تاملاتي در ريشه مشكلات پيشروي پيشرفت ايران اسلامي |
شاید یکی از مهمترین دغدغههای نسل جوان آرمانخواه و دغدغهدار نسبت به آینده انقلاب؛ پیدا کردن نقش و جایگاه خود در آینده انقلاب و پیشرفت آن است. این جایگاه هم باید بتواند با امرار معاش و زندگی آینده او سازگار بوده و هم باید احساس تأثیرگذاری (همان مجاهده در راه عقائد) در مسیر پیشرفت انقلاب در آن محسوس باشد. بهویژه برای نسلی که انتظار دارند نقش خود را توأمان با علم ایفا کنند؛ پیدا کردن این عرصه از اهمیت بیشتری برخوردار است. این سؤال در حال حاضر با عنوان "چه باید کرد؟" در جوامع دانشجویی مطرح است. موج تغییر رشته دانشجویان فنی به علوم انسانی و حتی گرایش به حوزه بخشی از پاسخهای نسل جوان به این سئوال است.
با آشنایی مختصر با شبکه ایتان به نظر میرسد این شبکه این قابلیت را داراست که مدلی جدید برای جوانان حزباللهی و آرمانخواه تعریف نماید که در آن هم رزق حلال باشد و هم مجاهده علمی در مسیر پیشرفت ایران.
ما در این نوشته نکات برجستهای را که میتوان با تعمیم آنها به یک الگوی نسبتا جامع برای گسترش فعالیت ها رسید طرح میکنیم. همه همکاران شبکه اذعان دارند که علیرغم تلاش بسیار همه آنچه که لازم بوده محقق نشده است.
شبکه تحلیلگران میتواند مدل تأثیرگذاری علمی جوانان در مسیر پیشرفت ایران اسلامی را ارائه کند، زيرا :
- ارائه مدل برای اثرگذاری جوانان، اولین ویژگی منحصر بفرد شبکه است. بسیاری حرکتهای علمی در کشور صورت میگیرد که یا فاقد اثرگذاری است و یا قابلیت مشارکت و استفاده از جوانان را ندارد. این ویژگی که برآمده از روش کار علمی در شبکه است؛ باعث شده است تا بخشی از نیروهای جوان و فعالین تشکلهای دانشجویی ادامه آرمانخواهی خود را حضور در چنین کاری تعریف نمایند.
- روش کار علمی در شبکه از دو جزء اصلی تشکیل شده است. اول تاکید بر مسئله محوری در تحلیلها و پژوهشها و دوم استفاده از نظرات اساتید، صاحبنظران و اهل فن و مطالعات گسترده میدانی برای حصول گزارههای علمی.
- این روش در کنار جوان بودن شبکه باعث شده است تا از تلفیق نوآوری و خلاقیت جوانان با اندیشه صاحبنظران خروجیهای تأثیرگذار حاصل شود. به عبارت دیگر علاوه بر انتقال اندیشه اهل فن، جوانان توانستهاند تا الگوهای کاربردی به کشور ارائه نمایند. تجربه گروه های فعال در حوزه های: مسکن، مخابرات، سیاست صنعتی و... بخشی از مهمترین این تأثیرگذاریها هستند.
- ویژگی دیگر اینکه بسیاری از همکاران شبکه جزئی از جوانان دغدغه مند نسبت به نظام هستند و علاوه بر اینکه رضایت شغلی و سرمایه اجتماعی درون سازمانی بالاست؛ روحیه جهادی هم بر کار حاکم است.
- شکلگیری کار تیمی در کنار روحيه جهادي مختصات ويژهاي را به گروههاي شبكه بخشيده است. همکاری مداوم و در عین حال شکلگیری فرهنگ ارزش سازمانی در میان اعضا (وجود مرامنامهها و کدهای اخلاقی و رفتاری ننوشته) نیز از ویژگیها و داراییهای منحصر بفرد شبکه است.
- ارزشمندی کار آنجا نمود پیدا میکند که تیمهای شکل گرفته از اين جوانان با حفظ استقلال تصمیمگیری، فکری و مالی خود توانستهاند مدلی از همکاری شبکهای را ارائه نمایند که در نوع خود در کشور بدیلی ندارد.
- البته باید توجه کرد که برای شکلگیری یک تیم مشقتها و سختیهای زیادی لازم است. چرا که هم باید عمق علمی را به دست آورد و هم روحیه کار تیمی. این کار بعضا سالها طول کشیده است تا تیمی شکل گرفته و توانسته است به نقطه مطلوب برسد. گروههای زیادی با همکاری شبکه تصمیم به تیمسازی میگیرند اما بسیاری در نیمه راه، برمیگردند چرا که مسیر زیبای تصویر شده در عمل دشوار است.
