجود ضعف جدی در مسؤولان دانشگاهها است.
2. تشکلهای ارزشی
فضای دانشجویی فضای طالب انتقاد است و لذا این فضا دست کسانی است قرار میگیرد که بیشتر منتقد باشند چرا که روحیه دانشجویی ذاتاً آرمان گرا و منتقد است. در دولت گذشته متاسفانه تیغ تندترین انتقادها به مبانی نظام بود و فضا را در اختیار کسانی قرار داده بودند که به نام انتقاد اصول نظام را زیر سئوال میبردند. آنچه توانست فضای سیاسی دانشگاهها را از دست این جریان خارج کند، ورود بدنه ارزشی به انتقاد از وضع موجود کشور با اعتقاد به مبانی انقلاب بود. مهمترین ویژگی جریان عدالتخواهی این بود که داعیه دار مطالبات مردمی بود و فراتر از تقسیم بندیهای سیاسی حقوق مردم را مطالبه نمود.
اینک تشکلهای ارزشی در دانشگاهها دارای دو آسیب جدی هستند.
عدهای اساسا خود را از کارکرد انتقادی معاف کردهاند. این مسئله یا به علت نزدیکی و صمیمیت این تشکلها با روسای دانشگاهها و سایر مسؤولان است که به طور طبیعی محافظهکاری و کند شدن تیغ نقد تلخ طلبکارانه را به همراه خواهد داشت و یا به علت محافظهکاری ناشی از نگرانی تضعیف دولت و ...
آسیب دوم اینکه امروز مطالبات معدود تشکلهای ارزشی منتقد از مطالبات مردمی و بویژه مطالبات به حق دانشجویی فاصله گرفته است. مثلا تا کنون چند تشکل دانشجویی ارزشی مقابله دولت با گرانی را مطالبه کرده و مسؤولان را به پاسخگویی دعوت کردهاند؟ یا چند مطالبه برای احقاق حقوق صنفی از سوی دانشجویان ارزشی دانشگاهها صورت گرفته است ؟
این دو آسیب به همراه ایجاد محدودیت از سوی دانشگاهها برای تشکلهای ارزشی منتقد باعث میشود علم جذاب و دانشجو پسند نقد در اختیار کسانی قرار گیرد که صلاحیت آن را ندارند و آمادهاند تا از خواستههای بهحق دانشجویی در راستای منافع خود استفاده کنند.
نتیجهها:
در تحلیل اعتراضهای دانشجوی باید به سه نکته زیر توجه کرد :
اولا : در دانشگاهها مطالبه به حق صنفی و غیر صنفی وجود دارد که به موقع به آنها توجه نمیشود.
ثانیا : عدهای به هر دلیلی برای رسیدن به مقاصد سیاسی آمادگی مصادره به مطلوب اعتراضها دانشجویی را دارند و برای استفاده از آنها برنامه ریزی میکنند.
ثالثا : با توجه به نکات گفته شده تغییر رویه مدیریتی روسای دانشگاهها و فعالیت منتقدانه تشکلهای ارزشی میتواند ضمن توجه به مطالبات بهحق دانشجویی فضای سالم سیاسی را در دانشگاهها به ارمغان آورد.
بسیج دانشجویی یکی از تشکلهای دانشجویی است که از نظر امکانات و گستردگی و نیروی انسانی قابل قیاس با هیچ مجموعه دانشجویی دیگر نیست. بیش از 2500 دفتر در دانشگاههای کشور، امکانات گسترده فیزیکی، تمایل دانشجویان مذهبی به حضور در بسیج، نشریات متعدد، شبکه خبری مستقل و ... تنها بخشی از امکانات در اختیار این مجموعه دانشجویی است.
میزان اثرگذاری این تشکل در قیاس با این امکانات همیشه مورد سوال جدی علاقمندان و دلسوزان بوده است. میزان پیگیری پیام مقام معظم رهبری به تشکلهای دانشجویی(6/8/81) و تاکیدات متعدد ایشان بر نهادینه شدن مطالبه دانشجویی، ایفای نقش جریان سازیِ ایجابی در دانشگاه ها و ... از موارد مهمی است که عملکرد بسیج دانشجویی در آن، در قیاس با سایر مجموعه های دانشجویی بسیار ضعیف و غیر قابل دفاع است. البته مشخص است که منظور ما از عملکرد، مواردی است که به اثرگذاریِ ایجابی در فضای دانشجویی و یا عمومی کشور منجر شود و نه تعداد نشریات منتشر شده و یا امثال چنین آمار کمی. این نوشته مجال پرداختن جزئی برای اثبات ادعای فوق - عملکرد ضعیف در مقابل مطالبات رهبری- نیست.
مد نظر نویسنده ارائه ریشه های ناکارآمدی این تشکل است. نویسنده با توجه به حضور طولانی مدت، ارتباط با سطوح مختلف سازمانی، شرکت در دوره های آموزشی متعدد و... این تشکل سعی نموده است سه گره اصلی را طرح، بررسی و عوارض آن را طرح نماید.
مشکل اول : شکاف فکری نیروی انسانی نواحی و سازمانها با دانشجویان دانشگاه ها
دو دسته از افراد با توانایی و روحیات مختلف در پیکره سازمان بسیج دانشجویی وجود دارند. دسته اول کارمندان نواحی و سازمان بسیج دانشجویی که نیروهای نظامی می باشند و دسته دوم دانشجویان عضو بسیج که با روحیه آرمانخواهانه وارد این تشکل شده اند. نویسنده، معتقد به نگرشی که اصل ارتباط با سپاه به عنوان نهادی نظامی و وابسته حکومتی را مشکل می داند نیست، بلکه نسبت به کیفیت و چگونگی ارتباط انتقادات جدی ای دارد. به تجربه ثابت شده است که سطح فهم و درک و فضای ذهنی کارمندان نواحی و حتی سازمان بسیج دانشجویی فاصله زیادی با فضای فکری دانشجویان دانشگاه ها دارد. سطح سواد این افراد عموما در سطح لیسانس و یا کمتر و مهمتر از آن مطالعات آنها حداکثر در حد بولتن های سازمانی خلاصه می شود. حتی اگر این گزینه قابل نقض باشد به جرات می توان ادعا کرد که حوزه دغدغه های این افراد بسیار متفاوت با فضای دانشجویان است. بدیهی است در این شرایط نیروهای سازمانی (مراکز، نواحی و یا سازمان) مرجعیت فکری برای دانشجویان پیدا نمی کنند و نباید انتظار داشت که دانشجویان به راحتی پذیرای دیدگاه های این افراد باشد. به همین میزان درک برنامه ها و دیدگاه های دانشجویان توسط این افراد نیز دشوار است. در این فضا وقتی که مجموعه سازمانی بخواهد در جزئیات برنامه های دانشگاهها ابراز نظر و دیدگاه کند و یا اینکه خود را مسئول عملکرد دانشگاه ها بداند؛ چالش دو چندان می شود.
زمانی که مجموعه سازمانی بخواهد همه جزئیات دانشگاه ها را مطلع بوده و اتفاقی خارج از اختیار و اطلاع آنها رخ ندهد(برخورد بی اعتمادانه نسبت به دانشگاه ها)؛ هر نیروی قوی ای برای فعالیت باید ابتدا اعتماد مجموعه سازمانی را جلب کند. به عبارت دیگر نسبت به حضور نیروهایی که در دانشگاه ها فعالیت فکری اثرگذار انجام می دهند حساسیت و بی اعتمادی وجود دارد. لذاست که نگرش های حفاظتی برای شناسایی نیروهای ناسالم قوت گرفته و از آنجا که اعضای سازمانی از نظر فکری ضعیف می باشند خطاهای بسیاری در این امر رخ داده است. من جمله این خطاها حذف نیروهای انقلابی تنها به جرم عدم اعتماد نیروهای سطح پایین سازمانی است. به عبارت دیگر نتیجه این منش طرد بخشی از نیروهای انقلابی و قوی فکری از بسیج دانشجویی و حضور در سایر مجموعه های مذهبی می باشد. اینک بخش زیادی از دفاتر بسیج دانشجویی خالی از نیروهای فکری است؛ چرا که ایشان خواهان استقلال فکر و نظراند و این امر با آن نگرش محقق نمی شود.
لازم به ذکر است که مدل های دیگری از تنظیم روابط میان بخش های دانشجویی و سازمانی، نظیر مسئولین دانشگاه ها با تشکلها و یا نهاد نمایندگی با کانون های زیر مجموعه خود و... وجود دارد که در صورت بررسی دقیق می تواند از نقاط قوت آنها الگوبرداری شود.
مشکل دوم : تعریف انتظارات و توقعات گسترده و تشکیلات عریض و طویل غیر متناسب با واقعیات دانشجویی.
سازمان بسیج دانشجویی برای سازماندهی درونی چارت تشکیلاتی نسبتا وسیعی را طراحی کرده است. به طوریکه گاه بیش از ده مسئولیت در پایگاه یک دانشکده دیده شده است. از طرف دیگر از یک دفتر در دانشکده انتظار است علاوه بر اینکه واحدهای فعال فرهنگی، علمی و سیاسی داشته باشد؛ در هر مناسبتی نیز ابراز وجود نماید. این انتظارات و چارت مسئولیتی وسیع باعث می شود پتانسیل دانشکده ها - که محدود است – پراکنده شده و از اثر بخشی آن کاسته شود. لذاست که دانشکده ها و دانشجویان عضو به انبوهی از فعالیت های اجرایی و یا شبه اجرایی کشانده شوند. یعنی فعالیتهایی که برای آن حداقل مطالعه و رشد فکری وجود دارد. دلخوش کردن به آمار تعداد سخنرانی ها، تعداد نشریات منتشر شده و به طور خلاصه آمارهای کمی خطای بزرگی است که سازمان بسیج دانشجویی مرتکب می شود. که این مقایسه کیفی نیروهای بسیج دانشجویی و برنامه های آن ها با سایر تشکلها می تواند نشانگر این مطلب باشد.
مشکل سوم : حاکمیت نگاه سلبی و روحیه محافظه کاری.
سازمان بسیج دانشجویی در اثر دسترسی به اطلاعات مکرر، انگیزه زیادی برای واکنش نشان دادن تحرکات جریانات سیاسی معاند و مخالف نظام دارد. این نگرش باعث شده است که بخش عمده ای از فعالیت های دفاتر این تشکل واکنش به فعالیت های جریانات و تشکلهای دیگر باشد. به طوری که اگر این جریانات نباشند تقریبا هیچ حرفی برای گفتن برنامه ریزی نشده است. نتیجه طبیعی حاکمیت چنین نگرشی، رسوخ محافظه کاری در تشکل و ترس از انتقاد نسبت به شرایط کشور انتقادهای کلیشه ای و... می باشد. به عبارت دیگر تشکلی که محافظه کاری در آن رسوخ کرده باشد دیگر نمی تواند جریان ساز باشد. کما که در قبال بسیج دانشجویی نیز این نگرش وجود دارد که کمتر جریان های اثر گذار سازنده ایجابی در این مجموعه رخ داده است و اگر جریانی هم ساخته شده باشد غالبا سلبی است.
همانطور که ذکر شد نویسنده با توجه به تجربه طولانی حضور در این تشکل و ارتباط تنگاتنگ با مسئولین استانی و بعضا کشوری؛ چالشهای فوق را اساسی ترین نقاطی می داند که در صورت حل آن می توان انتظار داشت بسیج دانشجوبی جسورتر، آرمانگراتر به ایفای نقش دانشجویی خود یعنی مطالبه گری و نقادی بپردازد. انشاالله
خاستگاه مسئله :
مسئله ضرورت برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج از آنجا شكل گرفت كه رسم و رسوم هاي اين امر خير آن قدر زياد شد كه اصل توصيه ديني براي تعجيل جوانان در اين امر خير تحت شعاع قرار گرفت و آنچه كه الان در جامعه مرسوم است مسابقه چشم هم چشمي براي برگزاري مفصل تر مراسم هاست. اين امر انتظارات خانواده ها از يكديگر را افزايش داده و حتي بر سطح توقعات و انتظارات زوج هم اثر مي گذارد. به عنوان مثال اگر رسم الف تا كنون نبوده است اما پس از اينكه دو سه نفر از دوستان و آشنايان به آن پايبند بودند نه تنها در نزد خانواده ها توقع ايجاد مي شود بلكه بعضا به عروس و يا داماد هم تلقين مي شود كه مثلا اگر رسم الف رخ ندهد شان مراسمشان و يا خانواده هايشان پايين مي آيد و حتي چه بسا بعدها با ديدن ديگران آرزو بر دلشان بماند كه كاش ما رسم الف را هم برگزار كرده بوديم كه اين حس صرفا از يك قياس نسبي با ديگران حاصل مي شود.
البته اين مسئله جاي تامل جدي دارد كه تا چه ميزان از تاثيرپذيري نسبي از عرف طبيعي (و نه درست) است و چه ميزان آن غير طبيعي. آيا براي همه تصميم هاي زندگي الگوهاي ديني و عقلي مي توان يافت و يا خير ؟ يا اينكه دين و عقل حكم مي كند كه در برخي حوزه ها از عرف تبعيت شود؟و اگر چنين مسئله وجود دارد مصاديق عيني آن در پديده ازدواج كجاهاست ؟ مثلا حفظ شان خانواده ها كه احتمالا مستندات روايي هم براي آن مي توان يافت به چه معناست ؟ تا كجا عرف تعيين كننده آن است و ...
اما به هر حال فراتر از تاملات نظري همانگونه كه كفته شد وضع موجود در كشور چون ناقض فلسفه ديني در ازدواج زود جوانان و مغاير با تعاليم ديني ماست؛ غلط است و بايد در جهت تعديل آن گام برداشت. بحث ما در اينجا از زاويه سلبي و براي تعديل به مطلوب مراسم هاي ازدواج است و نه ارائه الگوي مطلوب ديني
برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج از دو جهت امكان پذير است: يا بايد عروس و داماد و خانواده ها آنقدر عزت نفس و مناعت طبع داشته باشند كه ملاك ارزشكذاري شان را چندان وابسته به عرف نكنند و يا اينكه عرف جامعه را تعديل نماييم تا اين اتفاق رخ ندهد و يا تلاش توامان ...
چرايي ساده برگزار كردن مراسم هاي ازدواج :
براي اين موضوع مي توان سه دليل عمده را بر شمرد
اصالت ساده زيستي: مي توان با اين منظر كه هر هزينه اي كه استدلال عقلي و شرعي نداشته باشد اسراف است و نبايد انجام شود اقدام به برگزاري ساده مراسم هاي عروسي نمود. فرض بر اين است كه مي توان مستقل از عرف هاي موجود و نگرش هاي ناظرين بيروني مجلسي طراحي نمود كه حداقل هاي شرعي و عقلي را داشته باشد. در اين استدلال فرض مي شود كه عوامل بيروني نظير عرف، خانواده ها و... اثري بر تصميمگيري ندارند و يك انسان مسلمان با توجه به تاكيدات ديني مي خواهد قناعت و صرفه جويي كند. گرچه با تساهل و تسامح اين كار شدني است ليكن برخي شاخص هاي عقلي و شرعي پيوند با نگرش بيروني ( تسامحا عرف) دارد و لذا ترسيم قطعي اين مسير دشوار است و تا كنون هم متاسفانه نهادهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي كشور الگوي مطلوبي را براي برگزاري مراسم هاي ازدواج كه هم ساده باشد و هم قابل پذيرش جامعه ارائه ننموده اند.
اصالت عرف شكني: از طرف ديگر اين نگاه وجود دارد كه با برگزاري هر مراسمي مطابق با عرف هاي غلط رايج يك شاهد و استدلال بر ضرورت تداوم اين مسير غلط افزوده مي شود. مثلا جوان بعدي فاميل كه مي خواهد ازدواج كند با ارائه چند مثال و از جمله مراسم هاي ما و شما مواجه مي شود. به او خواهند گفت پسرخاله شما و ... هم چنين كردند. به عبارت ديگر ضرورت دارد بر خلاف عرف هاي رايج غلط عمل كرد كه اصالت آنها زير سئوال برود و مسير براي كساني كه به هر دليل از عهده چنين رسوماتي بر نمي آيند دشوارتر نشود.
ضرورت عرف شكني بواسطه جايگاه اجتماعي: يك دليل ديگر مربوط به كساني است كه به دلايل مختلف از وجاهت اجتماعي برخوردارند و عملكرد آنها الگو و يا حداقل شاهد مثال ديگران مي شود. مثلا فعالين برجسته تشكلها بويژه دوستان عدالت خواه و يا فرزندان مسئولان ، بزرگان فاميل و ... براي اين دسته اصرار بر ساده برگزار كردن مراسم ها ضرورت مضاعف دارد چرا كه ديگر صحبت از شاهد مثال نيست بلكه خواهند گفت فلاني ها هم كه ادعا داشتند و ... چنين كردند. يعني وجاهت به اين فرهنگهاي غلط داده مي شود و اين چيزي فراتر از شاهد مثال است.