ایتان با مجموعه این خصوصیات در حال حاضر سه نقش را ایفا میکند:
- گروههای قوی بالغ شبکه در روند تصمیمسازیهای کشور با نگاه انقلابی و آرمانخواهانه تأثیرگذارند.
- بستری برای شکلگیری تیمهای جوانان علاقمند به کار تحلیلگری، برای اثرگذاری تخصصی در مسائل کشور فراهم شده است.
- و مهمتر اینکه در این بستری نیروی انسانی خلاق با انگیزه و جوان برای کشور پرورش مییابد.
مجددا باید یادآور شد که اگر چه ارزشهای ذکر شده در همه جای شبکه وجود ندارد؛ اما اعتقاد به این ارزشها و در عین حال تلاش برای گسترش و تعمیق آنها باعث میشود تا امید داشت که شبکه تحلیلگران تکنولوژی با همه چالشهای پیش رو (نظیر چالش اثرگذاری، تأمین مالی کانون تفکر و جایگاه حقوقی و ...) بتواند الگویی پیشروی جوانان علاقمند بویژه در حوزه اقتصادی و فنی باشد.
اين مطلب در شماره ششم نشريه فتيان منتشر شده است.
خاستگاه مسئله :
مسئله ضرورت برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج از آنجا شكل گرفت كه رسم و رسوم هاي اين امر خير آن قدر زياد شد كه اصل توصيه ديني براي تعجيل جوانان در اين امر خير تحت شعاع قرار گرفت و آنچه كه الان در جامعه مرسوم است مسابقه چشم هم چشمي براي برگزاري مفصل تر مراسم هاست. اين امر انتظارات خانواده ها از يكديگر را افزايش داده و حتي بر سطح توقعات و انتظارات زوج هم اثر مي گذارد. به عنوان مثال اگر رسم الف تا كنون نبوده است اما پس از اينكه دو سه نفر از دوستان و آشنايان به آن پايبند بودند نه تنها در نزد خانواده ها توقع ايجاد مي شود بلكه بعضا به عروس و يا داماد هم تلقين مي شود كه مثلا اگر رسم الف رخ ندهد شان مراسمشان و يا خانواده هايشان پايين مي آيد و حتي چه بسا بعدها با ديدن ديگران آرزو بر دلشان بماند كه كاش ما رسم الف را هم برگزار كرده بوديم كه اين حس صرفا از يك قياس نسبي با ديگران حاصل مي شود.
البته اين مسئله جاي تامل جدي دارد كه تا چه ميزان از تاثيرپذيري نسبي از عرف طبيعي (و نه درست) است و چه ميزان آن غير طبيعي. آيا براي همه تصميم هاي زندگي الگوهاي ديني و عقلي مي توان يافت و يا خير ؟ يا اينكه دين و عقل حكم مي كند كه در برخي حوزه ها از عرف تبعيت شود؟و اگر چنين مسئله وجود دارد مصاديق عيني آن در پديده ازدواج كجاهاست ؟ مثلا حفظ شان خانواده ها كه احتمالا مستندات روايي هم براي آن مي توان يافت به چه معناست ؟ تا كجا عرف تعيين كننده آن است و ...
اما به هر حال فراتر از تاملات نظري همانگونه كه كفته شد وضع موجود در كشور چون ناقض فلسفه ديني در ازدواج زود جوانان و مغاير با تعاليم ديني ماست؛ غلط است و بايد در جهت تعديل آن گام برداشت. بحث ما در اينجا از زاويه سلبي و براي تعديل به مطلوب مراسم هاي ازدواج است و نه ارائه الگوي مطلوب ديني
برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج از دو جهت امكان پذير است: يا بايد عروس و داماد و خانواده ها آنقدر عزت نفس و مناعت طبع داشته باشند كه ملاك ارزشكذاري شان را چندان وابسته به عرف نكنند و يا اينكه عرف جامعه را تعديل نماييم تا اين اتفاق رخ ندهد و يا تلاش توامان ...
چرايي ساده برگزار كردن مراسم هاي ازدواج :
براي اين موضوع مي توان سه دليل عمده را بر شمرد
اصالت ساده زيستي: مي توان با اين منظر كه هر هزينه اي كه استدلال عقلي و شرعي نداشته باشد اسراف است و نبايد انجام شود اقدام به برگزاري ساده مراسم هاي عروسي نمود. فرض بر اين است كه مي توان مستقل از عرف هاي موجود و نگرش هاي ناظرين بيروني مجلسي طراحي نمود كه حداقل هاي شرعي و عقلي را داشته باشد. در اين استدلال فرض مي شود كه عوامل بيروني نظير عرف، خانواده ها و... اثري بر تصميمگيري ندارند و يك انسان مسلمان با توجه به تاكيدات ديني مي خواهد قناعت و صرفه جويي كند. گرچه با تساهل و تسامح اين كار شدني است ليكن برخي شاخص هاي عقلي و شرعي پيوند با نگرش بيروني ( تسامحا عرف) دارد و لذا ترسيم قطعي اين مسير دشوار است و تا كنون هم متاسفانه نهادهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي كشور الگوي مطلوبي را براي برگزاري مراسم هاي ازدواج كه هم ساده باشد و هم قابل پذيرش جامعه ارائه ننموده اند.
اصالت عرف شكني: از طرف ديگر اين نگاه وجود دارد كه با برگزاري هر مراسمي مطابق با عرف هاي غلط رايج يك شاهد و استدلال بر ضرورت تداوم اين مسير غلط افزوده مي شود. مثلا جوان بعدي فاميل كه مي خواهد ازدواج كند با ارائه چند مثال و از جمله مراسم هاي ما و شما مواجه مي شود. به او خواهند گفت پسرخاله شما و ... هم چنين كردند. به عبارت ديگر ضرورت دارد بر خلاف عرف هاي رايج غلط عمل كرد كه اصالت آنها زير سئوال برود و مسير براي كساني كه به هر دليل از عهده چنين رسوماتي بر نمي آيند دشوارتر نشود.
ضرورت عرف شكني بواسطه جايگاه اجتماعي: يك دليل ديگر مربوط به كساني است كه به دلايل مختلف از وجاهت اجتماعي برخوردارند و عملكرد آنها الگو و يا حداقل شاهد مثال ديگران مي شود. مثلا فعالين برجسته تشكلها بويژه دوستان عدالت خواه و يا فرزندان مسئولان ، بزرگان فاميل و ... براي اين دسته اصرار بر ساده برگزار كردن مراسم ها ضرورت مضاعف دارد چرا كه ديگر صحبت از شاهد مثال نيست بلكه خواهند گفت فلاني ها هم كه ادعا داشتند و ... چنين كردند. يعني وجاهت به اين فرهنگهاي غلط داده مي شود و اين چيزي فراتر از شاهد مثال است.
چالش هاي پيش روي برگزاري ساده مراسم هاي ازدواج :
عدم شناخت درست زن و شوهر و خانواده ها از يكديگر در زمان برنامه ريزي مراسم عقد : اولين و مهمترين چالش عدم آشنايي زن و شوهر و خانواده هاي طرفين با هم است. در اين شرايط بواسطه رودربايستي و نگراني از تلقي غلط و ايجاد ذهنيت منفي و ... جرات و شجاعت طرح موضوع در باب برگزاري ساده مراسم ها وجود ندارد و فضاي عدم آشنايي باعث مي شود تا همه چيز رسمي و مطابق با عرف تعريف شود. طرفين مي ترسند كه به خسيسي متهم شوند و گفته شود كه فلاني ها نمي خواهند خرج كنندو ...
همچنين زن و شوهر هم صميمت و شناخت كافي را نسبت به هم ندارند تا بتوانند با فهم درست ديدگاه هاي يكديگر و طرح مسئله با خانواده هايشان زمينه ساده برگزار كردن مراسم ها بدون ايجاد ذهنيت هاي منفي و بد فهمي از يكديگر را فراهم نمايند. جه بسا اگر فضا مساعد باشد خانواده ها هم مخالفتي نداشته باشند.
به همين دليل يكي از اولين گام هاي ساده زيستي يعني فقط برگزاري يك مراسم قرباني مي شود. چرا كه در فضاي بيگانگي، رشته برگزاري مراسم عقد از دست زوج ها خارج شده و متناسب با شرايط عرف تعيين مي شود. شايد اگر زن و شوهر مدتي هر چند كوتاه (يك ماه) را با محرم باشند (مثلا صيغه محرميت خوانده باشند و يا اينكه مراسم را با فاصله از عقد برگزار كنند) آنگاه امكان ايجاد فضاي گفتگو و تفاهم بيشتر براي ساده برگزار كردن مراسم تسهيل مي شود.
ضرورت احترام به پدر و مادر : از ديگر موضوعاتي كه بايد مد نظر باشد حفظ حرمت و احترام پدر و مادر است. رايج است كه در برگزاري ساده مراسم هاي عروسي يكي از بيشترين اختلافات با خانواده ها و به ويژه پدر و مادرهاست. لذا نحوه مواجهه و حل اين مسائل بايد به گونهاي باشد كه احترام ايشان حفظ شود و چه بسا در مواردي بسياري بايد كوتاه آمد و به ديدگاه تن داد.