چالش هاي پيش روي برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج :
عدم شناخت درست زن و شوهر و خانواده ها از يكديگر در زمان برنامه ريزي مراسم عقد : اولين و مهمترين چالش عدم آشنايي زن و شوهر و خانواده هاي طرفين با هم است. در اين شرايط بواسطه رودربايستي و نگراني از تلقي غلط و ايجاد ذهنيت منفي و ... جرات و شجاعت طرح موضوع در باب برگزاري ساده مراسم ها وجود ندارد و فضاي عدم آشنايي باعث مي شود تا همه چيز رسمي و مطابق با عرف تعريف شود. طرفين مي ترسند كه به خسيسي متهم شوند و گفته شود كه فلاني ها نمي خواهند خرج كنندو ...
همچنين زن و شوهر هم صميمت و شناخت كافي را نسبت به هم ندارند تا بتوانند با فهم درست ديدگاه هاي يكديگر و طرح مسئله با خانواده هايشان زمينه ساده برگزار كردن مراسم ها بدون ايجاد ذهنيت هاي منفي و بد فهمي از يكديگر را فراهم نمايند. جه بسا اگر فضا مساعد باشد خانواده ها هم مخالفتي نداشته باشند.
به همين دليل يكي از اولين گام هاي ساده زيستي يعني فقط برگزاري يك مراسم قرباني مي شود. چرا كه در فضاي بيگانگي، رشته برگزاري مراسم عقد از دست زوج ها خارج شده و متناسب با شرايط عرف تعيين مي شود. شايد اگر زن و شوهر مدتي هر چند كوتاه (يك ماه) را با محرم باشند (مثلا صيغه محرميت خوانده باشند و يا اينكه مراسم را با فاصله از عقد برگزار كنند) آنگاه امكان ايجاد فضاي گفتگو و تفاهم بيشتر براي ساده برگزار كردن مراسم تسهيل مي شود.
ضرورت احترام به پدر و مادر : از ديگر موضوعاتي كه بايد مد نظر باشد حفظ حرمت و احترام پدر و مادر است. رايج است كه در برگزاري ساده مراسم هاي عروسي يكي از بيشترين اختلافات با خانواده ها و به ويژه پدر و مادرهاست. لذا نحوه مواجهه و حل اين مسائل بايد به گونهاي باشد كه احترام ايشان حفظ شود و چه بسا در مواردي بسياري بايد كوتاه آمد و به ديدگاه تن داد.
توان مالي بالاي برخي خانواده ها : از ديگر مشكلات توانايي مالي خانواده هاست. در برخي موارد خانواده ها از نظر مالي دارا هستند و معتقدند هزينههاي مراسم فشاري بر آنها نمي آورد. لذا قانع كردن خانواده ها براي كاهش مراسم ها دشوارتر مي شود. البته ميدانيم كه دارايي مجوز مصرف كردن نيست اما به هر حال خانواده ها ميان هزينه كردن و حفظ وجهه بيروني و اعتبار خانوادگي (با هر برداشتي) ترجيح مي دهند كه درگير دلخوري ها و بگو و مگوهاي خانوادگي نشوند. بماند كه برخي خانواده ها خود علاقمند هستند كه رسوم ها را تمام و كمال برگزار نمايند.
حسادت هاي خانوادگي: اين حسادت ها چند دسته اند.
تلقين عرف به عنوان ضرورت : گزاره "آرزو به دلمان مي ماند" در زمان هاي مختلف بكار برده مي شود. اين مسئله شايد درست باشد منتها بخشي از آن نتيجه تلقين است. يعني رسمي بارها تكرار شده است و پدر و مادرها و عروس دامادها با تلقين و تكرار و ... (كه مسئله اي رواني است) براي خود ذهنيتي ايجاد كرده اند كه اگر فلان اتفاق نيفتد، آرزو به دلمان مي ماند. در حالي كه عكس آن را مي توان پياده كرد. به هر حال وقتي مسئله اي تبديل به ذهنيت و آرزو شد ديگر با منطق و گفتگو و ... نمي توان مانع آن شد.
چگونگي ساده زيستي
به نظر نويسنده مهمترين بخش ساده زيستي ممانعت از برگزاري مراسم هاي مكرر است. البته ساده زيستي در مراسم ها در جاي خود ارزشمند است و بعد بحث خواهد شد. اما مهمتر از آن برگزاري يك مراسم است. مراسم بودن تابعي از تعداد ميهمانان و ميزان مقدمات و موخرات آن است.
ضمن اينكه نويسنده به برگزاري يك مراسم جشن و شادي معتقد است و آن را خلاف موازين شرعي و عقلي نمي داند.
چرا دو مراسم رخ مي دهد؟ به دلايل مختلف زمان عقد و عروسي از هم فاصله دارد. فاصله از يك سو فرصتي است براي داماد تا شرايط زندگي را فراهم كند و براي خانواده عروس تا جهيزيه دختر را فراهم نمايند. از طرف ديگر مبتني بر نظريات روانشناسان و صاحبان تجريه اين فاصله بهترين فرصت آشنايي عروس داماد با روحيات هم؛ آشنايي با توقعات و انتظارات متقابل و آماده شدن براي زندگي مشترك است و اگر چنين زماني طي نشود بعدها در خانه مشكلاتي پديد خواهد آمد.(شرح اين موضوع خود يادداشتي مجزا مي طلبد.)
در چنين شرايطي خانواده ها علاقمند هستند تا عروس و داماد را به عقد هم درآورند و با برگزاري مجلسي آن را رسمي نمايند تا از نظر رفت و آمدها و روابط در خانواده و اقوام پذيرفته شود و اين موضوع مي شود علتي براي برگزاري مراسمي مجزا به نام عقد.
دو مسير مختلف را مي توان طي نمود. يا با فرهنگ سازي مراسم عقد را ساده برگزار كرد. مثلا با حضور خانواده هاي طرفين و يك نفر از بزرگان هر فاميل و ... و مراسم اصلي را در عروسي برگزار كرد و يا اينكه مراسم عقد را مفصل برگزار كرد و از برگزاري مراسم عروسي صرف نظر نمود و با يك سفر مشهد و ... زندگي مشترك را آغاز كرد.
نكته ديگر اينكه در هر يك از بخشها (عقد و عروسي) نبايد مسئله را صفر و يكي تعريف كرد. هر گامي براي ساده برگزار كردن ارزشمند است. مثلا اگر امكان حذف مراسم عقد نبود مي توان از سفره عقد، عكاسي و آتليه و... صرف نظر كرد.عكاس را از آشنايان فاميل انتخاب نمود تا در هزينههاي آنها صرفه جويي نمود. مثلا كيك عقد مي تواند نباشد و يا ارزان تر باشد. اگر مراسم در تالار است مي توان از سفره عقد زوج قبلي استفاده كرد و اگر در خانه قرار است سفره عقد باشد براي تزيين آن مي توان از خانم هاي خوش سليقه فاميل استفاده نمود. مي توان تعداد كمتري ميهمان دعوت كرد. به جاي دو نوع غذا يك غذاي خوب و آبرومند داد. و به همين ترتيب در همه بخش ها حداقل ها را تامين و از اسراف خودداري كرد.
ما به لطف پدر و مادرهايمان توانستيم گامي هر چند كوچك در اين مسير برداريم و تجربه اي را نگاشتيم تا هم زحمات آنها را پاس بداريم و هم زمينه اي را فراهم كنيم كه ديگران هم در اين مسير گام بردارند.
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن
نرنجيد؛ دنبال كار برويد.
مقام معظم رهبري در ديدار با دانشجويان دانشگاه هاي شيراز (1387)
اولاً وقتي شما سؤال ميکنيد و پاسخ ميخواهيد، بايد سؤالي بکنيد که پاسخ آن - از سوي هر کسي - قابل تشخيص و ارزيابي کمّي باشد؛ والاّ اينکه شما بگوييد «آيا ميدانيد که از قِبل بيکاري چه مشکلاتي پيش ميآيد؟»، جوابش اين است که بله، ميدانيم. «چهکار ميکنيد؟» همين کارهايي که ميبينيد داريم ميکنيم. اينطور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد کرد. يا از قوهي قضاييه بپرسيد «شما براي رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه کار کرديد؟» آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد که اين کارها را کردهايم. پاسخگويي مقولهي بسيار حساسي است.
مقام مظعم رهبري در ديدار با تشكلهاي دانشجويي (1384)
اينها و امثال آن نقطههاى استفهام برانگيزىست كه هر جوان معتقد به عدل اسلامى ذهن و دل خود را به آن متوجه مىيابد و از كسانى كه مظنون به چنين تخلفاتى شناخته مىشوند پاسخ مىطلبد. و همچنين در كنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضائى عملكرد قاطعانه براى ريشهكن كردن اين فسادها را مطالبه مىكند.
پيام مقام معظم رهبري به تشكلهاي دانشجويي (۱۳۸۱)
جملات فوق برخي از بيانات مقام معظم رهبري درباره وظايف دانشجويان در مطالبه عدالت بود.
از گذشته در جریانات عدالت خواه سوال کلیدی وجود داشته است که وارد چه مصادیقی باید شد و وارد چه مصادیقی نباید شد و چرا؟ تحليل سخنان مقام معظم رهبري در مقاطع مختلف مي تواند نكات آموزنده اي را براي تشكلهاي عدالت خواه به همراه داشته باشد :
بخشي از موضوعاتي كه جنبش دانشجويي در مطالبه عدالت با آنها مواجه مي شود مصاديقي هستند كه در طرفين آنها اشخاص با گرايشهاي سياسي حضور دارند. اين پرونده ها معمولا پرورنده هاي پيچيده اي هستند.
چرا كه اولا طرف متهم مدعي است قانوني عمل كرده است و اين ادعا را نمي توان به آساني رد كرد. بلكه مستلزم ورود دقيق به قوانين و بررسي هاي حقوقي است. (البته اين مسئله ناشي از ضعف سيستم قانئن گذاري كشور و عدم شفافيت قوانين است.)
ثانيا امكان احاطه اطلاعاتي دانشجويان بر مسئله دشوار است. يعني مسائل داراي سابقه هاي تاريخي، جلسات و اتفاقات متعددي و روندهاي پيچيده است و اگر امكان احاطه نظري دانشجويان بر آنها وجود داشته باشد امكان احاطه اطلاعاتي بسيار دشوار به نظر مي رسد همانطور كه رهبري فرمودند امكان خطا هم بالاست.
ثالثا با فرض اينكه دانشجويان امكان احاطه اطلاعاتي داشته باشند؛ اصل اين كار مورد ترديد است. اينكه دانشجويان بيش از حد معقول درگير كارهاي اطلاعاتي شوند با روح فضاي دانشجويي همخواني ندارد.
همين نكته پاشنه آشيل تشكلها در ورود به مصاديق است چرا كه از عدم اشراف اطلاعاتي دانشجويان در كنار آرمانخواهي و صداقت به راحتي مي توان براي بهره برداري هاي سياسي استفاده كرد و يك جريان دانشجويي را بازيچه دست احزاب سياسي قرار داد.
براي شفاف تر شدن موضوع لازم به توضيح است كه در بررسي مصداقي در عرصه سياسي (بويژه آن دسته از مصاديق كه اهداف سياسي پشت پرده آنهاست) به چند نكته توجه نمي شود و عمدا يا سهوا مورد غفلت قرار مي گيرد :
• بر فرض اثبات اتهامات؛ آيا اين تخلفات عمدي صورت گرفته است و يا سهوي
• در صورت سهوي بودن چه ميزان ناشي از مسئوليت فرد و خطايي طبيعي ديكته نويسي است ؟
• اتهامات طرح شده چقدر عموميت دارد؟ يعني اگر با همان عينك به بررسي بقيه آدمهاي هم سطح متهم بپردازيم، چند درصد آنها نيز مبتلا به هستند.
با اين سوالات نمي خواهيم برخورد با تخلف را ناديده بگيريم و نگاه تكنوكراتي داشته باشيم؛ بلكه هدف اين است كه اولا ميان عمد و سهو از يك سو و تخلف يابي و بهانه گيري از سوي ديگر تفاوت قائل شويم و نكند كه به بهانهاي آبروي كسي را بيش از تخلفش ضايع كنيم.
اين مسائل وقتي مهمتر مي شود كه مصاديق مذكور با افراد گره خورده و هر اتهامي منجر به ايجاد ذهنيت و بازي با آبروي افراد خواهد شد.
البته ايرادهاي دوستانهاي هم به حركت هاي دانشجويي در ورود به مصاديق وجود دارد :
• ورود به مصاديق با ذهنيت بوده است و در جهت اثبات اتهامها و نه با هدف شفاف شدن و كشف حقيقت
• به دنبال نكته اول علاقه اي هم به شنيدن نظرات متهم ها وجود ندارد و مشخص نيست كه ما چقدر صادقانه با متهمين نشستيم و دفاعيات آنها را شنيديم و متهمين چقدر احساس كردند كه دانشجويان به دنبال كشف حقيقت هستند.
البته مصاديق را مي توان پيگيري كرد منتها با رعايت چند نكته :
• آنگونه كه رهبري گفتند اسم افراد آورده نشود
• مسئولان كشور مورد مطالبه قرار گيرند و از آنها پيگيري و شفافيت موضوع خواسته شود
• يك طرف مسئله منافع مردم باشد تا شائبه هاي سياسي ماجرا كمتر شود (مثلا كلاه بردارهاي بزرگي كه از مردم به بهانه هاي مختلف كلاه برداري مي كنند.
و مهمتر اينكه مي توان مصاديقي را يافت كه آسيب هاي فوق را نداشته باشد و در عين حال شاخصه هاي مطالبه عيني در ديدگاه رهبري را نيز داشته باشد :
چرا علت عدم ارائه اساسنامه شركت ملي نفت از سوي تشكلها مطالبه نمي شود ؟
چرا علت عدم اجراي طرح كاداستر مطالبه نمي شود ؟
چرا اصلاح برخي قوانين از مجلس مطالبه نمي شود ؟
به نظر مي رسد موارد متعددي از مصاديق عيني وجود دارد كه پيگيري آنها متضمن حل بسياري از مشكلات كشور است و در عين حال آسيب هاي فوق را ندارد.
با سلام خدمت دوستان
مطمئنا همگی در جریان حادثه تلخ و تاسف بار انفجار حسینیه سید الشهدا شیراز هستید. هر چند هنوز به صورت رسمی دلیل و عامل انفجار اعلام نشده است اما با اخباری که از خبرگزاری های غیر رسمی به گوش می رسد و با توجه به عدم وجود انگیزه کافی و یا عدم توان اجرای چنین عملیاتی از سوی گروه ها و تشکیلاتی مانند بهاییان و وهابی ها این حدس تقویت می شود که سهل انگاری غیر قابل اغماض عده ای در کانون رهپویان وصال باعث این فاجعه و درگذشت شهادت گونه دوازده نفر شده است. اگر نتیجه کارشناسی -که قرار است تا چند روز دیگر منتشر شود- هم این گمانه را تایید کند بی شک سیل انتقاد ها بر علیه کانون رهپویان وصال شیراز و شخص آقای انجوی نژاد راه خواهد افتاد. سیلی که هدفش نه اصلاح، بلکه از ریشه کندن کانون رهپویان وصال است. بنده نه مرید آقای انجوی نژاد هستم و نه وابستگی به کانون رهپویان داشته و دارم (و در مواردی هم به حرف های ایشان انتقاد دارم) اما با توجه به تاثیر بسیار مثبت و حرکت مخلصانه این کانون احساس وظیفه می کنم در مقابل این سیل که عن قریب با تشویق و تهییج دشمنان آقای انجوی- اعم از داخلی و خارجی- با شتاب در جهت تخریب کانون به راه خواهد افتاد سد کوچکی بزنم.
کسانی که اندکی با شخص آقای انجوی نژاد ارتباط داشته اند و در جلسات ایشان شرکت کرده اند یا سخنرانی هایشان را شنیده اند در اخلاص و تلاش این مرد شک ندارند. دوست و دشمن در این امر متفق القول هستند که سید محمد انجوی نژاد انسانی سخت کوش، مدیر، مخلص و با پشتکار است. یادمان نرود که سید محمد انجوی نژاد – با همه عیوب و نقص هایش- کاری کرده است که بسیاری چون من تنها در حد حرف آن را مطرح می کنیم و در عمل نتوانسته ایم یک صدم کار او را انجام بدهیم. آقای انجوی زندگی خود را مخلصانه وقف جوانانی کرده است که در صورت نبود کانون رهپویان وصال امروز به جای دغدغه دین و عدالت، به دنبال تامین پول حشیش و لوازم آرایش خود می بودند. کافی است به شیراز و به کانون سری بزنید و ببینید جوانانی را که تا دیروز عمر خویش را در بطالت و بیهودگی تلف می کردند ولی امروز به خاطر تلاش و اخلاص و مدیریت انجوی نژاد سینه زن کوی امام حسین(ع) شده اند. دینی که ایشان بر گردن خیلی از افراد دارد ناگفتنی و نانوشتنی است و قلم در بیان آن عاجز است. تنها می توان گفت خداوند پاداش نیکویش بدهد.
آنچه در بالا گفته شد به هیچ عنوان با هدف توجیه این سهل انگاری نبود و بنده هم به عنوان کسی که ادعای دوستی اهل بیت (ع) را دارد به خود اجازه نمی دهم برای دفاع از حقی، به ضایع شدن حق دیگری رضایت بدهم. مسلم است که اندوه خانواده های این شهدا را ما درک نمی کنیم و هیچ عذر خواهی و پیامی نمی تواند درد دل آن مادر و همسر و برادر و خواهر را تسلا دهد و آنها محق هستند که خواستار تنبیه عاملان این سهل انگاری باشند. بنده خواهان آن نیستم که به دلایل ذکر شده در بالا بررسی و تحقیق و احتمالا برخورد با عوامل این سهل انگاری- در صورت اثبات آن- ملغی شود، بلکه معتقدم باید برای حفظ بقا و کیان کانون رهپویان وصال با متخلفین برخورد قانونی و عادلانه شود و حقوق ضایع شده بازماندگان تمام و کمال پرداخت گردد. اما در عین حال نباید گذاشت این سهل انگاری توجیهی برای حمله به کلیت کانون شود.
هر چند آقای انجوی نژاد – در صورت اثبات عامل سهل انگاری- به عنوان مسئول و رئیس کانون شخصا باید پاسخگو باشند، اما نباید گذاشت کسانی که سال ها دشمنی کانون را در دل داشته اند از این فرصت برای حمله و تخریب کانون اسنفاده کنند. مسلم است اکنون بهاییان، وهابی ها، دکان داران عارف نما، مفسدان و حتی برخی مسئولین فاسد و تمام کسانی که از تلاش صادقانه و خالصانه و افشاگری های این چند ساله کانون ضربه خورده اند بسیار خوشحال هستند و تمام سعی خود را خواهند کرد از این آب گل آلود ماهی مطلوب خود را بگیرند. گروه ها و دار و دسته هایی که سال ها برای خود دکان درست کرده اند و جوانان این مملکت را – در کمال بی تفاوتی برخی نهادهای به اصطلاح فرهنگی- با ظواهر فریبنده از دامان اسلام ناب و اهل بیت می دزدند. اگر تلاش و خلاقیت امثال کانون رهپویان و افرادی مانند آقای انجوی نژاد نبود بی شک تعداد جوانان فریب خورده بسیار بیش از این می شد. آن گروه ها و انجمن ها امروز شادمانند و امید دارند کانون رهپویان که مامن و پناهگاه هزاران جوان جویای حقیقت است فرو بریزد و آنها مجددا و در کمال آرامش و اطمینان جوانان این مرز و بوم را به باطل خود جلب کنند.
امروز تنها شخص آقای انجوی نژاد و کانون رهپویان وصال به اعلام حمایت و همیاری نیاز ندارد، بلکه جریان اسلام نابی که حضرت امام خمینی(ره) پرچمدار آن بود به همدلی ما نیاز دارد. کانون رهپویان وصال بی شک یکی از سربازان موفق جبهه حرکت خمینی (ره) است و نباید گذاشت این سرباز به دلیل اشتباهی از پای در بیاید و یا در حرکتش اخلالی ایجادشود. به عنوان کسی که تاثیر کلام و تلاش خالصانه مجموعه کانون رهپویان وصال و شخص آقای انجوی نژاد را لمس کرده و خود را مدیون او می داند این احساس وظیفه را کردم که در عین مشغله شدید با نوشتن این چند خط بتوانم قدم کوچکی در دفاع از جبهه انقلاب فرهنگی بردارم. دوستانی که با این حقیر هم رای و هم کلام هستند دست یاری برسانند تا با تهیه نامه ای –تقریبا با همین مضمون- و نشر آن در فضای مجازی اینترنت بتوانیم گام کوچکی در جهت دفاع – توام با نقد- منطقی و خردمندانه از کانون برداریم و امید تمام دشمنان قسم خورده اسلام اصیل و مذهب شیعه را که چشم به تضعیف کانون دارند ناامید کنیم.
• ضعف علمی و یا شناخت ضعیف نماینده از کشور و نبود نگاه کلان در نماینده که باعث شده است اقلیتی از نمایندگان زمینه ساز تصمیمات مجلس شوند. به عنوان مثال در مجلس ششم 80 درصد پیشنهادات توسط 40 نماینده ارائه شده است. یعنی 250 نماینده کمتر از 20 درصد در حوزه قانونگذاری مجلس نقش داشته اند. حتی می توان ادعا نمود که آسیب های دیگر نیز ناشی از همین مسئله می باشند. اما برای تاکید بیشتر آنها را نیز طرح می نماییم.
• حاکمیت نگرشهای سیاسی، افزایش لابی های سیاسی، قدرت گرفتن فراکسیون های سیاسی و انتقال مراکز تصمیم گیری از کمیسیونهای تخصصی به فراکسیونها سیاسی
• قربانی شدن منافع ملی در سایه نگرش های منطقه ای
• پیوند ناسالم با دولت : به طوری که نماینده برای اخذ رای از مردم سعی در راه اندازی و تصویب برنامه های عمرانی منطقه ای می کند و وزرا هم از این فرصت برای خنثی سازی اختیارات نظارتی نماینده استفاده می کنند.
نظارت
موارد زیر برخی از مهمترین ابزارهای نظارتی مجلس است. برخی از این ابزارها یک بار در اختیار مجلس است و برخی دیگر نیز همیشه قابل استفاده است :
* رای اعتماد
اولین ابزار نظارتی مجلس می باشد. تا قبل از دولت نهم و مجلس هفتم رسم بر این بوده است که به وزرا در ابتدای کار رای می دادند. لیکن در مجلس هفتم برای اولین بار مجلس در آغاز به کار کابینه به چهار تن از وزار رای نداد. این اتفاق به نوبه خود گام مثبتی است که می تواند نشانگر کارآمدی و اهمیت این موضوع باشد. مسئله حائز اهمیت این است که مجلس به برنامه ها و قابلیت های وزیر رای می دهد و بر این اساس باید نظارت بر عمکلرد وی متناسب با برنامه ها او باشد.
* تذکر: آیین نامه مجلس درباره تذکرات به این شرح است :
ماده 192 - در كليه مواردي كه نماينده يا نمايندگان مطابق اصل هشتاد و هشتم (88) قانون اساسي ، از رئيس جمهور يا وزير در باره يكي ازوظايف آنان حق سؤال دارند، ميتوانند درخصوص موضوع موردنظر به رئيس جمهور و وزير مسؤول كتباً تذكر دهند.
رئيس مجلس تذكر را به رئيس جمهور يا وزير مربوط ابلاغ و خلاصه آنرا در اولين جلسه علني آتي مجلس عنوان مينمايد.
مهمترین مسئله ترکیب تذکرها از نظر ملی و منطقه ای است. متاسفانه بخش عمده ای از تذکرها به مسائل منطقه ای بر می گردد.
مسئله دیگر عدم پیگیری تذکرها و نداشتن ضمانت اجرایی است. لذاست که کارآمدی خود را از دست داده و به مسئله ای نمادین تبدیل شده است.
* سوال
مرحله بعد از تذکر است. طبق آیین نامه نامه فرآینده سوال به شرح زیر است :
ماده 193 - هر يك از نمايندگان ميتوانند راجع به مسائل داخلي و خارجي كشور از وزير مسؤول درباره وظايف او سؤال نمايند. سؤال بايد كتبي،صريح و مختصر بوده و به رئيس مجلس داده شود. رئيس مجلس، موضوع را در اسرع وقت به كميسيون تخصصي ارجاع مينمايد. كميسيون موظفاست حداكثر ظرف يك هفته جلسهاي با حضور وزير و سؤالكننده تشكيل دهد. چنانچه وزير در كميسيون حاضر نشود و يا درصورت حضور، سؤالكننده قانع نگردد، كميسيون به هيأت رئيسه اطلاع ميدهد تا در اولين جلسه علني سؤال نماينده قرائت و فورا براي وزير مربوطه ارسال گردد و ظرف چهل و هشت ساعت تكثير و دراختيار نمايندگان قرار گيرد.
ماده 194 - برطبق اصل هشتاد و هشتم(88) قانون اساسي، وزير مورد سؤال مكلف است حداكثر ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ سؤال، در مجلسحضور يافته و پاسخ دهد، والا از طرف رئيس مجلس بازخواست ميشود، مگرآنكه وزير رسماً و با عذر موجه تقاضاي تأخير حداكثر براي مدت يكماه نموده باشد كه قبول اين تقاضا منوط به رأي مثبت مجلس خواهد بود. پس از حضور، وزير مورد سؤال و نمايندهاي كه سؤال نموده و يا نماينده منتخبسؤال كنندگان به ترتيب مقرر در اين آييننامه صحبت مينمايند.
ماده 195 - درصورتي كه سؤال كننده با پاسخ وزير قانع نشود رئيس مجلس به تقاضاي سؤالكننده موضوع را به كميسيون تخصصي مربوط ارجاعمينمايد. اين كميسيون مكلف است از تاريخ ارجاع سؤال، بدون فوت وقت، ظرف پانزده روز براي روشن شدن مطلب به هرطريق كه صلاح بداند، اعماز خواستن سوابق امر و يا اخذ پاسخ كتبي يا شفاهي از شخص وزير و هرگونه تحقيقات ديگري كه لازم بداند، به موضوع رسيدگي نموده گزارش خود راتنظيم و به مجلس تقديم دارد. اين گزارش در دستور هفته بعد قرار خواهد گرفت و بدون بحث در مجلس قرائت خواهد شد.
درصورتي كه سؤال كننده كتباً نسبت به سؤال خود اعلام انصراف كند، اين اعلام انصراف به وسيله رئيس يا منشي در جلسه علني قرائت ميشود.
در موضوع سوال موارد زیر مهم است:
1. تعداد سوالهای انجام شده از وزرا : بدیهی است هر چه وزیر بیشتر مورد سوال قرار بگیرد نشان نظارت بیشتر مجلس است. البته بدیهی است که سوال بیش از حد، معقول مطلوب نیست اما به دلایلی که بعداً تشریح خواهد شد مجلس تا وضعیت مطلوب فاصله زیادی داردو
2. تقسیم بندی سوالات به مسائل مهم و ملی و مسائل منطقه ای و خرد می توان نشان دیگری بر قضاوت میزان کارآمدی این اهرم باشد. متاسفانه بخش زیادی از سوالات منطقه ای و بومی و حتی مسائل جزئی است.
3. متاسفانه آنچه که در آیین نامه داخلی مجلس آورده شده است اصلا اجرا نمی شود. به طوری که فرآیند پیگیری سوال بعضا تا 18 ماه به طول می انجامد. در حالی که بر طبق آیین نامه مجلس این فرآیند حداکثر دو ماه به طول می انجامد. اعمال نظر هیئت رئیس، تراکم دستور کار مجلس و کثرت سوالات از علل این مسئله است.
4. آسیب دیگر جایگزینی رویه های غیر رسمی در روند طرح سوال است. متاسفانه سوالات نمایندگان با لابی ها و رایزنی های دو طرفه به جواب می رسد. در حالی که اصل علنی بودن، حضور در کمیسیون و ... که در آیین نامه آمده است عامل اساسی ای برای جلوگیری از هر انحرافی است.
* استیضاح
از استیضاح معمولا کمتر استفاده می شود اما در معدود موارد استفاده با چالشهای زیر مواجه است:
1. ممانعت و تلاش هیئت رئیسه برای جلوگیری از طرح استیضاحبوطریکه شنیده شده است بعضا هیئت رئیسه با فراخوانی نمایندگان و رایزنی با آنها سعی در منصرف کردن آنها می نماید.
2. سیاسی شدن استیضاح ها : حتی اگر استیضاحی طرح شود رسیدگی به آن در بستر مسائل سیاسی و خط کشی های خطی و جناحی رسیدگی می شود. اگر فضای بحث ها هم علمی و تخصصی باشد رای ها متاثر از حاشیه های فراوان است. وعده و وعیده های دولتی ها و نمایندگان موافق ، رایزنی های سیاسی و... همه و همه استیضاح را امری سیاسی می کند بطوریکه حتی اگر نمایندگان هم علمی برخورد کنند انعکاسهای سیاسی آن به مراتب بیشتر است.
* تحقیق و تفحص
1. با توجه به اینکه تحقیق و تفحص به درخواست یک نماینده قابل طرح است و لذا از میان تحقیق و تفحص های فراوان تعدادی از آنها تصویب می شوند. اینکه چرا برخی ها تصویب می شوند و برخی دیگر نه به آفت های کلی بر می گردد که در مجلس حاکم است.
2. در میان تحقیق و تفحص های انجام شده بخشی نا تمام می ماند و یا در تدوین گزارش آن اعمال نظر های فراوان می شود. نمونه بارز آن را می توان تحقیق و تفحص از قوه قضائیه دانست.
3. بخشی دیگر از تحقیق و تفحص ها با ممانعت دستگاه مربوطه و عدم هماهنگی آن مواجه می شود که در این صورت کار بسیار دشوار و حصول نتیجه دشوارتر است. (قوه قضائیه، دانشگاه آزاد و...)
4. گزارش برخی از تحقیق و تفحص ها آماده می شود اما متاسفانه موانع متعددی بر سر قرائت آن از تریبون مجلس ایجاد می شود (نظیر تحقیق و تفحص از آموزش عالی)
5. برخی از تحقیق و تفحص ها به نتیجه رسیده اما متاسفانه به طور کامل از تریبون مجلس قرائت نمی شود. مثلا تحقیق و تفحص از خودرو سازی
6. در حالی که آیین نامه مجلس صراحت دارد که متخلفانی شناخته شده در مسیر تحقیق و تفحص باید به مراجع قضایی معرفی شوند لیکن متاسفانه تا کنون چنین اتفاقی رخ نداده است.
* کمیسیون اصل نود
گزارش مدونی از فعالیت ها و میزان اثر بخشی این کمیسیون تاکنون ارائه نشده است. (زمان نگارش نوشته (بهمن 86))
* نمایندگان مجلس شورای اسلامی در شوراهای عالی
مجلس تعداد زیادی نماینده در شوراهای مختلف دارد. از جمله در هیئت نظارت بر صدا و سیما و... این نمایندگان خود بخشی از اهرمهای نظارتی مجلس می باشندو متاسفانه تاکنون این نمایندگان گزارشی از عملکرد خود و نتایج حضور خود ارائه ننموده اند.
قانون گذاری
در بعد قانونگذاری قضاوت و سنجش عملکرد مجلس به مراتب دشوار تر می باشد. لیکن اگر موارد طبیعی نظیر قرار دادهای خارجی، لوایح بودجه، وظایف نظارتی و ... را از دستور جلسات مجلس حذف و جداگانه ارزیابی نماییم؛ برای عملکرد مجلس در حوزه قانون گذاری به شاخص های زیر می توان پرداخت :
1. تعداد طرح های ارائه شده : این مقدار بویژه اگر بر اساس موضوع تقسیم شود می تواند نشانگر میزان فعال بودن مجلس (در مقابل منفعل بودن یعنی پرداختن به لوایحی که دولت ارائه می کند.) و حوزه های فعالیت می باشد. اینکه چه میزان از طرح های اقتصادی، چقدر فرهنگی و ... بوده است. چ
2. میزان طرح های(و نه لایحه) فوریتی. از آنجا که طرح های فوریتی به دقت کمتری در مجلس بررسی می شوند. لذا مجلس مطلوب تا حد ممکن طرح های فوریتی کمتری را ارائه می نماید. گرچه تعداد زیاد طرح های فوریتی می تواند نشان نا همخوانی مجلس با دولت باشد. یعنی طرح های فوریتی واکنشی باشد به تصمیمات غلط دولت.
3. تعداد قوانین اصلی کشور که در مجلس بازنگری شده است. علاوه بر قوانین عادی چند قانون اصلی در کشور وجود دارد که تدوین آنها بعضا به بیش از 50 سال گذشته می رسد(صنعت و معدن و...) ضرورت دارد که قوانین به مرور در مجالس به طور بنیادین بررسی شود. تعداد این قوانین یکی از شاخص های ارزیابی مجلس است.