توان مالي بالاي برخي خانواده ها : از ديگر مشكلات توانايي مالي خانواده هاست. در برخي موارد خانواده ها از نظر مالي دارا هستند و معتقدند هزينههاي مراسم فشاري بر آنها نمي آورد. لذا قانع كردن خانواده ها براي كاهش مراسم ها دشوارتر مي شود. البته ميدانيم كه دارايي مجوز مصرف كردن نيست اما به هر حال خانواده ها ميان هزينه كردن و حفظ وجهه بيروني و اعتبار خانوادگي (با هر برداشتي) ترجيح مي دهند كه درگير دلخوري ها و بگو و مگوهاي خانوادگي نشوند. بماند كه برخي خانواده ها خود علاقمند هستند كه رسوم ها را تمام و كمال برگزار نمايند.
حسادت هاي خانوادگي: اين حسادت ها چند دسته اند.
تلقين عرف به عنوان ضرورت : گزاره "آرزو به دلمان مي ماند" در زمان هاي مختلف بكار برده مي شود. اين مسئله شايد درست باشد منتها بخشي از آن نتيجه تلقين است. يعني رسمي بارها تكرار شده است و پدر و مادرها و عروس دامادها با تلقين و تكرار و ... (كه مسئله اي رواني است) براي خود ذهنيتي ايجاد كرده اند كه اگر فلان اتفاق نيفتد، آرزو به دلمان مي ماند. در حالي كه عكس آن را مي توان پياده كرد. به هر حال وقتي مسئله اي تبديل به ذهنيت و آرزو شد ديگر با منطق و گفتگو و ... نمي توان مانع آن شد.
چگونگي ساده زيستي
به نظر نويسنده مهمترين بخش ساده زيستي ممانعت از برگزاري مراسم هاي مكرر است. البته ساده زيستي در مراسم ها در جاي خود ارزشمند است و بعد بحث خواهد شد. اما مهمتر از آن برگزاري يك مراسم است. مراسم بودن تابعي از تعداد ميهمانان و ميزان مقدمات و موخرات آن است.
ضمن اينكه نويسنده به برگزاري يك مراسم جشن و شادي معتقد است و آن را خلاف موازين شرعي و عقلي نمي داند.
چرا دو مراسم رخ مي دهد؟ به دلايل مختلف زمان عقد و عروسي از هم فاصله دارد. فاصله از يك سو فرصتي است براي داماد تا شرايط زندگي را فراهم كند و براي خانواده عروس تا جهيزيه دختر را فراهم نمايند. از طرف ديگر مبتني بر نظريات روانشناسان و صاحبان تجريه اين فاصله بهترين فرصت آشنايي عروس داماد با روحيات هم؛ آشنايي با توقعات و انتظارات متقابل و آماده شدن براي زندگي مشترك است و اگر چنين زماني طي نشود بعدها در خانه مشكلاتي پديد خواهد آمد.(شرح اين موضوع خود يادداشتي مجزا مي طلبد.)
در چنين شرايطي خانواده ها علاقمند هستند تا عروس و داماد را به عقد هم درآورند و با برگزاري مجلسي آن را رسمي نمايند تا از نظر رفت و آمدها و روابط در خانواده و اقوام پذيرفته شود و اين موضوع مي شود علتي براي برگزاري مراسمي مجزا به نام عقد.
دو مسير مختلف را مي توان طي نمود. يا با فرهنگ سازي مراسم عقد را ساده برگزار كرد. مثلا با حضور خانواده هاي طرفين و يك نفر از بزرگان هر فاميل و ... و مراسم اصلي را در عروسي برگزار كرد و يا اينكه مراسم عقد را مفصل برگزار كرد و از برگزاري مراسم عروسي صرف نظر نمود و با يك سفر مشهد و ... زندگي مشترك را آغاز كرد.
نكته ديگر اينكه در هر يك از بخشها (عقد و عروسي) نبايد مسئله را صفر و يكي تعريف كرد. هر گامي براي ساده برگزار كردن ارزشمند است. مثلا اگر امكان حذف مراسم عقد نبود مي توان از سفره عقد، عكاسي و آتليه و... صرف نظر كرد.عكاس را از آشنايان فاميل انتخاب نمود تا در هزينههاي آنها صرفه جويي نمود. مثلا كيك عقد مي تواند نباشد و يا ارزان تر باشد. اگر مراسم در تالار است مي توان از سفره عقد زوج قبلي استفاده كرد و اگر در خانه قرار است سفره عقد باشد براي تزيين آن مي توان از خانم هاي خوش سليقه فاميل استفاده نمود. مي توان تعداد كمتري ميهمان دعوت كرد. به جاي دو نوع غذا يك غذاي خوب و آبرومند داد. و به همين ترتيب در همه بخش ها حداقل ها را تامين و از اسراف خودداري كرد.