4. قوانینی که مجلس برای احیای ظرفیت های معطل مانده قانون اساسی وضع می کند نیز می تواند یکی از شاخص های ارزیابی باشد. برای بخشی از اصول قانون اساسی تا کنون قانون وضع نشده است. مثلا اصل 44 و اصل 8(امر به معروف و نهی از منکر) و ... لذا اگر مجلس چنین قوانینی را وضع کند یکی از وظایف اصلی خود را انجام داده است.
5. نحوه بررسی قوانین بودجه و میزان دقت و مشارکت نمایندگان، نوع تصمیمات ار حیث بومی و منطقه ای و ... مشروط بر بررسی دقیق بودجه های سالانه می توان یکی دیگر از نشانگرهای ارزیابی مجلس باشد.
عملکرد نمایندگان
عملکرد نمایندگان در عرصه های مختلفی تجلی پیدا میکند. گرچه هیچ یک از این عرصه ها نمی تواند به تنهایی ملاک قضاوت عملکرد نماینده باشد و قضاوت کمی بدون در نظر گفتن محتوای کار درستی نیست. لیکن به طور کلی با در نظر گرفتن ملاحظاتی موارد زیر می تواند قضاوت کلی از عملکرد نماینده را ارائه نماید.
• سوال : تعداد سوالات از وزرا؛ میزان پیگیری سوالات؛ نتایج حاصل شده و ترکیب سوالات از حیث بومی و ملی.
• تذکر : تعداد تذکرات به مسئولان اجرایی و ترکیب تذکرات از حیث بومی و ملی.
• اخطار قانون اساسی
• تذکر آیین نامه ای
• حضور در کمیته های تحقیق و تفحص
• حضور در شوراهای عالی : اگر نماینده ای به نمایندگی از مجلس عضو شورای عالی باشد، میزان حضور و گزارش عملکرد می تواند شاخصی برای بررسی عملکرد نماینده باشد.
• نطق های پیش از دستور : محتوای نطقهای پیش از دستور
• نطق در مذاکرات : میزان نطقهایی که در مذاکرات انجام داده اند و تقسیم این نطقها به نطق در کلیات قوانین و یا جزئیات می تواند ملاک خوبی برای میزان ایفای نقش نماینده باشد.
• نطق در لوایح بودجه
• تعداد پیشنهادهای ارائه شده : تعداد پیشنهاد نشان دهنده میزان مطالعه و بررسی طرح ها و لوایح توسط نماینده و همچنین میزان شناخت و تسلط علمی او باشد.
• طراحی طرح : اگر نماینده ای طرحی را طراحی نمایند، نشان دهنده میزان تسلط و شناخت او مسئله مشخصی در کشور می باشد.
• حضور و غیاب در مجلس
• حضور و غیاب کمیسیونها
• و...
بستر شکل گیری جریانهای سوم چیست ؟
با بررسی جریانهای سیاسی کشور، این نتیجه حاصل می شود که بخش زیادی از خط کشی ها موجود ریشه فکری و حقیقی نداشته و ناشی از اختلافات شخصی و بد اخلاقی های سیاسی است.لذا این مسئله در برهه های مختلف زمانی مورد انتقاد مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) قرار گرفته است. چه زمانی که لفظ چپ و راست رایج بود و چه بعد از آن که دوم خردادی ، اصلاح طلب، محافظه کار و اصولگرا در بازه های زمانی مختلف در فضای کشور طرح شده بود. مقام معظم رهبری در برهه ای برای تاکید بر دیدگاه خود بحث خودی و غیر خودی و پس از آن "اصولگرای اصلاح طلب" را طرح نمودند.
در سالیان گذشته برای جا افتادن این مفهوم در کشور (حذف خط کشی های کاذب و طرح خط کشی های حقیقی) تلاشهای متعددی شده است و همیشه جریاناتی تلاش می کردند که نام خود را جریان سوم بگذارند. البته همین جریانات هم دسته های مختلفی داشتند از آنها که از روی محافظه کاری و به نیاتی سیاسی و کسب قدرت برهه ای ادعای جریان سوم بودن را داشتند و یا جریاناتی که حقیقتا واجد شاخص های اصیل و انقلابی بوده اند.
این جریانات به دلایل مختلفی نتوانستند جایگاه خود را در کشور پیدا کنند. شاید یکی از این دلایل به شرایط خاص دنیای سیاست بر می گردد. از آنجا که فلسفه حضور سیاسی (در مثبت ترین شکل آن) اثرگذاری اجتماعی است و یکی از مسیرهای اثرگذاری سیاسی کسب قدرت؛ خطر اصالت قدرت همیشه برای فعالین عرصه سیاست وجود داشته است. به این معنا که آرام آرام ارزشهای مذکور فراموش شده و ضرورت گرفتن قدرت جای خود را به آنها می دهد.
اصولگرایان مستقل و جریان سوم
اصولگرایان مستقل منادی جریان سوم در زمان حاضر است. این جریان در فضایی شکل گرفت که بخش زیادی از منادیان عدالت و عدالتخواهی و کسانی که با عناوینی همچون آبادگران و ... وارد عرصه سیاست شدند؛ آرام آرام مغلوب آسیب های این عرصه شدند. محافظه کاری بر آنها غلبه کرد، واقعیات غلط فضاها را پذیرفتند، در تار عنکبوتی روابط سیاسی غرق شدند و ... مثلا در مجلس نقش منفعلانه در مقابل دولت ایفا کردن و یا چشم پوشی از خطاهای اصولگرایان به بهانه عدم تضعیف جبهه (اعم از فردی نظیر سوء استفاده های مالی و یا جمعی مثل خطاهای تصمیم گیری) ، گسترش دایره مصلحت گرایی تا مصالح حزبی، گروهی و فردی و... خلاصه اینکه خطاها را چون ما انجام می دهیم اشکال ندارد.
در این فضا وجود جریانی که ارزشهای اصیل عدالت و عدالت خواهی را یادآوری کند و کمتر درگیر مصلحت اندیشی شود ضروری می نمود.
اصولگرایان مستقل متکی بر دو سه شخصیت برجسته و متعهد (نظیر دکتر حسن سبحانی و دکتر عماد افروغ و...) وجاهت پیدا کرد. این شخصیت ها عموما متناسب با فضای فکری خود اصولگریان مستقل را با شاخص هایی که خود به آن ها متعهد بودند معرفی کردند :
حقیقت گرایی و تکیه بر مبانی مبنای تصمیم گیری در حرکت سیاسی.
جریانی فکری در عرصه سیاست.
شکل گیری برای صیانت از تفكر و نه كسب قدرت برای قدرت.
دوری از مصلحت اندیشی های حزبی، گروهی و فردی.
پایبندی به اخلاق در سیاست.
سلامت اقتصادي وسياسي فردي.
پرهيز از روابط ناسالم در عرصه سیاست.
آسیب های پیش روی جریان چه بود ؟
از بدو شکل گیری جریان آسیب هایی برای این جریان متصور بود :
یکی از مهمترین نقاط آسیب این بود که مبنای شکل گیری و عضو گیری منتقدین دولت نهم باشد و جریان بر اساس بغض مشترک بنا شود. برنامه ایجابی ارائه نشود و وجهه جریان بیشتر به منتقدین بی برنامه تبدیل شود. (گرچه منتقد بي برنامه ذاتا اشكال ندارد بلكه براي كساني كه مي خواهند سكان اداره كشور را در دست بگيرند بايستي برنامه هم در كنار انتقاد باشد.)
نکته دیگر این بود که جریان نتواند نظم تشکیلاتی پيدا كند و تفكرات هسته اصلي آن در فضاي تشكيلاتي نهادينه و اجرا شود. به عبارت ديگر بيم آن مي رفت كه فعاليتهاي تشكيلاتي نظير نیروگیری، ارتباط های استانی، اطلاع رساني، اداره سايت و... به گونه ای متفاوت از چهره های شاخص فکری آن پیش برود.
در این عرصه مهمترين نگراني ها درباره سايت صدرانيوز و همچنين نحوه تدوين ليست انتخاباتي بوده است.
در برهه اي مشي صدرا نيوز بگونه اي بودكه هر خبري كه بتوان از آن براي كوبيدن دولت استفاده كرد منتشر مي شد. لذا بهانه گيري و سطحی نگری نسبت به نقد منصفانه دولت بروز بیشتری داشت. تا جايي كه برخي اوقات شائبه حمايت از جريانات موسوم به چپ و حتي كارگزاران نيز پيش مي آمد. اين نشان مي داد كه مشي گردانندگان سايت چندان هماهنگ با روحيه رهبران فكري جريان نيست. (در صورت ضرورت می توان مواردی را ارائه کرد)
لیست اصولگرایان مستقل ؛ فاصله زمین تا آسمان
ليست ارائه شده تلنگر جدی ديگري بود بر اين نگراني ها. انتظار از ليست اين بود كه افراد طرح شده حداقل داراي شاخص هاي اوليه در شان جريان فكري سياسي انقلابي و عدالتخواهانه باشند. به عنوان مثال سابقه و نوع موضع گيريهاي گذشته او، سلامت شخصي اقتصادي و نوع رفتار در موضوعات سياسي كشور، نوع روابط سیاسی، نسبت او با جريان عدالتخواهي قبل و بعد از سوم تيرماه 86 و ... حداقلهاي مورد انتظار بود.
متاسفانه در ليست ارائه شده توجه چنداني به اين موضوعات نشده است. گرچه نويسنده شناخت دقيقي از بسياري از اين 49 نفر ندارد اما برخي موارد كه نسبت به آنها شناخت وجود دارد نشان از بي توجهي به اين موضوعات است :
افرادي كه اصالتا نسبتي با جريان عدالتخواهي نداشته اند (مثلا آقای آشوري از بندرعباس).
نمايندگان فعلي مجلس كه عملكرد قابل قبولي در اين دوره ندارند(مثلا ياداشت اخير روزنامه سياست روز درباره عملكرد نمايندگان مشهد مجلس که در لیست ارائه شده می باشند)
در برخي حوزه ها هم علي رغم وجود برخي از عدالتخواهان اصيل اسامي گمنامي منتشر شده است ( نظير آباده كه دكتر محمد صادق كوشكي كانديدا است و فرد گمنامي كه معلوم نيست چقدر با ايشان قابل مقايسه است اعلام شده است)
از اين شواهد بر مي آيد كه اصولگرايان مستقل در اين زمينه دچار خطا شده اند و روندي كه طي شده است چندان تحت نظارت هاديان فكري ايشان نيست. بر این اساس اگر فکر اساسی برای این موضوع نشود، اصولگرایان مستقل را هم باید به جریانات فصلی انتخاباتی اضافه نمود.
بماند که اساسا ارائه لیست آن هم به این شکل در این بازه زمانی سئوال برانگیز است و در خوشبینانه ترین حالت برای وزن دهی به رایزنی های سیاسی کارایی دارد که خود نقض غرض تشکیل این جریان است. لیست را می توان در هفته تبلیغات اعلام و به مردم معرفی نمود.
بيم آن مي رود مسئولین تدوين ليست هاي انتخاباتي گمان كرده باشند كه بايد حتما ليست بدهند و براي اينكه در رقابت سياسي بتوانند ابراز وجودي كنند با تساهل و تسامح تدوين ليست كرده باشند. لذا باید توضيح داده شود كه چه شاخص هايي براي انتخاب اين افراد وجود داشته است. بماند که متاسفانه هیچ یک از ائتلافها حاضر به ارائه این شاخص ها و نحوه سنجش و نمره هر کاندیداها نیستند.
به تجربه تاريخي جرياني با مولفه هاي فكري فوق نميتواند از نظر كمي زياد باشد و لذا اصولگرايان مستقل (به معناي طرز تفكر هاديان فكري آن) نمي توانند ليستي جامع و وسيع را تهيه كنند. جمع كردن ليست وسيع از افراد با شاخص هاي دقيق دشوار و شايد نشدني باشد. هدف گيري اين چنيني هم غلط است. چرا كه تحولات از اقليت فكور سالم بر مي خيزد و نه از اكثريت سطحي خدشه پذير.
حال اگر بپذيريم كه تدوين ليستي 290 نفره نه شدني است و نه به صلاح اين سوال پيش مي آيد كه تفاوت ليست 100 نفره با ليست 20 نفره در چيست؟ عدد يك ليست را چه شاخص هايي تعيين مي كند؟ جز پايبندي نظري و عملي به ارزشهاي فكري و سابقه مثبت در اين زمينه؟
به نظر مي رسد اينك كه صولگرايان مستقل از نظر تشكيلاتي دارای ضعف هستند، صلاح در اين است كه يا ليست ندهند و يا به ليستي حداقلي قابل دفاع اكتفا كنند.
شكل گيري جريان سوم با مولفه هاي انقلابي كار بلند مدت مي طلبد و حوصله. از اين رو نبايد مولفه هاي فكري جريان را قرباني مسئله گذرايي هم چون يك انتخابات نمود.
لازم بود اصولگرایان مستقل در بیانیه هایی اولویتهای فرهنگی و اقتصادی مجلس هشتم را برای مردم تبیین نمایند و یا اینکه در جهت گفتمان سازی تفکر خویش تلاشهای جدی بنمایند. لیکن متاسفانه گویا تدوین لیست فرصت ایشان را محدود و از رسالتهای اصلی غافل نموده است.
اینک لازم است بزرگان تئوريك و فكري اين جمع بويژه آقايان دكتر سبحاني و دكتر افروغ هر چه سريعتر موضع خود را مشخص و با اقتدار از آبروي علمي و انقلابي خود دفاع كنند.
البته اصولگرایان مستقل تقریبا سالم ترین و انقلابی ترین های عرصه سیاسی هستند و الا سوالات فوق در مورد سایر جریانات به طریق اولی مطرح و متاسفانه کارنامه خوبی از آنها در این زمینه ها وجود ندارد و البته چون امیدی به اصلاح آن جریانها نظیر ۵+۶ و ... نیست لذا ارزش وقت گذاری و نقد هم وجود ندارد.
۱- تأثيرگذارترين و ويژهترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد یا دنبال ميكرديد چه بود؟
۲- «سوره» دست روي خيلي سوژهها گذاشتهبود كه «راه» هم لابـُد بايد پيشان را بگيرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصههای بکر و دستنخورده در قصهي جبههی فرهنگی شود كه سوره نشدهبود؟
۳- همهی این حرف و حدیثها برای این است که «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟
من هم از دوستان عزیزم محسن حسام مظاهری(روستای فطرت آباد)، سعید عبدلی زاده (بصائر)، علیرضا مقصودی، محسن مقصودی (انتهای افق) ، علی وحیدی (ابوذر)، سروش شهریاری(موشمی)، سید مصطفی موسوی(بسیجی) و هادی شجاعی (کرمان نیوز) و همچنین مهدی دسترنج(فهمیرا) تقاضا می کنم که هم به این سوالات پاسخ دهند و هم این مطلب را در وبلاگشان درج کنند.
مقدمه : عمره برای دانشجویان
عمره در دوران دانشجویی به دو دلیل زیر نه تنها دردسترس عموم دانشجویان نیست بلکه دسترسی آن برای دانشجویان دشوار است. اگر یک دانشجوی معمولی بخواهد به سفر عمره برود با دو مشکل عمده مواجه است :
گران بودن سفر عمره بطوری که طبقه معمولی جامعه فعلی کشور توان پرداخت آن را ندارند. اگر هم از نظر سطح درآمدی برایشان امکان پذیر باشد در اولویت آنها نمی گنجد. لذا تامین این هزینه برای دانشجوی طبقه متوسط جامعه دشوار است.
مشکل بزرگتر عدم امکان خروج از کشور است. عموم دانشجویان پسر دانشگاه ها فاقد کارت پایان خدمت هستند و لذا برای خروج از کشور بایستی مبالغی را به عنوان وثیقه نزد نظام وظیفه قرار دهند. تا جایی که نویسنده مطلع است این مبلغ 15میلیون تومان است وجایگزینی آن با سند ملکی یا ضمانتنامه و ... اگر شدنی باشد بسیار دشوار و پرهزینه است.
برای حل مشکلات فوق امکانی به عنوان عمره دانشجویی تعریف شده است. در عمره دانشجویی که تعداد آن بسیار محدود است به دانشجویان از نظر گذرنامه کمک می شود و وزارت علوم به جای آنها وثیقه می گذارد. در مورد مسائل مالی هم وامهایی به دانشجویان عمره دانشجویی پرداخته می شود.
در هر صورت با یک دسته دانشجو مواجه هستیم که با قرعه کشی انتخاب شده و با استفاده از تسهیلات نظام وظیفه و تسهیلات مالی به مکه می روند. عده زیاد دیگری که چنین امکانی را ندارند.