ما به لطف پدر و مادرهايمان توانستيم گامي هر چند كوچك در اين مسير برداريم و تجربه اي را نگاشتيم تا هم زحمات آنها را پاس بداريم و هم زمينه اي را فراهم كنيم كه ديگران هم در اين مسير گام بردارند.
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن
نرنجيد؛ دنبال كار برويد.
مقام معظم رهبري در ديدار با دانشجويان دانشگاه هاي شيراز (1387)
اولاً وقتي شما سؤال ميکنيد و پاسخ ميخواهيد، بايد سؤالي بکنيد که پاسخ آن - از سوي هر کسي - قابل تشخيص و ارزيابي کمّي باشد؛ والاّ اينکه شما بگوييد «آيا ميدانيد که از قِبل بيکاري چه مشکلاتي پيش ميآيد؟»، جوابش اين است که بله، ميدانيم. «چهکار ميکنيد؟» همين کارهايي که ميبينيد داريم ميکنيم. اينطور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد کرد. يا از قوهي قضاييه بپرسيد «شما براي رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه کار کرديد؟» آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد که اين کارها را کردهايم. پاسخگويي مقولهي بسيار حساسي است.
مقام مظعم رهبري در ديدار با تشكلهاي دانشجويي (1384)
اينها و امثال آن نقطههاى استفهام برانگيزىست كه هر جوان معتقد به عدل اسلامى ذهن و دل خود را به آن متوجه مىيابد و از كسانى كه مظنون به چنين تخلفاتى شناخته مىشوند پاسخ مىطلبد. و همچنين در كنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضائى عملكرد قاطعانه براى ريشهكن كردن اين فسادها را مطالبه مىكند.
پيام مقام معظم رهبري به تشكلهاي دانشجويي (۱۳۸۱)
جملات فوق برخي از بيانات مقام معظم رهبري درباره وظايف دانشجويان در مطالبه عدالت بود.
از گذشته در جریانات عدالت خواه سوال کلیدی وجود داشته است که وارد چه مصادیقی باید شد و وارد چه مصادیقی نباید شد و چرا؟ تحليل سخنان مقام معظم رهبري در مقاطع مختلف مي تواند نكات آموزنده اي را براي تشكلهاي عدالت خواه به همراه داشته باشد :
بخشي از موضوعاتي كه جنبش دانشجويي در مطالبه عدالت با آنها مواجه مي شود مصاديقي هستند كه در طرفين آنها اشخاص با گرايشهاي سياسي حضور دارند. اين پرونده ها معمولا پرورنده هاي پيچيده اي هستند.
چرا كه اولا طرف متهم مدعي است قانوني عمل كرده است و اين ادعا را نمي توان به آساني رد كرد. بلكه مستلزم ورود دقيق به قوانين و بررسي هاي حقوقي است. (البته اين مسئله ناشي از ضعف سيستم قانئن گذاري كشور و عدم شفافيت قوانين است.)
ثانيا امكان احاطه اطلاعاتي دانشجويان بر مسئله دشوار است. يعني مسائل داراي سابقه هاي تاريخي، جلسات و اتفاقات متعددي و روندهاي پيچيده است و اگر امكان احاطه نظري دانشجويان بر آنها وجود داشته باشد امكان احاطه اطلاعاتي بسيار دشوار به نظر مي رسد همانطور كه رهبري فرمودند امكان خطا هم بالاست.
ثالثا با فرض اينكه دانشجويان امكان احاطه اطلاعاتي داشته باشند؛ اصل اين كار مورد ترديد است. اينكه دانشجويان بيش از حد معقول درگير كارهاي اطلاعاتي شوند با روح فضاي دانشجويي همخواني ندارد.
همين نكته پاشنه آشيل تشكلها در ورود به مصاديق است چرا كه از عدم اشراف اطلاعاتي دانشجويان در كنار آرمانخواهي و صداقت به راحتي مي توان براي بهره برداري هاي سياسي استفاده كرد و يك جريان دانشجويي را بازيچه دست احزاب سياسي قرار داد.
براي شفاف تر شدن موضوع لازم به توضيح است كه در بررسي مصداقي در عرصه سياسي (بويژه آن دسته از مصاديق كه اهداف سياسي پشت پرده آنهاست) به چند نكته توجه نمي شود و عمدا يا سهوا مورد غفلت قرار مي گيرد :
• بر فرض اثبات اتهامات؛ آيا اين تخلفات عمدي صورت گرفته است و يا سهوي
• در صورت سهوي بودن چه ميزان ناشي از مسئوليت فرد و خطايي طبيعي ديكته نويسي است ؟
• اتهامات طرح شده چقدر عموميت دارد؟ يعني اگر با همان عينك به بررسي بقيه آدمهاي هم سطح متهم بپردازيم، چند درصد آنها نيز مبتلا به هستند.