لذا به طور خلاصه سفر عمره برای دانشجویان امری کمیاب و توفیق آن مغتنم است. اما از انجا که در بین دانشجویان همه می توانند ثبت نام کنند و با قرعه کشی انتخاب می شوند حساسیتی بر آن وجود ندارد.
نتیجه : عمره برای تشکلها فرصت یا تهدید
حال باید این نکته را بررسی کرد که اختصاص چنین امتیازی – نایاب – به فعالین دانشجویی چه تبعاتی دارد.
اگر بپذیریم وقتی امتیاز کم یابی به قشر خاصی تخصیص یابد سایرین که علاقمند هستند که از آن امتیاز استفاده کنند تلاش می کنند تاخود را به آن قشر نزدیک و یا اصلا وارد آن بشوند. در این صورت نیت و نوع رفتار این عده با سایر افراد آن قشر متفاوت خواهد بود. البته اگر این عده گزینه های راحت تر و متعددی پیش رو داشته باشند چنین نمی کنند. این اتفاق زمانی می افتد که فرد به آسانی نتواند به آن امتیاز دست یابد.
از طرف دیگر وقتی عده ای از یک قشر مشمول امتیازی با ویژگی های فوق شدند برای سایر افراد آن طبقه و یا نسلهای آتی آن نیز انتظار ایجاد می شود.
و دست آخر اینکه سایر اقشار حق دارند که سوال کنند این امتیاز برای چیست؟
بر این اساس سه ایراد فوق بر عمره های دانشجویی تشکلها وارد است : احتمال تغییر نیت فعالین دانشجویی ؛ ایجاد توقع در آنها و ایجاد بدبینی و ابهام برای عموم دانشجویان و لذا برگزاری آن برای تشکلها در بلند مدت مضر است.
این در شرایطی است که ما فرض بر این گذاشته ایم که نهاد از دادن سفر عمره قصد امتیاز دهی به فعالین دانشجویی را ندارد بلکه به بهانه سفر عمره می خواهد از فضای معنوی و فرهنگی استفاده های دیگری را برای بهبود وضعیت تشکلها داشته باشد. بر این اساس پیشنهاد می شود اردوی های زیارتی مشهد مقدس ،قم و جمکران و... جایگزین این سفر شود و نشستها و اردوهای مشترک میان فعالان دانشجویی اتحادیه ها و فعالان دانشجویی دانشگاهها و استانها و ... به طور خلاصه ترکیب های مختلفی از فعالین سطح دانشگاهها ، اتحادیه ها و استانها برگزار گردد.
لیکن اگر عمره نیز هدف است برای بهبود وضعیت عمره دانشجویی و فراگیر شدن آن دو پیشنهاد زیر ارائه می شود :
۱. وزارت علوم تسهیلات عمره را جزء تسهیلات صندوق رفاه عمومی کند به طوریکه هر دانشجویی بتواند برای رفتن به عمره مفرده (از هر طریق : خانوادگی ، دانشجویی و ...) از این وام استفاده کند.
۲. وزارت علوم برنامه ای ارائه نماید تا خروج دانشجویان برای سفرهای زیارتی آسانتر شده و وثیقه های کمتر و ... گرفته شود. مثلا مبلغ وثیقه برای دانشجویانی که مورد تایید دانشگاه قرار می گیرند کاهش چشمگیر داشته باشد و ...
امید است همه دانشجویان توفیق چنین زیارتی را داشته باشند
بخش اول : خلاصه آمارها
جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه (منبع : خبرگزاری قسط)
• کل میزان زمین خواری ها در سال گذشته 90 هزار هکتار می باشد؛
• ارزش زمینهای تهران 242 میلیارد تومان است؛
• تعداد پرونده های رسیدگی شده 4646 پرونده می باشد؛
• ارزش کل زمینهای آزاد شده 505 میلیارد تومان.
دادسرای عمومی و انقلاب تهران (منبع : خبرگزاری قسط)
• 37 میلیون متر مربع (3700 هکتار) در محدوده دادسرای ناحیه سه تهران (ویژه زمین خواری)؛
• ارزش این زمینها 1381 میلیارد تومان می باشد.
رئیس سازمان بازرسی کل کشور (منبع کیهان(22/9/86) صفحه اول و 15)
• 450 هزار هکتار در فشم تهران آزاد شد!
• در سال 1385؛ 31 هزار هکتار آزاد شده است.
دادستان کل کشور (خبرگزاری قسط)
• 5 میلیارد هکتار زمین آزاد شده است!!!
• ارزش زمین های آزاد شده 2200 میلیارد تومان است!!!
• در سال گذشته 20712 پرونده تشکیل و 15722 پرونده مختومه شده است!!!
و اما نکات قابل توجه:
• علاقه بسیار زیاد مسئولین به ارائه آمار بویژه آمارهای درشت باعث شده است ...
o کاغذ بردارید که 5 میلیارد هکتار (آمار آقای دری نجف آبادی) چقدر است؟ 31 برابر ایران و نزدیک به 40% خشکی های زمین...
o یا مثلا توجه کنید که فشم در تهران چند هکتاره ؟ 450 هزار هکتار یعنی دو برابر تهران. زمینی به ابعاد 50 کیلومتر در 90 کیلومتر...
• براستی چرا چنین اتفاقاتی رخ داده است ؟ اگر مسئولین ما معنی میلیون و میلیارد و هکتار را نمی فهمند برایشان کلاس ریاضی بگذارند و اگر فکر کرده اند کسی به این اعداد و ارقام توجه نمی کند، زهی خیال باطل؟ چرا فکر می کنند که مردم نمی فهمند ؟
• نکته بعدی اینکه تفاوت آمارها از کجا ناشی می شود ؟ مثلا ارزش زمین های بازگشتی در تهران از سمت دادسرای عمومی و انقلاب 1381میلیارد تومان اعلام شده است، در حالی که جمشیدی رقم 242میلیارد تومان را اعلام کرده است. رقم اعلام شده از سوی دادسرای تهران از رقم کل کشور (یعنی 505 میلیارد تومان که سخنگو اعلام کرده است) نیز بیشتر است. البته رقم اعلام شده از سوی آقای دری نجف آبادی(2200میلیار تومان) همخوانی بیشتری با رقم آقای مرتضوی دارد اما نه خیلی ! ! ! چون در آن صورت بخش قابل توجهی از زمین خواری ها در تهران کشف شده است که اطلاعات آقای جمشیدی چیزی متفاوت را نشان می دهد. علاوه بر تفاوت فاحش و تامل برانگیز این دو رقم، توجه به محدوده آمار هم مسئله را جالب تر می کند. چرا که دادسرای تهران اعلام نموده که رقم فوق مربوط به دادسرای ناحیه 3 است و نه کل استان تهران و یا کل کشور. البته اگر آقای جمشیدی وسعت زمین های آزاد شده در تهران را اعلام می کرد، مسئله راحت تر بررسی می شد.
• میزان زمین های آزاد شده نیز نکته دیگر مسئله است. آقای جمشیدی 90 هزار هکتار و آقای نیازی 31 هزار هکتار اعلام نموده اند. آقای دری نجف آبادی هم که 40% خشکی های کره زمین را به بیت المال بازگردانده اند...!!!
• مسئله بعدی تعداد پرونده های رسیدگی شده است.
o نکته اول تفاوت فاحش آمارهاست : چهار هزار پرونده را آقای جمشیدی اعلام نموده است و 15 هزار پرونده مختومه را دادستان کل کشور!
o نکته بعدی عدم اعلام اسامی است. اگر 15 هزار پرونده مختومه شده است(ویا حتی 4646)، دیگر عذر قانونی برای عدم اعلام اسامی نمی ماند. 15 هزار تا پیش کش، قوه قضائیه 1000 پرونده را اعلام کند. یعنی روزی سه پرونده.
امید است که ویرانه اصلاح شود ...
یکی از مهمترین چالشهای تشکلهای دانشجویی مسئله جذب نیرو است. وقتی کلمه جذب مطرح می شود سه مفهوم اولیه قابل تصور است :
سطح اول : جذب دانشجوی معمولی دانشگاه به ارزشهای دینی و انقلابی و رفع شبهات و سوالات دینی ایشان و ...
سطح دوم : جذب یک دانشجویی به اصطلاح مذهبی و حزب اللهی به فعالیت در تشکلهای دانشجویی به صورت عا؛م به عبارت دیگر ایجاد دغدغه در او نسبت به مسائل کشور.
سطح سوم : جذب یک فرد دغدغه دار به یک تشکل خاص.
که منظور ما از جذب در این مرحله بیشتر موارد دو و سه است. همچنین تجربیات جذب شامل تجربیات جذب به صورت تشکیلاتی و یا جذب به صورت فردی می باشد که در نوشته زیر بیشتر تجربیات جذب فردی منتقل شده است.
اگر از منظری متفاوت به جذب نگاه کنیم این سوال به ذهن خطور می کند که دانشجو را باید به چه چیز جذب کرد؟ تشکل یا تفکر؟ به نظر می رسد که تشکل ابزاری برای رسیدن به هدف و تحقق آرمانهای یک تفکر است. مثل ماشینی که سوار می شویم تا ما را به مقصد برساند. حال اگر این ماشین در میانه راه خراب شود، شاید اندکی صبر کنیم تا درست شود ولی بعد از گذشت مدتی دیگر معطل نمی شویم و با ماشینی دیگر خود را به مقصد می رسانیم. لذا در جذب باید همیشه این نکته را مد نظر داشت که هدف تحقق تفکر است و تشکل وسیله آن. لذا نباید اسیر تشکل شد و جذب باید به تفکر صورت گیرد. اگر تشکل ظرفیت تحقق این تفکر را داشته باشد که بهتر والا نیرو باید به گونه ای جذب شود که در صورت ضعف تشکل متوقف بر آن نشود.
بنابر نکته قبل این نتیجه حاصل می شود که در جذب باید برای مخاطب حرف داشت. حرفهایی در مورد شرایط کشور، شرایط دانشگاه، چرایی کار دانشجویی، شرایط دانشجوی مخاطب ، اصول فکری تشکل و تمایز آن با تشکلهای دیگر و ....
نکته دیگر ضرورت توجه به سوالات و دغدغه های مخاطب است. در جذب نمی توان با همه یکسان رفتار کرد. هر مخاطب دغدغه ها، سوالاتی و موانعی دارد که منجر به احتیاط و حتی ممانعت از ورود به تشکلها می شود. لذا برای جذب هر مخاطب باید دغدغه ها، موانع جذب و سوالات او را شناخت و متناسب با آن برای رفع آنها اقدام نمود. البته در هر شرایطی بخشی از دغدغه ها و موانع دانشجویان مشترک است : مثل بدبینی نسبت به کار سیاسی در اثر فضای منفی ساخته شده، نگرانی از افت تحصیلی، ممانعت خانواده، ابهام در شناخت تشکل، وجود تشکلهای رقیب و... که در این موارد با توجه به نکات قبل بایستی حرف برای گفتن وجود داشته باشد.
یکی دیگر از نکات مهم ضرورت اعتماد سازی در فرآیند جذب می باشد. بدیهی است تا کسی به شما اعتماد نکند همراه شما نخواهد آمد. برای جذب اعتماد موارد زیر راهگشاست(البته موارد زیر نباید یک ظاهرسازی باشد بلکه باید حقیقتا برای اداره درست سک تشکل دانشجویی به آنها پایبند بود) :
• توجه به تمامی عرصه های زندگی نیرو. مثلا قبل از اینکه مخاطب نکران درس باشد باید به او تذکر داد و او را توجیه کرد که درس مهم است. حتی اگر در این زمینه کوتاهی کرد مثلا به خاطر فعالیتهای تشکل کلاسش را غیبت کرد و... باید به او تذکر داد و او را سرزنش کرد. یا اینکه مراعات امتحانات نیروها را کرد و ...
• تاکید بر رشد نیرو. باید به مخاطب دائما یادآور شد که کار دانشجویی باید توامان با رشد و یادگیری باشد و اگر روزی احساس کرد که رشد نمی کند؛ در نحوه فعالیت دانشجویی تجدید نظر نماید. اینکه برای مسئولان تشکل رشد نیروها مهم باشد عامل بسیار مهمی در اعتماد سازی است.
• آزادی انتخاب به نیرو. با توجه به اینکه نیرو در ابتدای ورود به دانشگاه معمولا از سوی تشکلهای مختلف مورد توجه است لذا بسیار مهم است که در جذب با او صادقانه برخورد کرد. بدین معنی که نقاط مثبت و منفی تشکل خودمان را بگوییم و در عین حال به ایشان پیشنهاد کنیم که خود برود و تشکلهای دیگر را بررسی نماید و با آزادی انتخاب نماید. بویژه باید از تخریب تشکلهای دیگر در فرآیند جذب خودداری کرد چرا که نه تنها اخلاقی و دینی نیست بلکه منجر به سلب اعتماد مخاطب هم می شود.
باید توجه کرد که در جذب اصل بر رفاقت است. باید به نیرو نگرش انسانی داشت. اینکه صرفا برای جذب در تشکل با او ارتباط برقرار کنیم و وقتی انتظاراتمان برآورده نشد او را طرد کنیم انسانی نیست. لذا نباید برای تشکیلاتی شدن مخاطبین عجله کرد. چه بسا لازم باشد با کسی یک ماه و با فرد دیگری یک سال ارتباط برقرار کرد تا او نیروی تشکیلات شود. حتی اگر او به هر دلیلی نیری تشکیلاتی نشود نباید به این بهانه ارتباط با او را قطع کرد. این برخورد شائبه نگرش ابزاری به نیرو را ترویج می نماید؛ حال آنکه بنای اصلی ما بر انتقال تفکر بوده است. البته بدیهی است در میزان ارتباط با افراد مختلف باید اولویت بندی نمود. برای تحکیم رفاقت باید در شیرینی ها و تلخی های زندکی همراه مخاطب بود. رفع مشکلات درسی، عیادت در بیماریها، تلاش برای رفع مشکلات و ... (این موارد هم نباید صرفا ظاهر سازی باشند بلکه باید به عنوان الگوی درست رفتار دانشجویی مورد توجه قرار گیرد)
البته همانطور که از موارد بالا پیداست در جذب آگاهی محوری اصل است لذا نباید نوع رفاقتها بگونه ای باشد که آگاهی محوری را تحت شعاع قرار داده و روابط میان مسئولان تشکل و مخاطبین را به سمت رابطه مرید و مرادی سوق دهد.
نکته آخر اینکه جذب مستلزم روابط گسترده و مداوم است که نکات بالا در آنها رعایت شود.
برخی از روشهای تجربه شده برای جذب :
اردوهای تشکیلاتی شبانه روزی که در آنها بتوان صمیمیت و رفاقت را افزایش داد و شناخت عمیق تری از مخاطبین بدست آورد.
حلقه های فکری و مطالعاتی که در آنها به دغدغه های مخاطبین پرداخته شود.
برگزاری جلسات مباحثه های دونفره و چند نفر برای انتقال تفکر
سر زدن به خوابگاهها و اتاقهای بچه ها و دعوت آنها به اتاق و یا خانه های دانشجویی مسئولین تشکل
برگزاری برنامه های ورزشی تفریحی نظیر کوه نوردی برای تحکیم و تقویت ارتباط ها
توزیع محصولات فرهنگی مختلف (کتاب ، رمان ، جزوه ، نشریه ، cd و...)
و ...
جلسه امروز تشكلهاي دانشجويي با رئيسجمهور حواشي جالبي داشت
يكي از اين حواشي حضور عدهاي بود كه به كلمه دانشگاه آزاد حساسيت داشتند و به منتقدين دانشگاه آزاد اعتراض مي كردند. به نظر مي رسيد اين افراد از سوي آقاي جاسبي به جلسه فرستاده شده بودند. به محض اينكه نماينده انجمن مستقل نام دانشگاه آزاد را بر زبان آورد يكي از گماشتگان جاسبي به وي متعرض شد. نمايش اين عده اينقدر مشخص بود كه حضار به خوبي با واكنشهاي خود به ايشان متعرض شدند. نكته قابل تامل اينكه اين افراد حتي در اثناي سخنراني رياست جمهوري واكنش هاي احساسي و بي پشتوانه نشان دادند و دقايقي جلسه را مختل كردند.
البته رئيسجمهور با ذكر مثالي از تخلفات مالي دانشگاه آزاد و تبيين مشكلات ساختاري آن، سعي نمود تا به آنها نشان دهد كه دولت با دانشگاه آزاد و دانشجويان مشكل ندارد بلكه به دنبال اصلاح مديريت است. اين عده قليل از آنجا كه گويا بايستي كارنامه عملكرد خود در اين جلسه را به آقاي ج. (براي جلوگيري از شكايت مخفف نوشته شد.) ارائه كنند؛ علي رغم توضيحات رئيس جمهور باز هم اعترضات غير منطقي مي نمودند.
البته شنيده هاي ما حاكي از فشار آقاي جاسبي به برخي دانشجويان است. شايد اگر اين عده در اين جلسه اين اعتراضها را بيان نمي كردند سرنوشتي همچون منتقدان قبلي دانشگاه پيدا مي كردند. البته ديدگاهي هم وجود دارد كه اين عده كارمندان دانشگاه هستند. به هر حال به آقاي جاسبي توصيه مي كنيم به جاي طراحي چنين نمايشي، زمينه پرسش و پاسخ صريح را فراهم كنند. اميدواريم در آينده نزديك در فرآيندي علمي نقد دانشگاه آزاد آغاز شود. همچنين به اين عده كه احتمالا وظيفه خود را انجام دادند از بابت تشويقها و مسئوليتهاي آتي تبريك مي گوييم.
البته انتظار از دولت نهم و مدعي شجاعت اين بود كه روند اصلاحات دانشگاه آزاد را در فضايي اداره كند كه نيازي به هزينه كردن از رهبري نباشد. به نظر مي رسد كه دولت در اين زمينه مي توانست بهتر عمل كند.
ساير حواشي
· تعدد تصميم گيران جلسه بسيار قابل توجه بود. قبل از جلسه وقت 5 دقيقه اعلام شده بود. در ابتداي ورود به سالن يك نفر وقت را سه دقيقه اعلام كرد، نفر ديگري 2 دقيقه ، يكي 7 دقيقه و ... جالب اينكه حتي عكاس هم به سخنرانان اعلام وقت مي كرد.
· قبل از جلسه مدت نيم ساعت دو سه نفر از مسئولين مشغول چيدن سخنرانان به ترتيب روي صندلي ها بودند!!! اصرار بيش از حد داشتند كه به همان ترتيبي كه قرار است صحبت كنيد روي صندلي ها بنشينيد. به هر حال وقتي ادم بيكار زياد باشد اين امور هم طبيعي است.
· مجري جلسه ابتدا با بي احترامي، سخنان نمايندگان تشكلها را قطع مي كرد ليكن با اعتراض شديد نماينده جنبش عدالتخواه به وقت سه دقيقه اي مجري جلسه نيز از قطع سخنان سخنرانان خودداري كرد.
· نماينده جنبش عدالتخواه در ابتدا از رئيس جمهور سوال كرد كه سه دقيقه يعني چه ؟ ما وقتي خدمت رهبري مي رويم 7 دقيقه فرصت داريم، رهبري هم گوش مي كنند و مشتاقند و گوش مي كنند لذا ما هم انگيزه داريم كه براي آن جلسه فكر كنيم. اما وقتي شما مي گوييد سه دقيقه مشخص است كه نبايد بيشتر از چند ساعت وقت گذاشت.
· نماينده جنبش رئيس جمهور و وزرا دعوت به حضور در جلسه پاسخگويي در دانشگاهها كرد... رئيس جمهور هم در پاسخ گفت كه از اينكه وزرا را بكشانيد در دانشگاهها و سوال پيچ كنيد خوشحال مي شوم.
· سخنراني رئيس جمهور 10 دقيقه مانده به افطار شروع شد و قرار بود 5 دقيقه بيشتر طول نكشد. اما با توجه به علاقه رئيس جمهور به مسئله هسته اي اين سخنراني يك ساعت طول كشيد...
یکی از خلاهای جدی در کشور فقدان جلسات صریح و علنی پاسخگویی مسئولین است. به عبارت دیگر عموم جلسات با ارائه نظرات دانشجویان و یا نمایندگان اقشار شروع شده و سپس مسئول مربوطه به دلخواه سخنانی را طرح می نماید و نطق از قبل تعیین شده ای را ارائه می کند و در این میان اگر لازم دید به برخی موارد طرح شده نیز پاسخ می گوید. اگر مسئول مربوطه پاسخگو نباشد، هیچ مکانیزمی برای به چالش کشیدن مسئول مربوطه و جلوگیری از مغالطات، فرافکنی و ... نیست
در صورتی که بتوان برگزاری جلسات پاسخگويي را نهادینه کرد و مسئولین را به پاسخگویی واداشت بخش زیادی از ابهامات موجود در عملکرد مسئولین شکافته شده و نقاط ضعف و قوت استخراج می گردد. به نظر ميرسد این نحوه تعامل سازنده ترین نوع انتقاد است که در آن شائبه تخریب و ... کمتر است و در فضای منطقی مشخص می شود که واقعا چقدر مسئولین قادر به پاسخگویی هستند.
نمونه بارز این مسئله را جنبش عدالتخواه در اسفند ۸۵ در کرمان تجربه کرد و جلسه مطالبه مردمی از استاندار ، مدیر کل بازرسی و مدیر کل دادگستری در يكي از مناطق محروم شهر برگزار شد. در این جلسه به خوبی تلاش مسئولین برای فرار از پاسخگویی مشاهده شد. همچنین ضعف مسئولین برای ارائه پاسخ های عینی به خوبی قابل درک است. مثلا استاندار کرمان هیچ تصمیم اجرایی اخذ شده برای حل مشکلات حاشيه نشینان را در کارنامه خود نداشت و یا ذهن مدیرکل دادگستری پس از گذشت ۵ سال برای ارائه نام چند مفسد اقتصادی که پرونده شان قطعی شده باشد یاری نمی کرد و ... بسیاری موارد برای حل مشکلات معیشتی مردم محرمانه بود و یا بسیاری دیگر در حال پیگیری ...
نکته قابل ذكر اینکه پاسخگویی نباید محدود به مسئولین دولتی شود. پسندیده است که مسئولین نهادهایی مثل بنیاد شهید، سازمان تبلیغات ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی شورای نگهبان ، قوه قضائیه و ... نیز مورد سوال قرار گیرند.
بي اعتمادي میان دولت و بویژه ساختار تصمیم گیری آن و نخبگان عمدتا ناشي از فضاي رسانه اي منفی علیه دولت از یک سو و خلا ارتباط و اطلاع رساني به نخبگان متناسب با ادبيات حاكم از سوي ديگر مي باشد كه منجر به تضعيف پايگاه دولت در بين نخبگان و عوارض طبيعي آن گرديده است.
فارغ از همه اين مسائل نوع تصميم گيري هاي كلان دولت براي تضمين پايداري مستلزم مقبوليت در نخبگان به معناي عام و بويژه دانشگاهيان و صاحبان امر مي باشد.(آسيبهاي تصميم گيري هاي دولت با حداقل مقبوليت در نخبگان حکومتي ) بدين معني كه هر چه تعداد نخبگاني كه با جهت گيري ها و سياست هاي دولت موافق هستند و روند موجود را صحيح مي دانند بيشتر باشند، طي مسير و همچنين پايداري تصميم ها بيشتر شده و خود نيز همراه خواهند بود. (تجربه ژاپن و ...)
شايان ذكر است كه ارتباط با افكار عمومي از دو طريق ميسور است. اول ارتباط مستقيم و گفتگوي رودرروي مسئولين ارشد نظام با مردم و دوم انتقال ديدگاههاي مسئولين از طريق ساختار اجتماعي مردمي و نخبگان نظير (سازمانهاي غير دولتي، اساتيد دانشگاه، دانشجويان، تشكلهاي دانشجويي، رسانه ها و ... ) هريك از اين دو روش كاركرد خاص خود را داشته و نمي توان از يكي بواسطه ديگري غفلت نمود.
از جمله روشهاي استفاده از پتانسيل بالقوه نخبگان براي تنظيم ارتباط دولت با افكار عمومي، برقراري نظام پايدار ارتباط دولت با نخبگان از طرق مختلف بويژه جلسات هم انديشي مي باشد.
همچنين بدنه دولت به منظور افزايش ضريب اطمينان تصميم گيري بايستي بستر تبادل انديشه هاي مختلف و نقد و بررسي آنها را فراهم نمايد و تا حد ممكن از ضريب خطاي دولت بكاهد.
· قطعا این همه فقر نتیجه یکی دو سال اخیر نیست و چه بسا نتیجه سالهای قبل از انقلاب هم باشد اما نقش سیاستهای اقتصادی دولتهای گذشته که منجر به تشدید شکاف طبقاتی (یعنی پولدار شدن پولدارها و فقیر شدن فقیرها )شد را نمی توان نادیده گرفت. این مقوله بارها در همان دوران مسئولیت آقایان تذکر داده شده بود لیکن پذیرش نظریات اقتصادی وارداتی نتیجه بهتر از این برای کشور به همراه نخواهد داشت. شنیده شده است که در سالهای اول پس از جنگ یکی از مسئولین اذعان کرده است که عبورازاین مرحله و رسیدن به توسعه مستلزم له شدن عده ای است و چاره ای هم نیست و باید این را پذیرفت !!!
· سکوت رسانه ای و سکوت جامعه مذهبی یک بار دیگر نشان داد که متاسفانه برخی تلاشها برای تغییر گفتمان غالب از گفتمانهای حضرت امام به گفتمانهای پذیرفته شده دنیا چقدر موثر بوده است. سکوت رسانه ها گروهها و احزاب حتی آنها که داعیه دار شعارهای انقلاب هستند نشان از پذیرش این واقعیت تلخ در نزد ایشان دارد و این یعنی همان حقیقت تلخ قناعت به شاخصهای غربی پیشرفت و غفلت از حقایق و ملزومات یک جامعه اسلامی ... 9.2 میلیون فقیر و سکوت ... چه قضاوتی باید کرد ؟
· اعلام خط فقر و صراحت مسئولین به وجود چنین شکاف طبقاتی می تواند ضمن اینکه می تواند نتایج مثبت و در صورت بی توجهی منفی به همراه داشته باشد. اگر اعلام این مسئله به منزله تکانی در مسئولین قوای مختلف برای یادآوری مسئولیتهای مختلف از یک سو و تلاش بیشتر باشد امری مطلوب است اما بیم این می رود که اعلام این آمار در کنار سکوت رسانه ای منجر به پذیرش این مسئله و فراموشی میزان زشتی و تاسف از این وضعیت گردد و اینگونه تلقی شود که همه می دانند و طبیعی است و ...
· به نظر می رسد دولت نهم که داعیه دارد عدالت است بایستی با شاخصه های مشخص میزان بهبود این وضعیت را به جامعه اعلام نماید تا هم میزان کارایی سیاستهای دولت سنجیده شود و هم روند رو به بهبود... به نظر ما عدم ارائه این وضعیت نتیجه ای جز یکسان پنداری عملی دولت نهم با سایر دولتها را نخواهد داشت. زمانی می توان دولت نهم را متفاوت فرض کرد که روند بهبود این شاخصها به روشنی مشخص گردد.
به بهانه شکایت از عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل توسط دانشگاه آزاد
اهمیت جایگاه تشکلهای دانشجویی
نقد ناپذیری دانشگاه آزاد و مشکلات درونی دانشگاه ازاد از یک سو و شکننده بودن آن از سوی دیگر
اما نکته مهمتر اینکه خلاصه حرکت دانشگاه ازاد یعنی شکایت از یک فعال دانشجویی آن هم از تشکلهای دانشجویی اصولگرا منجر به تحمیل هزینه به فعالیتهای دانشجویی می شود. این تحمیل هزینه که در ماههای اخیر در ماجرای ضرب و شتم دانشجویان مقابل سفارت انگلیس هم سابقه داشته استف منجر به رکود و سکوت تشکلهای دانشجویی در کشور خواهد شد. و این رکود و سکوت اگر در مورد تشکلهای مخالف نظام مطلوب باشد قطعا در مورد تشکلهای معتقد به نظام و خودی پذیرفته نیست.
نمونه بارز اثرات منفی چنین مسائلی را در سکوت دانشجویی درباره مذاکرات ایران و امریکا شاهد هستیم. امری که تقریبا برای تشکلهای دانشجویی سوال برانگیز و غیر قابل قبول است اما در عین حال هیچ انگیزه ای برای واکنش به آن وجود ندارد.
به نظر میرسد فراگیر شدن چنین پدیده ای لطمات جدی به فرآیند تحولات کشور وارد خواهد کرد و همگان را از مزایای پویایی تشکلهای دانشجویی که خواست مکرر مقام معظم رهبری است، بی بهره می نماید.
گرچه متاسفانه در ماجرای اخیر باید گفت که درک این موضوع نه در دانشگاه آزاد موجود است و نه در قوه قضائیه. لیکن طبیعی است که تشکلهای دانشجویی اجازه نخواهند داد که به حریم انتقادی و آرمانخواهی آنها تجاوز شود.
علي رغم تلاشهاي صورت گرفته نظام اطلاع رساني دولت همچنان قابل مديريت نيست.
اول مرداد ماه خبر زير منتشر شد :
معاون اول رئیس جمهور با ابلاغ بخشنامه ای فوری، آقایان سیدکاظم وزیری هامانه و علی اکبر محرابیان را مسئول مصاحبه و اطلاع رسانی طرح سهمیه بندی بنزین کرد.
به گزارش "الف"، در این بخش نامه تاکید شده است دیگر اعضای هیات دولت و همه مدیران دولتی جهت انتشار نتایج فعالیت ها و تلاش های خود در خصوص سهمیه بندی بنزین، این مطالب را به افراد مذکور منعکس نمایند.
پیش از این نیز صاحبنظران با تاکید بر ضرورت تعیین یک سخنگو برای مسائل مطرح درمورد طرح سهمیه بندی بنزین، خواستار شنیده شدن صدایی واحد از دولت درباره این طرح ملی شده بودند.
لازم به ذکر است، علی اکبر محرابیان رئیس کمیته سوخت و تبصره 13 است و سیدکاظم وزیری هامانه نیز از اعضای این کمیته است.
و سوم مرداد ماه اين خبر :
مشائي : دولت آمادگي اختصاص سهميه را بر اساس سفرها دارد
البته مشابه اين اخبار هم زياد است، بنزين را در خبرگزاري ها جستجو كنيد.
یخ حوض های حوزه! نقدي بر جمع آوري امضا براي خلع لباس سيد محمد خاتمي
حلقه انحصاری انحصارطلبی در نقد مسئوليت جديد الهام با ذكر خاطراتي از يك نشست دانشجويي در اصفهان
هر که بیشتر بله قربان بگوید ...... مديراني كه احمدي نژاد مي خواهد
اين بود عدالتي كه ديشب گفتي؟ با اعتقاد براي دكتر عماد افروغ - شعر اميد مهدي نژاد
در سال 1384 با جمعي ار دوستان تصميم گرفتيم كه اردوي جهادي را در يكي از مناطق استان كرمان برگزار نماييم. اين اردو به دلايلي كه در فبلا نوشته شده است برگزار نشد. (دلايل) ليكن در اثناي برگزاري اهداف و انتظارات از اردوهاي جهادي با جلسات مكرر تدوين شده بود كه در اين نوشته به آن ژرداخته مي شود.
به نظر مي رسد اهداف زير در اردوهاي جهادي قابل پيگيري است :
فرهنگ سازي
روحيه جهادي روحيه اي بر آمد از متن دين است. تلاش بر اين است كه هر كس در هر جا با هر امكاناتي سعي كند اهداف مقدسي را پيگيري نمايد. از اين رو سعي در بسط و گسترش فرهنگ جهادي مي تواند يكي از مهمترين ابعاد اردوهاي جهادي باشد. يعني بايستي تلاش شود تا همگان از اردوهاي جهادي براي حل مشكلات شهرشان و حتي كشور الگو بگيرند. اگر همه همچون بخشي از دانشجويان بخشي از وقت خود صرف حل مشكلات ديگران (خارج تكاليف روزمره) بنمايند آنگاه خواهيم ديد كه چگونه سرعت حل مشكلات كشور افزايش مي يابد.
در صورت گسترش فرهنگ جهادي اين پديده مي تواند به عنوان بخشي از يك الگوي پيشرفت به جهانيان ارائه گردد. در اين راستا لازم است برگزار كنندگان چنين اردوهاي تلاش بيش از پيش را براي انعكاس فضاي اردو و ثمرات آن به توده هاي مردم بنمايند. استفاده از تريبونهاي نماز جمعه ، ائمه جماعات مساجد، برپايي كمپ هايي در سطح شهرها به منظور آشنايي مردم و برقراري ارتباط مستقيم با مردم و استفاده از رسانه هاي جمعي بخشي از راهكارهاي اين هدف است
پالايش فردي
يكي از اركان اردوهاي جهادي هجرت است. جدايي از زندگي روزمره و حضور در محيطي با شرايط اوليه زندگي اين بستر را فراهم مي آورد تا شركت كنندگان بيش از پيش ضعفهاي فردي و تعلقات به زندگي روزمره را درك كنند. محيط اردوي جهادي بستر مساعدي براي تمرين ترك تعلق است ليكن از اين بستر تنها كساني مي توانند استفاده كنند كه آن را شناخته و به اهميت آن پي برده باشند.