با اين سوالات نمي خواهيم برخورد با تخلف را ناديده بگيريم و نگاه تكنوكراتي داشته باشيم؛ بلكه هدف اين است كه اولا ميان عمد و سهو از يك سو و تخلف يابي و بهانه گيري از سوي ديگر تفاوت قائل شويم و نكند كه به بهانهاي آبروي كسي را بيش از تخلفش ضايع كنيم.
اين مسائل وقتي مهمتر مي شود كه مصاديق مذكور با افراد گره خورده و هر اتهامي منجر به ايجاد ذهنيت و بازي با آبروي افراد خواهد شد.
البته ايرادهاي دوستانهاي هم به حركت هاي دانشجويي در ورود به مصاديق وجود دارد :
• ورود به مصاديق با ذهنيت بوده است و در جهت اثبات اتهامها و نه با هدف شفاف شدن و كشف حقيقت
• به دنبال نكته اول علاقه اي هم به شنيدن نظرات متهم ها وجود ندارد و مشخص نيست كه ما چقدر صادقانه با متهمين نشستيم و دفاعيات آنها را شنيديم و متهمين چقدر احساس كردند كه دانشجويان به دنبال كشف حقيقت هستند.
البته مصاديق را مي توان پيگيري كرد منتها با رعايت چند نكته :
• آنگونه كه رهبري گفتند اسم افراد آورده نشود
• مسئولان كشور مورد مطالبه قرار گيرند و از آنها پيگيري و شفافيت موضوع خواسته شود
• يك طرف مسئله منافع مردم باشد تا شائبه هاي سياسي ماجرا كمتر شود (مثلا كلاه بردارهاي بزرگي كه از مردم به بهانه هاي مختلف كلاه برداري مي كنند.
و مهمتر اينكه مي توان مصاديقي را يافت كه آسيب هاي فوق را نداشته باشد و در عين حال شاخصه هاي مطالبه عيني در ديدگاه رهبري را نيز داشته باشد :
چرا علت عدم ارائه اساسنامه شركت ملي نفت از سوي تشكلها مطالبه نمي شود ؟
چرا علت عدم اجراي طرح كاداستر مطالبه نمي شود ؟
چرا اصلاح برخي قوانين از مجلس مطالبه نمي شود ؟
به نظر مي رسد موارد متعددي از مصاديق عيني وجود دارد كه پيگيري آنها متضمن حل بسياري از مشكلات كشور است و در عين حال آسيب هاي فوق را ندارد.
۱- تأثيرگذارترين و ويژهترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد یا دنبال ميكرديد چه بود؟
۲- «سوره» دست روي خيلي سوژهها گذاشتهبود كه «راه» هم لابـُد بايد پيشان را بگيرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصههای بکر و دستنخورده در قصهي جبههی فرهنگی شود كه سوره نشدهبود؟
۳- همهی این حرف و حدیثها برای این است که «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟
من هم از دوستان عزیزم محسن حسام مظاهری(روستای فطرت آباد)، سعید عبدلی زاده (بصائر)، علیرضا مقصودی، محسن مقصودی (انتهای افق) ، علی وحیدی (ابوذر)، سروش شهریاری(موشمی)، سید مصطفی موسوی(بسیجی) و هادی شجاعی (کرمان نیوز) و همچنین مهدی دسترنج(فهمیرا) تقاضا می کنم که هم به این سوالات پاسخ دهند و هم این مطلب را در وبلاگشان درج کنند.
یکی از خلاهای جدی در کشور فقدان جلسات صریح و علنی پاسخگویی مسئولین است. به عبارت دیگر عموم جلسات با ارائه نظرات دانشجویان و یا نمایندگان اقشار شروع شده و سپس مسئول مربوطه به دلخواه سخنانی را طرح می نماید و نطق از قبل تعیین شده ای را ارائه می کند و در این میان اگر لازم دید به برخی موارد طرح شده نیز پاسخ می گوید. اگر مسئول مربوطه پاسخگو نباشد، هیچ مکانیزمی برای به چالش کشیدن مسئول مربوطه و جلوگیری از مغالطات، فرافکنی و ... نیست
در صورتی که بتوان برگزاری جلسات پاسخگويي را نهادینه کرد و مسئولین را به پاسخگویی واداشت بخش زیادی از ابهامات موجود در عملکرد مسئولین شکافته شده و نقاط ضعف و قوت استخراج می گردد. به نظر ميرسد این نحوه تعامل سازنده ترین نوع انتقاد است که در آن شائبه تخریب و ... کمتر است و در فضای منطقی مشخص می شود که واقعا چقدر مسئولین قادر به پاسخگویی هستند.