آمادگي براي مبارزه در راه آرمانهاي انقلاب
امام خميني (رحمه الله ) در پيام قطعنامه مي فرمايند : تنها كساني با ما تا آخر خط مي مانند كه درد فقر و محروميت را چشيده باشند. بر اين مبنا اردوي جهادي مي تواند مقدمه اي باشد بر درك حقيقي مستضعفين و آماده شدن براي ظلم ستيزي. اين دو مسئله دو روي يك سكه اند ليكن لازم و ملزوم هم هستند. يعني اگر كسي بخواهد مبارز خوبي براي آرمانهاي انقلاب باشد بايستي حتما ارتباط نزديكي با محرومين داشته و خدمتگذار و ياورآنها نيز باشد. اين مسئله در سراسر زندگي ائمه معصومين عليهم السلام ديده مي شود.از سوي ديگر اگر چه خدمت رساني به محرومين ذاتا ارزشي انساني است ليكن مبارزه انقلابي با ظالم حلقه مكمل آن مي باشد. از اين رو اردوي مجموعه هايي كه چندان اعتقادي به مبارزه با ظالم در عرصه هاي مختلف ندارند را نمي توان جهادي ناميد و پسنديده تر آن است كه آنها را خدمتگذاري بناميم. شرط جهاد وجود دشمن است(سخنان مقام معطم رهبري) و اردوي هاي جهادي نقش شب هاي اميرالمومنين با محرومين را براي بسيجيان ايفا مي نمايد.
مطالبه گري
نتايج يك مطالبه واقعي از مسئولين مي تواند به اندازه چندين اردوي جهادي كاركرد خدمت رساني داشته باشد. فراتر از آن مطالبه گري كه به عنوان يكي از مطالبات صريح مقام معظم رهبري از دانشجويان جز وظايف ما محسوب مي شود و اردوهاي جهادي يكي از بهترين بسترها براي تحقق آن مي باشد. متاسفانه يكي از ايرادات اردوهاي جهادي فعلي فقدان مطالبه گري از مسئولين است. در مطالبه گري از مسئولين بايد به نكته توجه كرد كه مسئولين براي رفع مشكلات مناطق محروم چه كارهايي را بايد انجام مي دادند و يا مي توانستند انجام دهند اما در انجام آن كوتاهي كرده اند. نبايد فراموش كنيم كه وظيفه حل مشكلات محرومان جامعه ابتدا به ساكن بر عهده مسئولان مي باشد.
خدمت رساني
آخرين و رايج ترين هدفي كه در اردوهاي جهادي پيگيري مي شود؛ خدمت رساني به مردم است. اين خدمت رساني شامل كارهاي عمراني ، فرهنگي، مذهبي ، ورزشي و ... مي باشد. گرچه وجود كار عمراني براي تحقق مابقي اهداف اردوهاي جهادي امري لازم است ليكن نبايد اين نكته را فراموش كرد كه اثربخشي در حوزه هاي فرهنگي به شرط رقم زدن تعاملي اسلامي با محرومين از پتانسيل هاي بالقوه فضاهاي دانشجويي است.
اميد است با نگاهي چند بعدي و همه جانبه به اردوهاي جهادي بتوانيم در جهت تحقق تك تك موارد ذكر شده تلاش نماييم.
آقای ستاری فر شما دیگر نگویید ؟ (آقای احمدی نژاد شما هم خوشحال نشوید!)
برگزاری مناظره میان جناب آقای ستاری و رهبر گرچه برخی ضعف های دولت نهم را روشن کرد اما بیش از پیش زمینه را برای بازخوانی ضعف های دولتهای گذشته روشن نمود. در این میان ادعاهای جناب آقای دکتر ستاری به جهت گیری های عدالت محور و مبتنی بر گفتمان انقلاب و رهبری در دولتهای گذشته ضرورت طرح برخی موضوعات را پدید آورد. گرچه ما مدعی نیستیم که دولت در مقام عمل و در برنامه ریزی مطابق با این ارزشها شکل گرفته است اما ادعاهای مسئولین دولت قبلی جای تعجب دارد. بسیار پسندیده است که مسئولین دولتهای قبل به این سوال پاسخ دهند که چرا گفتمان عدالت پیروز شد ؟
واقعا می توان ادعا کرد که این گفتمان در دولتهای گذشته اولویت نداشته است. بدیهی است که همه بشریت و من جمله اقتصاددانها عدالت را دوست دارند و همه مکاتب اقتصاد بشری برای تحقق آن حرف دارند. لیکن برخی همچون کلاسیکها آن را در اولویت های چندم قرار می دهند و برخی چون دین مبین اسلام آن را روح همه احکام می داند.
مطابق با برخی مطالب مناظره دانستن این واقعیت ها برای افکار عمومی مفید خواهد بود :
سیاستهای کلی برنامه چهارم که توسط دولت هشتم تدوین شد دارای انحرافات جدی ای بود که توسط مقام معظم رهبری تصحیح گردید. مهمترین شاهد این مسئله ماجرای کتاب مستندات برنامه چهارم از سوی سازمان مدیریت است. این کتاب پس از ابلاغ سیاستها از سوی مقام معظم رهبری از بازار جمع شد چرا که تناقضات جدی با منویات ایشان داشت. این کتاب سپس با قید استقلال از سازمان مدیریت مجددا در بازار توزیع گردید.
گفه آقای ستاری فر مبنی بر پرداختن به مسائلی نظیر شکاف طبقاتی و یا توزیع منطقه ای و ... صحت دارد اما خوب است که پاسخ این سوال هم داده شود که اینها اولویت چندم است ؟
مگر نه اینکه سیستم مدیریت آقایان در گذشته مبتنی بر این نظریه بود که بایستی از مسیر توسعه گذشت حتی به قیمت زبر پا گذاشتن عدالت اجتماعی و .. (در این باب مطلب بسیار گفته شده است من جمله سخنان نمایندگان مجلس در نقد کلیات برنامه چهارم)
براستی شاخص های عدالت اجتماعی در توسعه ای که تنها ملاک آن نرخ رشد اقتصادی است چگونه تغییر کرده است؟
و اینها بعلاوه اینکه فاصله گرفتن مسئولین از مردم و حاکم شدن خوی اشرافیگری در ایشان .
خلاصه اینکه امروز دولت احساس می کند نباید صرفا توسعه و آن هم به معنای رشد نرخ اقتصادی را ملاک قرار دهد و رسیدن به بسیاری از موضوعات در کوتاه مدت اولویت دارد. گرچه به طور جدی نقدهای به نحوه اعمال این نظر و همچنین نحوه اصلاح سیاست گذاری ها وارد است اما اصل مسئله مورد غفلت دولتهای گذشته بوده است.
لینک مرتبط :
هفته گذشته 57 تن از اساتيد اقتصاد دانشگاههاي كشور كه برخي از آنها از مسئولين دولتهاي گذشته بودند در نامه اي به رئيس جمهور برخي انتقادات از عملكرد اقتصادي را مطرح نمودند.
اتفاق جديدي كه در اين موضوع رخ داد واكنش طيفي از اصولگرايان و همچنين مسئولين دولت بويژه شخص رئيس جمهور به اين نامه و دعوت نويسندگان به مناظره بود.
تا كنون عدم اعتقاد دولت به اهميت و ضرورت توجيه افكار عمومي نسبت به شبهات و انتقادات با زباني علمي و منطقي هزينه هاي سنگيني را بر رهبري، دولت و اصولگرايان تحميل نموده است و خلا يك رسانه كارآمد براي تشريح مباني تصميمات دولت بارها مورد تاكيد دلسوزان قرار گرفته بود.
البته رئيس جمهور و برخي نزديكان ايشان شخصا در سخنراني ها به پاسخ برخي مسائل مي پرداختند ليكن اين پاسخ ها نه تنها مسئله اي را حل نمي كرد بلكه شائبه سست بودن را نيز تقويت مي نمود چرا كه در غالب آنها به جاي تشريح علل تصميم ها انگشت اتهام به سمت منتقدان نشانه مي رفت كه اين عده يا سهم خواهند (نشير اصولگرايان منتقد) و يا اينكه دستشان از قدرت و ثروت قطع شده است. حال انكه پاسخ به انتقاد بايستي دو ويژگي مشهور "عوام بفهمند" و "خواص بپسندند" را يك جا داشته باشد.
رويدادهاي اخيري نظير تكذيب برخي اتهامات ناروا به دولت و يا اعلام آمادگي رئيس جمهور براي مناظره با نويسندگان نامه و ... گام مثبت موثري است كه اگر در دولت نهادينه شود مي تواند بار ديگر خطوط افتراق منتقدين دولت را روشن و ميدان را براي نقد منصفانه باز و براي تخريب محدود نمايد. اين روند يعني گفتگوي علمي و مستدل و منطقي به جاي اتهام زني هم اخلاقي است و هم مور پسند خواص جامعه و تا حد زيادي قابل فهم عوام.
يك خلا ديگر دولت عدم مقبوليت در سطح نخبگان است. اين عدم مقبوليت ناشي از عدم اعتماد نخبگان به دولت است. بسياري از اصولگرايان و دانشگاهيان سالها براي روي كار آمدن دولتي با اين شعارها تلاش نموده اند و در روزهاي ابتدايي اين دولت آمادگي فراوان براي حمايت از آن را داشته اند ليكن به دلايلي كه بخش زيادي از آن ناشي از بي توجهي دولت به نخبگان است از انگيزه اين افراد كاسته شده است.
براستي آيا 57 اقتصاددان در كشور براي حمايت از عملكرد دولت وجود ندارند ؟ اگر وجود نداشته باشند كه بايستي در عملكرد اقتصادي دولت ترديد جدي كرد و اگر وجود دارند چرا تعداد افرادي از اين دست كه وارد عرصه حمايت از دولت مي شوند بسيار نادر است ؟ به نظر مي رسد دولت با ارتباط نزديك با نخبگان و تشريح واقعيت هاي دولت از يك سو و همچنين پايان دادن به اصرار بر تداوم اشتباهات مي تواند اعتماد جمع قابل توجهي از نخبگان را جلب نموده و بار مديريت افكار عمومي را بر دوش ايشان بياندازد.
دولت بعد از دو سال توصيه دلسوزانه براي اولين بار در عرصه تعامل با رسانه ها و حضور در مناظره ها اعلام آمادگي كرده است و حتما فوايد آن نصيب دولت خواهد شد. اميدواريم در عرصه ديگر يعني ارتباط با نخبگان هم هر چه سريعتر اقدام نمايد و پس از دو سال هزينه دادن دولت بخواهد اين نتيجه را بگيرد كه كار از كار گذشته ...
وقتی تجمع دانشجویان مقابل سفارت انگلیس برگزار و به ضد و خورد انجامید برخی رسانه در انتقاد از این تجمع مواردی را طرح کردند. مهمترین این ایرادات عبارت بود از :
1- برگزاری چنین مراسمهایی توسط سفارت خانه های کشورهای مختلف امری طبیعی است
2- این اقدام باعث می شود تا ما نتوانیم در آینده مراسمهای مشابهی در سالروز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) و سایر مناسبتهای ملی در کشورهای مختلف برگزار نماییم.
ابتدا لازم است به این سوال که دانشجویان برای چه تجمع کردند پاسخ دهیم :
1- گرچه این مراسم سالهای گذشته نیز برگزار شده است لیکن دعوت از بیش از هزار میهمان ایرانی و برگزاری علنی این مراسم اولین نقطه تفاوت امسال با سالهای گذشته بود.
2- این مراسم با مراسم های آزادی ملتها و استقلال کشورها متفاوت است. حضور یک ایرانی در جشن تولد ملکه یک کشور غربی بهع چه معنا است. ارزش ملکه انگلیس به چیست ؟ جز به ملکه بودن ؟ و ایا در شان ایران و ایرانی است که این ارزش (ملکه بودن) را گرامی بدارد ؟ به نظر می رسید هیچ ایرانی حق چنین ابراز ارادت و تکریمی را ندارد و حضور ایرانیان مایه سرافکندگی ملت ایران با سالها تمدن و فرهنگ است.
3- این مطلب وقتی که شرکت کنندگان خود نیز حاضر نیستند از عمل خود دفاع نمایند دو چندان می شود. تصاویر خبرگزاری ها و صدا و سیما و ... نشاندهنده این مطلب است.
4- همچنین دعوت تعداد زیادی ایرانی چند ثمره به دنبال خواهد داشت. اولین نتیجه آن ابراز احترام ایرانی ها به ملکه انگلیس و مهمتر از ان تلاش سفارت انگلیس برای سازماندهی جریانات غرب زده داخلی و چه بسا هدایت و برنامه ریزی برای استفاده از ایشان در راستای اهداف خود است.
5- خلاصه اینکه پیام دانشجویان این بود که روابط سیاسی ایران و انگلیس باید پرهزینه باشد.
اندکی پس از این واقعه خبر اهدای لقب ویژه به سلمان رشدی از سوی ملکه انگلیس منتشر شد. این مسئله ماهیت واقعی دولت انگلیس را روشن نمود. پس از این مسئله باید این سوال را پرسید که از نظر مسئولان دیپلماسی خارجی دولت انگلیس در ازای این مسئله چه هزینه ای را باید بپردازد ؟ و یا اینکه جمهوری اسلامی به عنوان نقطه امید آزادیخواهان و مبارزان عالم و نماد ایستادگی در مقابل زیاده خواهی مستکبران چه هزینه ای را بر دولت انگلیس تحمیل نموده است. همگان می دانند که تنها تحمل هزینه است که می تواند دولتها را از تکرار چنین وقایعی بازدارد.
به نظر می رسد حداقل هزینه بایستی اخراج سفیر انگلیس از کشورهای اسلامی باشد و جمهوری اسلامی نیز بایستی پیشگام این حرکت باشد. والا احضار سفیر و ... مسئله ای عادی در عرف دیپلماتیک و تقریبا بدون هزینه است.
امروز چرایی فعالیت سفارت انگلستان در تهران با توجه به نوع رفتار این دولت در ماههای اخیر از جدی ترین سوالات دانشجویان انقلابی است که امید است بالاخره مسئولان سیاست خارجی دولت اصولگرا به آن پاسخ دهند.
خلاصه مطلب اینکه وزرات علوم با چندگانگی نظر و عمل در این مسئله مواجه است و این را براحتی از برخوردهای مختلف می توان تشخیص داد. مثلا قیاس نظرات وزیر علوم (اگر نگاهی طرح کرده باشند) با نظرات معاون فرهنگی ایشان درباب فعالیتهای دانشجویی و... و این چندگانگی بویژه در شهرستانها نمود بیشتری دارد.
اینکه عده ای در سال وحدت ملی اینگونه باب تخریب را گشوده اند کافی است تا استنادشان به رهبری تعبیر به استفاده ابزاری شود.
حق حمایت های رهبری این است که دولت ساز و کاری منصفانه برای توجیه افکار عمومی و بویژه نخبگان و دانشگاهیان و ... رقم بزند و با پیشگامی برای تجدید روابط با اصولگرایان منتقد و ایجاذد اعتماد متقابل آنها را به صف حامیان دولت اضافه نماید. این کار با گفتگو و پذیرش اشتباهات گذشته و اصلاح آن امکان پذیر می باشد.
در غیر این صورت ما شاهد خواهیم بود که مقام معظم رهبری یک تنه از دولت حمایت نمایند و این بزرگ ترین جفایی خواهد بود که دولت در حق ایشان نموده است.
۲- موج بیانیه هایی که تشکلهای مختلف حتی بعد از صحبتهای آقا صادر کردند نشاندهنده این موضوع است که فهم همه دوستان اصولگرا از بیانات آقا چندان هم واحد نیست. مثلا خبرگزاری بسیج دانشجویی در روند مشخص تلاش دارد تا علیه مذاکره حتی در موضوع عراق موضعگیری نماید حال آنکه قبل از بیانات آقا سکوت کامل کرده بودند. مثلا بیانیه شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی تهران را بخوانید. این موضوع نشان می دهد که فهم طرفداران دولت از صحبتهای آقا با فهم سایر اصولگرایان کمی متفاوت است و از این دست بیانیه ها و ابراز نظرها پر است، تیتر روزنامه ها حتی روزنامه ایران که ارگان رسمی دولت است پس از سخنان آقا نشان دهند این فهم متفاوت است. سعی کنیم منصف باشیم . و آقا برای مواضع خودمان نخواهیم ( با خودمان هم هستم )
۲- از طرف دیگر آقا فرمودند که دانشجو تحلیل کند ولو غلط. لذا اگر یک روزی یک عده بر اساس فهم خود و شواهد نظر دادند و بعد با مواضع آقا متفاوت شد می گویند که وظیفه ما آن بود و از این پس ملاک عمل حرف رهبری است. لذا نمی بایست کسی را به خاطر اینکه بر مبنای نظرات آقا استدلال کرده و وظیفه اش را انجام داده سرزنش کرد حتی اگر اشتباه کرده باشد که البته در این مورد قطعا چنین نبوده است. این گفتمان باید در اصولگرایان جا بیفتد که میتوان نظر داد حتی اگز بعدا معلوم شد که خلاف نظر رهبری است ولی در مقام عمل ملاک عمل سخنان رهبری است.
خبرنگار مسلمان
دیشب اس ام اسی زدید با این محتوا :
دانشجو هشیار است !!! تجمع فردا (جنبش ) به دلیل کشکی بودن تحلیل برگزار کنندگان و عدم هماهنگی تعطیل است ! تجمع اعتراض آمیز سراسری در آینده نزدیک اعلام می شود.
آقای مهربان عدالتخواه مدافع دولت ای کاش در وبلاگتان تحلیل می کردید که چرا تحلیلیهای عدالتخواهان سطحی است. واقعا لازم نیست یک بار تعهد کنیم که اخلاقی و منطقی صحبت کنیم.
شما می توانستی صریح تر بگویید که با شما موافقیم به شرط اینکه پا روی دم احمدی نژاد نگذارید و ما هم صادقانه از شما می پذیرفتیم که عدالتخواهی تا انجا خوب است که آقای احمدی نژاد تعریف می کند.
اما شما خود منتقدی و می گویی مذاکره بد است و فرزندان خمینی نگران. سوالم را صادقانه پاسخ دهید که اگر عدالتخواهان مقابل دفتر ریاست جمهوری تجمع نمی کردند باز هم اینگونه اس ام اس می زدید ؟؟؟
برادر بیاییم صادق باشیم...
آقای من سلام
سلامی به سادگی خنده های نوجوانی، سلامی به روشنی چشمان منتظر، سلامی به گرمی قطره های اشک!
ببخشید این نامه کمی غمگین است. دست خودم که نیست؛ هر کار می کنم دلم آرام نمی گیرد. عکس شما را توی قاب می بیند، روی میز ، صفحه اول سر رسیدم، حتی توی تلویزیون، اما باز هم بهانه می گیرد! نمی دانم شاید توقع زیادی دارد...
این نامه در نشریه آینده سازان شماره 135 منتشر شده است.
فتح خون - روایت محرم از زبان شهید آوینی دارای دو ویژگی منحصر بفرد است. یکی نثر ادیبانه و دیگری غنای عارفانه. از این رو سخن گفتن پیرامون آن بسیار دشوار است. از سوی دیگر عمق معارف طرح شده در این کتاب و نوع نگاه و تحلیل های شهید آوینی از عاشورا به قدری عبرت آموز است که نمی توان از کنار آن بی تفاوت گذشت...
لذا در این نوشته تلاش شده است تا بخشی از مهمترین اندیشه های شهید آوینی درباره واقعه عاشورا طرح گردد.نیاز فضای فرهنگی -دینی کشور به نگاهی عمیق تر حول واقعه کربلا از مهمترین معیارها در انتخاب مطالب زیر می باشد.
ویژگی منحصر بفرد فتح خون، تحلیل وقایع کربلا در زمان حال است. راوی در تحلیل های خود خواننده را ترغیب می کند تا کربلا را در قالب زمان خویش بررسی نماید. لذا می توان بخشی از پاسخ سوال اساسی حیات همه دینداران را در این کتاب پیگیری کرد.
این مطلب در نشریه هابیل شماره ۱۱ چاپ شده است
برای تهیه هابیل به نشریه هابیل مراجعه کرده و یا با تلفن ۰۳۱۱۶۶۳۹۷۸۸ تماس حاصل فرمائید.
کادر سازی برای کشور
در مقایسه با عملکرد دولت های گذشته ، اقدام دولت نهم در مقاومت در برابر دولت زیاده خواه انگلیس قابل تقدیر است.
همه این موارد در حالی است که هنوز تکلیف دیپلماتهای ربوده شده در لبنان در سه دهه پیش روشن نشده است و از سرنوشت دیپلماتهای ربوده شده در اربیل و وضعیت عسگری در ترکیه هم خبری نیست و حتی جدیتی از مسئولین سیاست خارجی در پیگری این موضوعات هم مشاهده نمی شود.
ما می گوییم به خاطر رافت اسلامی آزاد کرده ایم سوال این است که آیا افکار عمومی مردم دنیا و حتی مردم ایران این را خواهند پذیرفت و یا بگونه ای دیگر قضاوت خواهند نمود؟
....
وحدت ملی و انسجام اسلامی چرا و چگونه ...
نامگذاری سال 1386 به نام وحدت ملی و انسجام اسلامی از ضرورتها و نیازهای عرصه فعلی کشور و فضای بین المللی برخاسته است. خواستگاههای این موضوع و نقاط حساسی که بایستی به آنها توجه شود به شرح زیر است :
1- اختلاف میان ملتهای مسلمان و تلاش برای ایجاد ذهنیت منفی نسبت به ایران در سایر ملل اسلامی. اتهاماتی که به ایران در دخالت در امور داخلی کشورها زده می شود و ...
2- اختلاف میان فرق اسلامی من جمله شیعه و سنی و ... در کشورهای مختلف و تلاش برای ایجاد درگیری فرقه ای . من جمله در کشور عراق ، افغانستان ، یمن و ... و بویژه در ایران.
3- اختلاف میان اقوام مختلف ایران اعم از ترک و کرد و بلوچ و ... که در جنوب شرق ایران نواحی کردستان آدربایجان و ...
4- اختلاف میان احزاب سیاسی داخلی کشورو گروههای مختلف سیاسی.
و امروز شنيدم كه دوستان قديمي كه احساسي مشترك دلهايمان را به هم گره زده بود دچار سانحه شدند و جمعي كشته شدند...
روح دو دانشجو و دو كارمند مرحوم دانشگاه باهنر كه در سانحه انفجار روز قبل كشته شده اند شاد باد.
به خانواده هايشان و همه دوستان عزيزم در دانشگاه باهنر تسليت مي گويم و ارزو دارم كه خداوند متعال صبري جزيل بر ايشان عطا فرمايد...
روحشان شاد باد ...
متن خبر به نقل از ايرنا
بر اثر وقوع انفجار در چزابه، چهار عضو كاروان راهيان نور به كشته شدند.
http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-9/8512235837223033.htm
صبح چهارشنبه مدیرکل حوزه استاندار کرمان به یکی از مسئولین جنبش می گویند که آقای استاندار دانشگاه می آیند و شما هم می توانید استانداری بیایید اما ما با مکان شما یعنی منطقه محروم شهرک صنعتی کرمان مشکل داریم.
در مذاکرات کوتاهی که این جمع با استاندار انجام دادند معلوم شد که نظر ارائه شده نظر آقای استاندار نبوده و ... (یک بار دیگر دیدم که چطوری اطرافیان یکی را خراب می کنند.)
جالب است که مدیرکل دادگستری حتی یک پرونده به نتیجه رسیده در حوزه مفاسد اقتصادی را در استان به خاطر نداشت و همه مسائل مطرح شده را به جایی دیگر ارجاع می داد...
يك جواب به اين چرا به نوع تعريف آقايان از كار فرهنگي بر ميگردد. از وقتي كه مديران اعضاي قتلگاه انقلاب شده اند - يعني محافظه كار شدند - خيلي از واژه ها تغيير محتوا داده است و يكي از آنها كار فرهنگي است.
كار فرهنگي نبايد با محافظه كاري تداخل داشته باشد اگر نه بد مي شود و بايد آن را تعطيل كرد. يعني كار فرهنگي خوب، كاري است كه به كسي بر نخورد ، كسي را نقد نكند ، همش گل و بلبل باشد و مراسم و تقدير و تحسين و همايش و پوستر و بنر و ... حالا چه حاصلي دارد خيلي مهم نيست.
شما مي توانيد سوره اي را چاپ كنيد كه نقد كسي نباشد و يا ژست نقد را داشته باشد. در آن صورت مشكلي پيش نمي آيد.
گمان ما اين است كه بي پاسخي در برابر نقدهاي سوره عامل تعطيلي آن است. سوره نگاه متفاوتي را طرح مي كرد كه يا بايد آن را رد مي كردند و يا اينكه وضع موجود را تغيير دهند. و چون مسئولان قادر به رد نقدهاي سوره نبودند و از طرفي هم تغيير وضع موجود را نمي خواهند لذا تعطيل مي شه ديگه. به همين راحتي!!!
البته يك موضوع ديگر هم جاي تامل دارد و اينكه آيا آقايان اصولا نگاههاي سوره را مي فهمند و يا نه. بسياري را ديديم كه قدرت تحليل و فهم مطالب را ندارند و آنها را از همان زاويه نگاههاي خودشان برداشت مي كنند و هر چقدر هم تاكيد مي كنيم شالوده فكري آنها تغيير نمي كند. اين احتمال را براي سوره در نظر بگيريم كه آقايان اصلا نگاههاي سوره را درك نكردند و با يك فهم سطحي و ساده لوحانه نسبت به آن قضاوت نموده اند.
البته چند هفته پيش هم بعضي ها به خاطر اينكه پاسخي به نقدها نداشتند صداي بعضي ها را در راديو قطع كردند و آن بعضي ها بايد مي فهميدند كه نبايد نقد كنند وگرنه تعطيل مي شوند!!!
البته اون بعضي هاي ديگه خيال كردند ...
گرچه تشکل دانشجویی بواسطه فعالیت در محیط اجتماعی متاثر از عوامل محیطی است اما اگر این تاثیرپذیری طبیعی غیر ارادی بوده و منجر به وابستگی میان تشکلهای دانشجویی و عوامل محیطی شود ، تشکل دانشجویی را از ایفای حقیقی کارکردها و رسالتهایش بازخواهد داشت.
به نظر می رسد که برای بسیاری از آفتهای تشکلهای دانشجویی چهار ریشه اساسی وجود دارد و همه آفتها عارضه بخشی از این ریشه ها می باشند.
· عدم فهم دقیق ویژگی ها و جایگاه و کارکرد تشکلها
· خلا معرفتی و بصیرتی
· قطع ارتباط با جامعه و مردم
· ضعف در انتخاب روشها
بخشی از آفتهای جنبش دانشجویی به شرح زیر است:
جهت اظهار نظر خوانندگان ...
لطفا جایی نقل نشود ...
ویژگی دوم جنبش دانشجویی روحیه انتقادی است. روحیه انتقادی نتیجه طبیعی آرمانگرایی است. انسان آرمانگرا از آنجا که آرمانهای را محقق نشده می بیند و افق فراتر از وضع موجود برایش متصور است لذا به وضع موجود منتقد است. بدیهی است که میان انتقاد و تخریب و ... تفاوت زیاد است که در این نوشته مجال پرداختن به آن نیست. شاید در این میان برخی جنبش دانشجویی را متهم به ایرادگیری و عدم نگاه همه جانبه نمایند و مثلا طرح نمایند که کارهای انجام شده را نادیده گر فته و سیاه نمایی می نمایید. لیکن همانگونه که گفته شد روحیه انتقادی جنبش دانشجویی نتیجه آرمانگرایی ایشان است و بر این اساس انتقاد جنبش دانشجویی نفی گذشته نیست بلکه طرح نقص و عیب امروز است. اصولا جنبش دانشجویی در آن جایگاه نیست که بخواهد نگاه همه جانبه داشته باشد. سخن جنبش دانشجویی در انتقاد طرح ضعف های امروز و مطالبه تلاش بیشتر از مسئولین است. تنها در شرایطی می توان از جنبش دانشجویی انتظار سکوت و یا عدم انتقاد را داشت که به رویه عملکردی مسئولین و صلاحیت و توانایی های ایشان ایرادی وارد نباشد که به نظر می رسد به چنین شرایطی برخورد نخواهیم کرد.
جهت اظهار نظر خوانندگان ...
لطفا جایی نقل نشود ...
ویژگی اصلی تشکلهای دانشجویی آرمانگرایی و آرمانخواهی است. آرمانگرایی نقطه مقابل محافظه کاری به معنای قناعت به وضع موجود است. انسان آرمانگرا حتی اگر در محدودیت های محیطی و درونی قرار گیرد آرمانها و شدنی بودن آنها را فراموش نمی کند و همیشه آرمانها را به عنوان نقطه هدف مقابل خود می بیند.
نکته قابل توجه اینکه آرمان، رویا و خیال نیست که قابل تحقق نباشد. بلکه آرمانهای مد نظر ریشه های فطری و عقلانی و دینی دارند بنا بر همین ریشه ها شدنی بودن آنها قابل اثبات است حتی اگر از عهده ما بر نیاید. پذیرش شدنی بودن آرمانها حرکت به سمت آنها و تلاش برای تحقق آنها را توجیه می نماید.
گرچه برخی آرمانگرایی را از ویژگی ها دوران جوانی دانسته و این ویژگی تشکلهای دانشجویی را نتیجه جوان بودن آنها می دانند اما باید توجه داشت که پیوند جوانی و آرمانگرایی بواسطه نقاط قوت و ویژگی های مثبت جوانی است و نه بواسطه نکات منفی.
یعنی جوان بواسطه وابستگی های کم خود آرمانگراست و کسانی که آرمانگرایی خود را در بعد از جوانی از دست می دهند بواسطه وابستگی آنها به زندگی ، کار و ... یعنی حفظ شغل و گرداندن زندگی دنیایی آنها وادار به پذیرش وضع موجود می نماید. پر روشن است که در میان این دو دسته جوانان قابل ستایش ترند و روند زندگی در دوران پس از جوانی محتوم به فراموشی آرمانگرایی نیست. اتفاقا هنر آن است که در کشاکش ابتلائات بتوانیم آرمانگرایی را حفظ نماییم. نتیجه اینکه به تقبیح جوانان مبنی بر نپختگی و بی تجربگی و ... و مذمت آرمانگرایی آنها بایستی دیگران را سرزنش کرد که چرا وابسته شده اید.
" غایت خلقت جهان پرورش انسانهایی است که بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند"
این جمله از سید شهیدان اهل قلم و دهها عبارت دیگر ایشان در ریشه یابی علل عدم تداوم انسان در مسیر مبارزه
از جمله آرمانهای مورد توجه جنبش دانشجویی در سالیان پس از انقلاب عدالت ؛ ظلم ستیزی، استکبار ستیزی، عزت ملی و ... بوده است.
این سخنان در شرایطی مطرح می شود که یکی از روحانیون سیرجانی بواسطه اعتراض به زمین خواری مورد تهاجم دستگاههای دولتی قرار گرفته و با شکایت ارگانهای دولتی به حبس محکوم شده است.
برای ما جالب است که تلاشهای فراوانی برای ممانعت از این حکم از سوی ارگانها دولتی انجام شده است که هیچ یک به نتیجه نرسیده است. از بازرسی ویژه ریاست جمهوری تا وزیر دادگستری و ...
جناب آقای الهام خوب است بدانند که سیر فعلی مسئولین در استان کرمان بهانه جویی برای برخورد با عدالتخواهان است. همه کسانی که ماجرای آقای جهانشاهی پیگیری نموده اند و اتهامات ایشان اطلاع دارند می دانند که حقیقت مطلب این است که برای برخورد با یک مطالبه کننده عدالت و معترض به عدالتخواهی بهانه جویی شده و با فراموشی اصل اعتراض ایشان با جمع کردن چند بهانه قابل اغماض و بعضا تحریک دیگران تلاش نموده اند تا فریاد اعتراضی را خاموش نمایند.
لذا ما به همه دولتمردان و من جمله آقای الهام توصیه می کنیم که برای حفظ آبروی خود از زدن حرفهایی که توان اجرای آن را ندارند خودداری نمایند تا متهم به عوامفریبی و شعار دادن نشوند.
ماجرای سیرجان نشان می دهد که مسئولین دولت عدالتخواه در استان زمینه سازی برای محکومیت ایشان را فراهم نمودند و مسئولین کشوری با سکوت خود مهر تاییدی بر این ماجرا زدند ...
البته گزینه های مختلفی اعم از عدم خواست مسئولین ارشد دولت برای برخورد با مسئولین منطقه ای و یا ناتوانی در برخورد با ایشان و ... قابل بررسی است اما آنچه که فعلا محرز است سکوت مسئولین ارشد دولتی در قبال این موضوع است...
اگر دوستانی وقت داشتند یک مجموعه ای از واکنشهای مسئولین دولتی ارشد و استانی به این موضوع را ارزیابی نمایند. گمان می کنم خیلی چیزها روشن می شود.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|