نمونه بارز این مسئله را جنبش عدالتخواه در اسفند ۸۵ در کرمان تجربه کرد و جلسه مطالبه مردمی از استاندار ، مدیر کل بازرسی و مدیر کل دادگستری در يكي از مناطق محروم شهر برگزار شد. در این جلسه به خوبی تلاش مسئولین برای فرار از پاسخگویی مشاهده شد. همچنین ضعف مسئولین برای ارائه پاسخ های عینی به خوبی قابل درک است. مثلا استاندار کرمان هیچ تصمیم اجرایی اخذ شده برای حل مشکلات حاشيه نشینان را در کارنامه خود نداشت و یا ذهن مدیرکل دادگستری پس از گذشت ۵ سال برای ارائه نام چند مفسد اقتصادی که پرونده شان قطعی شده باشد یاری نمی کرد و ... بسیاری موارد برای حل مشکلات معیشتی مردم محرمانه بود و یا بسیاری دیگر در حال پیگیری ...
نکته قابل ذكر اینکه پاسخگویی نباید محدود به مسئولین دولتی شود. پسندیده است که مسئولین نهادهایی مثل بنیاد شهید، سازمان تبلیغات ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی شورای نگهبان ، قوه قضائیه و ... نیز مورد سوال قرار گیرند.
· قطعا این همه فقر نتیجه یکی دو سال اخیر نیست و چه بسا نتیجه سالهای قبل از انقلاب هم باشد اما نقش سیاستهای اقتصادی دولتهای گذشته که منجر به تشدید شکاف طبقاتی (یعنی پولدار شدن پولدارها و فقیر شدن فقیرها )شد را نمی توان نادیده گرفت. این مقوله بارها در همان دوران مسئولیت آقایان تذکر داده شده بود لیکن پذیرش نظریات اقتصادی وارداتی نتیجه بهتر از این برای کشور به همراه نخواهد داشت. شنیده شده است که در سالهای اول پس از جنگ یکی از مسئولین اذعان کرده است که عبورازاین مرحله و رسیدن به توسعه مستلزم له شدن عده ای است و چاره ای هم نیست و باید این را پذیرفت !!!
· سکوت رسانه ای و سکوت جامعه مذهبی یک بار دیگر نشان داد که متاسفانه برخی تلاشها برای تغییر گفتمان غالب از گفتمانهای حضرت امام به گفتمانهای پذیرفته شده دنیا چقدر موثر بوده است. سکوت رسانه ها گروهها و احزاب حتی آنها که داعیه دار شعارهای انقلاب هستند نشان از پذیرش این واقعیت تلخ در نزد ایشان دارد و این یعنی همان حقیقت تلخ قناعت به شاخصهای غربی پیشرفت و غفلت از حقایق و ملزومات یک جامعه اسلامی ... 9.2 میلیون فقیر و سکوت ... چه قضاوتی باید کرد ؟
· اعلام خط فقر و صراحت مسئولین به وجود چنین شکاف طبقاتی می تواند ضمن اینکه می تواند نتایج مثبت و در صورت بی توجهی منفی به همراه داشته باشد. اگر اعلام این مسئله به منزله تکانی در مسئولین قوای مختلف برای یادآوری مسئولیتهای مختلف از یک سو و تلاش بیشتر باشد امری مطلوب است اما بیم این می رود که اعلام این آمار در کنار سکوت رسانه ای منجر به پذیرش این مسئله و فراموشی میزان زشتی و تاسف از این وضعیت گردد و اینگونه تلقی شود که همه می دانند و طبیعی است و ...
· به نظر می رسد دولت نهم که داعیه دارد عدالت است بایستی با شاخصه های مشخص میزان بهبود این وضعیت را به جامعه اعلام نماید تا هم میزان کارایی سیاستهای دولت سنجیده شود و هم روند رو به بهبود... به نظر ما عدم ارائه این وضعیت نتیجه ای جز یکسان پنداری عملی دولت نهم با سایر دولتها را نخواهد داشت. زمانی می توان دولت نهم را متفاوت فرض کرد که روند بهبود این شاخصها به روشنی مشخص گردد.
صبح چهارشنبه مدیرکل حوزه استاندار کرمان به یکی از مسئولین جنبش می گویند که آقای استاندار دانشگاه می آیند و شما هم می توانید استانداری بیایید اما ما با مکان شما یعنی منطقه محروم شهرک صنعتی کرمان مشکل داریم.
در مذاکرات کوتاهی که این جمع با استاندار انجام دادند معلوم شد که نظر ارائه شده نظر آقای استاندار نبوده و ... (یک بار دیگر دیدم که چطوری اطرافیان یکی را خراب می کنند.)
جالب است که مدیرکل دادگستری حتی یک پرونده به نتیجه رسیده در حوزه مفاسد اقتصادی را در استان به خاطر نداشت و همه مسائل مطرح شده را به جایی دیگر ارجاع می داد...
يك جواب به اين چرا به نوع تعريف آقايان از كار فرهنگي بر ميگردد. از وقتي كه مديران اعضاي قتلگاه انقلاب شده اند - يعني محافظه كار شدند - خيلي از واژه ها تغيير محتوا داده است و يكي از آنها كار فرهنگي است.
كار فرهنگي نبايد با محافظه كاري تداخل داشته باشد اگر نه بد مي شود و بايد آن را تعطيل كرد. يعني كار فرهنگي خوب، كاري است كه به كسي بر نخورد ، كسي را نقد نكند ، همش گل و بلبل باشد و مراسم و تقدير و تحسين و همايش و پوستر و بنر و ... حالا چه حاصلي دارد خيلي مهم نيست.
شما مي توانيد سوره اي را چاپ كنيد كه نقد كسي نباشد و يا ژست نقد را داشته باشد. در آن صورت مشكلي پيش نمي آيد.
گمان ما اين است كه بي پاسخي در برابر نقدهاي سوره عامل تعطيلي آن است. سوره نگاه متفاوتي را طرح مي كرد كه يا بايد آن را رد مي كردند و يا اينكه وضع موجود را تغيير دهند. و چون مسئولان قادر به رد نقدهاي سوره نبودند و از طرفي هم تغيير وضع موجود را نمي خواهند لذا تعطيل مي شه ديگه. به همين راحتي!!!
البته يك موضوع ديگر هم جاي تامل دارد و اينكه آيا آقايان اصولا نگاههاي سوره را مي فهمند و يا نه. بسياري را ديديم كه قدرت تحليل و فهم مطالب را ندارند و آنها را از همان زاويه نگاههاي خودشان برداشت مي كنند و هر چقدر هم تاكيد مي كنيم شالوده فكري آنها تغيير نمي كند. اين احتمال را براي سوره در نظر بگيريم كه آقايان اصلا نگاههاي سوره را درك نكردند و با يك فهم سطحي و ساده لوحانه نسبت به آن قضاوت نموده اند.
البته چند هفته پيش هم بعضي ها به خاطر اينكه پاسخي به نقدها نداشتند صداي بعضي ها را در راديو قطع كردند و آن بعضي ها بايد مي فهميدند كه نبايد نقد كنند وگرنه تعطيل مي شوند!!!
البته اون بعضي هاي ديگه خيال كردند ...
این سخنان در شرایطی مطرح می شود که یکی از روحانیون سیرجانی بواسطه اعتراض به زمین خواری مورد تهاجم دستگاههای دولتی قرار گرفته و با شکایت ارگانهای دولتی به حبس محکوم شده است.
برای ما جالب است که تلاشهای فراوانی برای ممانعت از این حکم از سوی ارگانها دولتی انجام شده است که هیچ یک به نتیجه نرسیده است. از بازرسی ویژه ریاست جمهوری تا وزیر دادگستری و ...
جناب آقای الهام خوب است بدانند که سیر فعلی مسئولین در استان کرمان بهانه جویی برای برخورد با عدالتخواهان است. همه کسانی که ماجرای آقای جهانشاهی پیگیری نموده اند و اتهامات ایشان اطلاع دارند می دانند که حقیقت مطلب این است که برای برخورد با یک مطالبه کننده عدالت و معترض به عدالتخواهی بهانه جویی شده و با فراموشی اصل اعتراض ایشان با جمع کردن چند بهانه قابل اغماض و بعضا تحریک دیگران تلاش نموده اند تا فریاد اعتراضی را خاموش نمایند.
لذا ما به همه دولتمردان و من جمله آقای الهام توصیه می کنیم که برای حفظ آبروی خود از زدن حرفهایی که توان اجرای آن را ندارند خودداری نمایند تا متهم به عوامفریبی و شعار دادن نشوند.
ماجرای سیرجان نشان می دهد که مسئولین دولت عدالتخواه در استان زمینه سازی برای محکومیت ایشان را فراهم نمودند و مسئولین کشوری با سکوت خود مهر تاییدی بر این ماجرا زدند ...
البته گزینه های مختلفی اعم از عدم خواست مسئولین ارشد دولت برای برخورد با مسئولین منطقه ای و یا ناتوانی در برخورد با ایشان و ... قابل بررسی است اما آنچه که فعلا محرز است سکوت مسئولین ارشد دولتی در قبال این موضوع است...
اگر دوستانی وقت داشتند یک مجموعه ای از واکنشهای مسئولین دولتی ارشد و استانی به این موضوع را ارزیابی نمایند. گمان می کنم خیلی چیزها روشن می شود.
مقالات توضيحي را در ستون پيوندهاي روزانه بخوانيد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|